« چقدر شما دوست داشتني هستيد! | صفحه اول | Nokia »

پنجشنبه 20 فروردین 1383

روز - خارجي - تهران 1383

هنوز سوار ماشين نشده بوديم که که مامور راهنمايي و رانندگي جلوي راننده را گرفت. راننده دودستي زد توسرش. با خودش فکر کرد اي کاش ما را در محل ممنوعه سوار نکرده بود. مامور جلو آمد و گواهينامه خواست. راننده التماس کرد . خواهش کرد. مامور گوش نداد. راننده باز هم التماس و يک دفعه از فضاي خالي پيش آمده استفاده کرد وپدال گاز را فشار داد. ماشين از جا کنده شد. با سرعت رفت و سه چهارراه پايين تر پشت چراغ ايستاد و شروع به رجز خواني کرد. " من اصلا اينها را آدم حساب نمي کنم، حالا بخوام گواهينامه بدهم، آدم نيستند اين همه تخلف را نمي بينند لامصب ها فقط اذيت مي کنند ... من البته هيچ وقت نمي ايستم اصلا گوش نمي دم چي زر مي زنن... " راننده هنوز حرفش تمام نشده بود که همان مامور راهنمايي دودستي زد روي سقف ماشين. و کله اش را از پنجره داخل آورد و گفت : از دست من فرار مي کني؟ مرتيکه؟
راننده که ناگهان از وسط بهشت به جهنم پرت شده بود با لحني گريه آلود دوباره به التماس افتاد: من فرار نکردم جناب سرهنگ .. من ... من ... ببخشيد...توروخدا ....
مامور جلوي ماشين ايستاد و سعي کرد بنشيند پلاک ماشين را بکند. هر چه زور زد نشد . چراغ سبز شد. ناگهان راننده پا روز گاز گذاشت. مامور محرم راهنمايي روي کاپوت ماشين با عرض معذرت پا درهوا شد! . ماشين با سرعت سرسام آوري شروع به حرکت و فرار کرد. ما مسافران در صندلي عقب مثل بينندگان يک فيلم ترسناک از هول و تعجب زبان بند آمده به هم چسبيده بوديم و فقط نظاره گر حرکت ديوانه وار راننده بوديم که از ترس نزديک بود دو نفر را بکشد و به سه ماشين ديگر برخورد کند. او از چراغ قرمز رد شد و با نهايت شدت به يک کوچه خلوت پيچيد و فرياد زد : پياده بشيد کرايه هم نمي خوام!
تقريبا خودمان را پرت کرديم بيرون. چيزي که براي من جالب بود اين بود که ما مسافران با وجود عدم دخالت در موضوع احساس گناهکاري مي کرديم!

اين سکانس سينمايي چندي قبل در حد فاصل خيابان حافظ سرکريمخان تا جلوي سفارت معلوم الحال انگليس اتفاق افتاد.
نتيجه اخلافي: مامور مزبور عجب پيگير بود!
نتيجه غير اخلاقي:وقتي آينه عقب نداري، الکي ادعا نکن
توضيح براي مطلب پاييني: دوستان محترم من به ماموران راهنمايي و رانندگي که واقعا در خيابان هاي تهران زحمت مي کشند احترام مي گذارم ولي از پليس به عنوان الگوي قانون جامعه انتظار دارم اول خودش قانون را رعايت کند تا شهروندان محترمي در کامنت من ننويسند 1000 مي گذاشتي کف دستش تا جريمه ات نکنن.

نوشته شده توسط: شهرام در April 8, 2004 08:45 AM | متفرقه

Trackback Pings

براي ارسال دنبالک از لينک زير استفاده نماييد
http://itiran.net/cgi-bin/mt/itiran-tb.cgi/457

:نظرها

salam be juje hacker haye aziz

khubid? shoma khejalat nemikeshid? akhe ye bad bakhte dige in hame zahmat keshide bad shoma omadin be name khodetun tamum mikonid badesh ham dam az It mizanid?taze alham dolela in IT faghat tu domaintun hast vagar na matalebetun moft ne arze.dafe dige ba daste por miam.

mamnun :)

نوشته توسط: iranisoft at April 9, 2004 02:34 AM

در آغاز راهيم... آمده ايم تا با شما از حقوقتان بگوييم... بی شک در اين برهوت اگر از شکم و حوالی آن مينوشتيم هر روز هزار هزار مشتری گرد حجره ما مي گشت... اما قصد از نوشتن کميت آمار نيست بلکه کيفيت آثار است... آرمان بلندی داريم و دستی کوتاه، پس مددی کنيد و نقد زنيد تا اصلاح کنيم...یاحق

نوشته توسط: adl at April 8, 2004 01:51 PM

سلام. این یکی دیگه آخرشه طرف فیلم زیاد نگاه می کرده:)

نوشته توسط: سجاد at April 8, 2004 10:31 AM

نوشتن يک نظر




اطلاعات من را حفظ کن



 

Warning: include(/home/itiran/www/links/persianads.php): failed to open stream: No such file or directory in /home/itiran/domains/itiran.net/public_html/archives/000459.php on line 254

Warning: include(): Failed opening '/home/itiran/www/links/persianads.php' for inclusion (include_path='.:/usr/local/lib/php') in /home/itiran/domains/itiran.net/public_html/archives/000459.php on line 254