« اینجا کشور است یا طویله؟ | صفحه اول | بکوب تو شيکمش! »

دوشنبه 23 شهریور 1383

يک يادداشت کاملا سينمايي

اين روزها ظاهرا سينمايي نوشتن يا بودن کمي خطرناکتر از سياسي کاري يا نويسي است ولي به هر حال به بهانه ويژه نامه جالب ماهنامه فيلم در انتخاب بهترين شخصيت هاي سينماي ايران بد نيست بالاخره دست خودم را رو کنم که بعد از گذشت ده دوازده سال از ساخته شدن فيلم هامون هنوز هم فکر مي کنم بهترين فيلم تاريخ سينماي ايران همين فيلم است.

سرگشتگي و گنگي که حميد هامون در طول يک روز داستان فيلم با آن مواجه بود در حقيقت در سال 67 - 68 موضوع بسيار نويي به شمار مي آمد که درد و رنج و عشق نسل نوي بعد از انقلاب به شمار مي رفت و حداقل در آن زمان در هيچ فيلم يا حتي رمان و داستاني به چشم نمي خورد.خسرو شکيبايي در مصاحبه اي در همين شماره ماهنامه فيلم مي گويد که بعد از فيلم خيلي افراد به او مراجعه کرده اند و گفته اند آنها در زندگي واقعي شان حميد هامون هستند و خود شکيبايي را ( که از قضا در همان موقع همسايه ما بود ) تا مدتي فکر مي کرد که خود حميد هامون است و مهرجويي هم از خاطرات مشابهي سخن مي گويد. به قول کيومرث پوراحمد در همين شماره فيلم همه ما با هامون عاشق شديم ، با هامون خنديديم و گريه کرديم ...

يادم است يک بار چند سال قبل و همزمان با جشنواره فيلم فجر که با ناصر صفاريان به استوديو بهمن رفته بوديم براي ويژه نامه جشنواره فجر همشهري با مهرجويي مصاحبه کنيم او همين را گفت که من خيلي فرقي بين سارا و هامون و اجاره نشين ها قايل نيستم اما نمي دانم چرا همه از اين هامون خوششان آمده! سالهاست نمي توانم فيلم هاي تفرعن برانگيز فعلي برخي سينماگران سابقا محبوبم مثل مخلمباف و کيارستمي تحمل کنم و اساسا فکر مي کنم سينما اصلا يک هنر شخصي نيست و هرچند به فيلم هايي مثل نوستالژيا و استاکر از تارکوفسکي يا رنگ انار سرگئي پاراجانف و نمونه هاي داخلي اش مثل فيلم هاي شهيد ثالث وتک اثر شاهکار سعيد ابراهيمي فر "ناروني" به دليل آنکه ذهن انساني را نشانه گرفته اند عشق مي ورزم اما نمي توانم فيلمي را که تماشاگر را اذيت مي کند تحمل کنم. معمولا همه سليقه شان بعد از مدتي خاص مي شود ولي سليقه سينمايي من به سوي عام شدن پيش رفته به طوري که چند وقت قبل وقتي اسپايدرمن 2 را روي پرده باکيفيت عالي ديدم خيلي کيف کردم.
حالا معتقدم هدف اصلي سينما اول سرگرمي و بعد تعهد وبعد نگرش خاص است اما سرگرمي نه از نوع سينماي امروز ايران. حتي سرگرم کردن نياز به تخصص دارد. فکر مي کنم هنوز هم تکنيکي ترين و دوست داشتني ترين فيلم هاي ايراني را داريوش مهرجويي مي سازد، کدام از ماست که لحظات شيرين درست کردن کباب در اجاره نشين ها را ديده باشد و هوس نکند در آن لحظه آنجا باشد يا به تصاوير و لحظات نابي که در درخت گلابي و ماجراي عاشقانه ميم رشک نورزد يا با تنهايي ليلا در اتاق خالي دلگير نشود( مهماني مامان اصلا قابل مقايسه با ديگرفيلم هاي او نيست ولي به هر حال در سينماي امروز ايران خيلي قابل تحمل است). به نظرم مهرجويي نه راه شهرت در خارج مخلمباف و کيارستمي و بعد از او مجيد مجيدي و ابوالفضل جليلي ( يک غير سينماگر دوست داشنتي) را رفت و نه مثل کيميايي در گذشته خود درجازد.
در اين شماره ماهنامه فيلم يادداشت هوشنگ گلمکاني درباره اين که مش قاسم بهترين شخصيت سينمايي ايران است ،کيومرث پوراحمد درباره هامون و همچنين يادداشت استادم طهماسب صلح جو درباره علي بي غم ( با دل پرغم  ) در فيلم گنج قارون و همچنين هما توسلي درباره شخصيت ميم فيلم درخت گلابي خواندني است.

نوشته شده توسط: شهرام در September 13, 2004 07:09 AM | فرهنگ

Trackback Pings

براي ارسال دنبالک از لينک زير استفاده نماييد
http://itiran.net/cgi-bin/mt/itiran-tb.cgi/628

:نظرها

به نظرم هامون حدیث نفس نسل امروز بود و آنقدر جلوتر از زمانش بود که هنوز هم همه آن را یک فیلم نوگرا به حساب می آورند

نوشته توسط: حمید هامون at September 14, 2004 01:19 AM

روزی که به برادر و خواهرم رفتیم سینما تا هامون رو ببینیم قشنگ یادمه ! خیلی بچه تر از اونی بودم که هامون رو بفهمم ! موقع اکران بی حوصله شدم بخصوص وقتی هامون عاشق شد و ساکت بی حوصله شدم! نمیدونم شاید بخاطر جو روانی و شستشوهای آموزه واری بود که رومون انجام شده بود ! عشق و عاشقی برام خجالت آور و گناه بحساب می اومد و از دیدن اینجور چیزا عذاب میکشیدم ! اما عکس العمل های خواهر و برادرم رو یادمه! معلوم بود اونا خلی از این فیلم خوششوم اومده ! حیف که بچه تر از اونی بودم که اینجور چیزارو بفهمم ! ! !

نوشته توسط: آرش کریم بیگی at September 13, 2004 08:47 PM

age man ooni basham ke to mikhai man basham ke dige man man nist, iani dige oon mane man nist!

نوشته توسط: h at September 13, 2004 10:57 AM

نوشتن يک نظر




اطلاعات من را حفظ کن



 

Warning: include(/home/itiran/www/links/persianads.php): failed to open stream: No such file or directory in /home/itiran/domains/itiran.net/public_html/archives/000630.php on line 246

Warning: include(): Failed opening '/home/itiran/www/links/persianads.php' for inclusion (include_path='.:/usr/local/lib/php') in /home/itiran/domains/itiran.net/public_html/archives/000630.php on line 246