« برداشت دوم درآمدزايي سايت هاي فارسي | صفحه اول | پارسیک آزاد شد »

شنبه 3 بهمن 1383

آخرين همشهري جمعه

آخرين شماره همشهري جمعه منتشر شد.
مشكلات توزيع نشريات در روزهاي جمعه، مجموعه همشهري را به اين جمع بندي رساند كه عطاي روزنامه جمعه را به لقايش ببخشند.
تحريريه همشهري جمعه، نشريه مستقل Art& life و آخر هفته همشهري يك سال تمام روي لبه تيغ راه رفت و يك روزنامه فان و جذاب را با حداكثر حرفه اي گري زير نظر مديران محافظه كارش منتشر كرد.
اتفاقي كه بخش از اعظمي از آن را بايد مديون قدرت انعطاف و نگاه به شدت حرفه اي سردبيرش،عليرضامحمودي، دانست. خاطره كار كردن در محيط جذاب و صميمي تحريريه آنجا كه صد و هشتاد درجه از تحريريه يخ و كارمندي همشهري در خيابان تنديس متفاوت است را هيچ وقت فراموش نمي كنم.
عشق فيلم آخرين نوشته اي است كه براي همشهري جمعه نوشتم.

عشق فيلم
عشق فيلم داريم تا عشق فيلم، يكي عاشق فيلم هندي و باليوود و ستاره هاي رنگارنگ اش است، يكي ديگر عشق هاليوود و بيگ پروداكشن هايش است و شب را با خيال آزاد كردن دنيا و كشتن آدم بدها مي خوابد...
انواع وطني اش بامزه تر و قابل درك تر هستند، امروزش را نمي دانم اما روزگاري كه من هم سرم پر بود از سوداي سينما و بدون توجه به حواشي محو پرده نقره اي مي شدم و با قهرمان همذات پنداري مي كردم و خلاصه عشق فيلم بودم، عشق فيلم بودن كمي تا قسمتي فحش بود! فحش كه نه، نوعي تحقير؛ خيلي سخت بود خودت را از آن وادي بكشي بيرون و نزديك تر شوي به صنعت – هنر سرگرمي سازي كشور، آنقدر كه ديگر عشق فيلم صدايت نكنند و من نمي دانم چرا فكر مي كردم براي رسيدن به اين مقصد راهم از صف هاي جشنواره مي گذرد.

***
براي اينكه عشق فيلم نباشي، حداقل بايد عشق فيلم ساز باشي! جمله زياد دقيقي نيست اما به هر حال بهمن ماه سال 76 براي من اين جمله درست ترين و دقيق ترين تحليل دنيا بود و خب ميان تمام فيلم هايي كه ديده بودم و آنهايي كه خوانده بودمشان، انتخاب فيلمساز مورد علاقه، كار راحتي بود.
"فيلم خواندن" هم براي نسل من اصطلاح آشنايي است، نسل من خيلي از فيلم هاي مطرح دنيا و ايران را نديده بود و امكان ديدنش را نداشت، پس تنها راه ارتباطي مان با يك شاهكار معركه فيلمسازي كه روزي روزگاري روي پرده نقره اي جان گرفته بود، مي شد نوشته يك نويسنده سينمايي كه به خاطر سن اش آن را تماشا كرده بود و حالا با يك واسطه، كاغذ و سرب، لذت ديدن فيلم را به ما منتقل مي كرد.

***

خب، به نظرم خيلي طبيعي است كه بشنويد انتخابم داريوش مهرجويي بود. سئوال ندارد كه، كسي كه عادت به فيلم خواندن و فيلم ديدن داشته باشد، اگر از فيلم مهرجويي لذت نبرد، اذيت هم نمي شود. من عاشق كار او بودم، بدون هيچ توضيحي.
گرچه انتخاب او به عنوان فيلمساز مورد علاقه ام زياد عمدي و در جهت دور شدن از كلمه عشق فيلم نبود اما بعدا فهميدم اينكه كارگردان مورد علاقه ات مهرجويي باشد خيلي بيشتر كمك مي كند به اينكه بفهمند عشق فيلم نيستي، اگر هم هستي از نوع انتلكتوئل اش هستي!
اين را نوشته يكي از نويسندگان سينمايي مي گفت كه همان سال ها در ماهنامه سينمايي فيلم نوشت : اين روزها، ستار زدن و پينك فلويد گوش دادن و برگمان و مهرجويي ديدن شده ويژگي روشنفكري! ( نقل به مضمون است البته).

***
قبول كنيد خود فيلم هم مهم است، خيلي پيش مي آيد كه آدم از فيلمسازي كه دوست اش دارد رو دست بخورد و فيلم متفاوت ببيند، مهرجويي يك بار با "ميكس" به من يكي بدجوري رو دست زد، فيلم اش را دوست نداشتم اما خب تابلو بود كه فيلم فيلم مهرجويي است.
حالا فكرش را بكنيد، بدون اينكه كسي از اهل خانه ( طبيعتا منظورم پدر و مادر است) خبر داشته باشد درس و مدرسه را پيچانده اي و راه افتادي طرف صف جشنواره كه چي؟ كه فيلم ببيني، يك فيلم از داريوش مهرجويي، تازه از اول صبح تا آخر شب بايستي توي صف و توي آن سرما و با همقطارانت تحليل صد من يك غاز فيلم هاي ديده و نديده را بكني...آخ چه لذتي داشت اين فاصله گرفتن از اصطلاح لعنتي عشق فيلم!

***
"ليلا"...مهرجويي، ليلا حاتمي، علي مصفا...يك عاشقانه آرام، نسلي كه عشق مي ورزد، مستاصل مي شود، مبارزه مي كند، عصيان مي كند و باز مي گردد به همان عاشقانه آرام.
ليلا فيلم من بود، فيلم همكلاسي ام كه روز قبل از من فيلم را ديد و بي تابم كرد براي ديدن اش، فيلم ما كه به خاطر همين موضوع سال ها است كه با هم رفيقيم.
براي همين باتوم خوردن و توي صف ايستادن و خسته شدن و هل دادن و ...هيچ كدام از اينها را يادم نمي آيد.
روزهاي نوستالژيك و قهوه اي – خاكستري جشنواره براي من عشق به فيلمي است كه مجذوبم كرد و رفاقت با دوستي كه حالا نيمه ديگرم است.

***
از صف هاي جشنواره همين را يادم مانده آقاي سردبير، من يك عشق فيلم ام، همين و بس.

نوشته شده توسط: نيما رسول زاده در January 22, 2005 02:42 PM | فرهنگ

Trackback Pings

براي ارسال دنبالک از لينک زير استفاده نماييد
http://itiran.net/cgi-bin/mt/itiran-tb.cgi/720

:نظرها

نیما خدایش یاداشتها و تحلیلهای سینمایت ان هزار بار بهتر از یاداشت ها و تحلیل های ITایته !

شاید بخاطر اینکه بیشتر ازش سر در نمیارم!!!

نوشته توسط: آرش at January 23, 2005 12:14 AM

نوشتن يک نظر




اطلاعات من را حفظ کن



 

Warning: include(/home/itiran/www/links/persianads.php): failed to open stream: No such file or directory in /home/itiran/domains/itiran.net/public_html/archives/001295.php on line 266

Warning: include(): Failed opening '/home/itiran/www/links/persianads.php' for inclusion (include_path='.:/usr/local/lib/php') in /home/itiran/domains/itiran.net/public_html/archives/001295.php on line 266