« EBL را تبليغ نکنيم | صفحه اول | گزارشي درباره دزدي دامنه هاي اينترنتي »
سه شنبه 21 تیر 1384
ماريه حيراني
سه روز تعطيلي اول اين هفته هر قدر قبلش جذاب بود بعدش تلخ شد. ماريه حيراني همکار ما در روزنامه ابراراقتصادي و دختر هميشه خندان و شوخ 25 ساله يکشنبه در مسير بازگشت از تخت جمشيد به شيراز در تصادف شديدي دچار ضربه مغزي شد و براي هميشه رفت. امروز همه مي پرسيدند چرا در روزنامه امروز ابرار اقتصادي از مرگ همکارتان هيچ ننوشته اند و من هيچ پاسخي نداشتم.کاري از من ساخته نيست جز آرزوي صبر براي خانواده اش و شهرزاد خواهرم که دوست صميمي اش را در يک تعطيلي از دست داد.
بعد از تحرير: شهرزاد مي گويد که خيلي دوست داشت چاپ اولين کتابي را که ترجمه کرده بود( قوانين فوتبال) ببيند که مهلت نيافت.
مراسم ختم:
مراسم سوم : 5 شنبه 23 تير مسجد امام حسن عسگري، خيابان جناح بلوار شهيد صانعي، نبش طرشت ساعت 17 تا 19
مجلس هفتم: يکشنبه 26 تير 3 تا 4:30 بعداز ظهر مسجد بلال صدا و سيما
در سوگ يكي از بهترين دختران ايران زمين
مژگان صانعي
بايد او را ميديدي. ماريه را ميگويم. آن دختر دوست داشتني و خبرنگار روزنامه ابرار اقتصادي. در حوزههاي بورسهاي كالا از جمله كشاورزي، فلزات و نفت همه او را مي شناسند. بهترين بود در صداقت، مهرباني و پشتكار.
هنوز باورم نميشود حتي اگر گوينده خبر پركشيدن ماريه حيراني، يكي ديگر از دوستان خبرنگار باشد.
خبر، دهان به دهان، خبرنگار به خبرنگار و روزنامه به روزنامه ميچرخد، دوستي از ايرنا زنگ ميزند، آن يكي از صبح اقتصاد. قرار بود بيايد گرگان همايش بورس كشاورزي. نيامد و رفت. پركشيد. صبح ديروز زنگ زدم به تلفن همراه ماريه، برادرش جواب داد و گفت ماريه رفته مسافرت.
هنوز نميدانست. من هم آن وقت ندانستم. نه باورم نميشود. منتظرش هستم از در بيايد و بخندد و بعد شعر بخوانيم و به قدر لحظهاي، خبرنگار حوزه اقتصادي بودن را فراموش كنيم.
كلمه از ذهن ميپرد، قلم از دست. بهترين بود. يكي از بهترين دختران ايران زمين. ماريه را ميگويم ماريه حيراني را.
دوست خوب ما متولد 1357 و حدود 3 سال بود كه در روزنامه ابرار اقتصادي قلم ميزد، اين را نوشتم به خاطر يادآوري دبير گروه خبر روزنامهمان كه گفت بنويس كه بود و چه كرد.
چه فرق ميكند، پرنده رفته است. حالا فقط صدايش مانده روي بهت قلمي كه نميداند چه بنويسد.
تسليت به مناسبت درگذشت ماريه حيراني خبرنگار روزنامه ابرار اقتصادي
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: بورس
سرويس اقتصادي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، درگذشت ماريه حيراني يكي از خبرنگاران روزنامه ابرار اقتصادي را به همكاران خود در اين روزنامه و خانواده محترمش تسليت ميگويد.
روز گذشته پيكر خانم حيراني در بهشت زهرا (س) بهخاك سپرده شد.
حيراني همزمان با راهاندازي بورس فلزات و گشايش صفحهاي با عنوان بورس كالا در روزنامه ابرار اقتصادي همكاري خود را با اين روزنامه بهعنوان يك خبرنگار آغاز و با سمت دبير سرويس به كار خود ادامه داد.
او پيش از آغاز همكاري خود با اين روزنامه بهعنوان مترجم زبان انگليسي در باشگاه خبرنگاران جوان مشغول به فعاليت بود. در كنار فعاليتهاي كاري در عرصه مطبوعات اقتصادي نام مرحومه ماريه حيراني به عنوان مترجم اولين كتاب قوانين فوتبال در فهرست فرهنگي كشور ثبت شده كه همزمان با فوتش به چاپ رسيد.
نوشته شده توسط: شهرام در July 12, 2005 06:35 PM |
Trackback Pings
براي ارسال دنبالک از لينک زير استفاده نماييد
http://itiran.net/cgi-bin/mt/itiran-tb.cgi/956
:نظرها
سلام
باورتون ميشه من الان اين صفحه رو ديدم؟!
واي كه چقدر دير!
واقعا از همه تون ممنونم.
باورتون مي شه كه هنوز باورم نمي شه ماريه رفته باشه.
6 ماه گذشته اما هنوز جاي خواهر خوبم خالي يه.
من يه قولي به شهرزاد خانم هم دادم و بايد عكسهاي مشتركشون رو بدم اما به خدا حوصله ام نمي گيره برم سر كامپيوترش.
راستش هنوزم نمي تونم در اين باره زياد بنويسم.
فقط ممنون از محبتها تون
نوشته توسط: محمد حيراني at January 19, 2006 10:02 PM
سلام
تسلیت می گم به همه کسانیکه خانم حیرانی رو می شناختن.
نوشته توسط: حسین شمس at July 19, 2005 03:48 PM
"خداحافظ"
ماريه حيراني در گذشت.
شنيدن اين خبر براي من و همه كساني كه مي شناختنش غير قابل باور بود، صداي زنگ تلفن بود كه به صدا در ميآمد، از پشت خط صداهاي حزنآلود بود كه منتظر شنيدن خبري غير از اين بودند اما متاسفانه خبر واقعيت داشت، اميد همه نااميد شده بايد باور مي كرديم كه تولد و مرگ جز لاينفك زندگي است و برگهاي دفتر زندگي در هر ورق خود خبرهاي خوش و يا اخبارهاي نا خوشايند با خود دارد.
آن روز قرعه دفتر به نام خبر ناخوشايند زده شده بود.
هر چند كه وقتي داشتم اين مطلب را مينوشتم هنوز باور اين مساله براي من غير ممكن بود اما واقعيت داشت چون جسم بيجان ماريه حيراني زير خاك آرميده بود و من در شلوغي ذهنم دنبال واژهاي مي گشتم، اگر چه اين مطلب بايد ديروز چاپ مي شد، اما شوك ناشي از اين اتفاق كاملا گيجم كرده بود و به ناچار نوشتن اين مطلب به امروز موكول شد.
ناگهان در ذهن آشفتهام به ياد 2 سال پيشافتادم وقتي كه در شهريور ماه سال 82 نخستين بورس كالا با نام فلزات قدم به عرصه اقتصاد ايران گذاشت اخبار اين نهاد نوپا در صفحات مختلف انعكاس مي يافت در آن زمان با پيشنهادي كه به محمود اشرفي سردبير وقت ابرار اقتصادي داديم، قرار شد همزمان با افزايش صفحات روزنامه، صفحه بورس كالا براي نخستين بار در بين صفحات اقتصادي جاي براي خود باز كند در اين ميان قرار شد تحريريه اقدام به جذب نيرو كند و آنجا بود كه از طريق يكي از دوستانم ازخانم "حيراني" براي همكاري دعوت به كار كردم و از آنجا به بعد كاروي در عرضه مطبوعات اقتصادي، پس از حضور در روزنامههاي ورزشي و باشگاه خبرنگاران آغاز شد.
و تا قبل از اين اتفاق ادامه داشت البته شايد "ماريه" ديگر به ظاهر در بين ما حضور ندارد اما تاريخ مطبوعات و مقام كساني كه او را مي شناختند فراموشش نميكنند و يادش در قلب ما باقي خواهد ماند.
نوشته توسط: امير آشتياني at July 16, 2005 12:56 PM
سلام
تسليت عرض ميكنم
نوشته توسط: kia at July 15, 2005 02:33 PM
آقای شریف :
خدمت شما و خواهر گرامی شما تسلیت عرض می کنم .
در زمانی که در روزنامه کار می کردم قدر یک همکار خوبی مانند خانم حیرانی را نمی دانستم.
نوشته توسط: حمید رضا لطفی at July 14, 2005 10:10 AM
خدمت خانواده محترم ایشان و کلیه همکارانشان در تحریریه ابرار اقتصادی تسلیت عرض می کنم
نوشته توسط: حمید رضا لطفی at July 14, 2005 10:07 AM
سلام آقای شریف
خانم حیرانی را به اسم نمیشناختم، ولی بارها در روزنامه شاهد زحماتش بودم و بسیار متأثر شدم.
این واقعه ناگوار را به خانواده و همکاران آن مرحومه و شما تسلیت عرض میکنم و از پروردگار برای ایشان رحمت الهی مسئلت مینمایم.
نوشته توسط: صادق شفیعی at July 14, 2005 04:34 AM
نه آقاي ثروتي دوست قبلي پيام عبادي بود که در دنياي اقتصاد کار مي کرد
نوشته توسط: شهرام at July 13, 2005 12:54 PM
tasliat arz mikonam ..
نوشته توسط: maryam at July 13, 2005 12:14 PM
چه سرنوشت غم انگيزي...متاسفم.
نوشته توسط: راحله ميرخاني at July 13, 2005 08:42 AM
شهرام جان،
ما را در غم خود شريك بدانيد.
همكاران سيستم
نوشته توسط: آحمد نخجواني at July 13, 2005 07:08 AM
غم از دست دادن عزیزان در این دنیا همیشه بوده و هست.این دنیا آفریده بی عدالت سر چشمه عدالت هست و من نمی دانم چرا این دنیا این قدر بی عدالت هست؟!
نوشته توسط: دایی البرز at July 13, 2005 06:34 AM
:-(
نوشته توسط: آرشی at July 12, 2005 10:06 PM
سلام آقا.تسلیت. من می گم یه قربونی تو این روزنامتون بکنین. فکر کنم این دومین مورد بود. درسته؟
نوشته توسط: کاوه ثروتی at July 12, 2005 08:35 PM