« یک پیشنهاد - بررسی وضعیت فیلترینگ در ایران | صفحه اول | خبر فيلتر شدن اورکات حذف شد! »

یکشنبه 2 مرداد 1384

کابوس هاي ماکان، واقعيت هاي ما

تئاتر" مجلس شبيه ... " پيش از آنکه درباره قتل هاي زنجيره اي باشد به نظر مرثيه - يا حتي تراژدي - تقابل روشنفکري و قدرت در جامعه ايراني است که از استاد ماکان بزرگ علوي به استاد ماکان بهرام بيضايي بسط يافته است. روش خاص بيضايي در تلفيق فضاي کابوس گونه با نمادهايي از واقعيت همچنان ابزار اصلي روايت اوست که به دليل تبحر در پيش برد داستاني در قلب جزئيات - واقعا لحظات متعددي جزئيات پررنگ تر از متن اصلي به چشم مي آيد - مي تواند 120 دقيقه صحنه هاي کشدار و فضاي تيره و آهنين صحنه را روي يک صندلي ناراحت و يک سالن ناراحت تر تحمل پذير کند. با اين حال من منطق فاصله گذاري هاي متعدد را در اين نمايش درک نمي کنم چراکه نه نوع روايت به روايـت هاي تعزيه گونه شبيه خواني شبيه است و نه تماشاگران از آن نوع که بخواهند به شکلي از اين فضا به شکلي احساسي متاثر شوند و واکنش نشان دهند.از طرف ديگر سالن اصلي با آن شکل احمقانه طراحي به اندازه کافي خودش فاصله گذاري براي يک نمايش به حساب مي آيد."مجلس شبيه ..." از طرفي در ميان دو نوع نگرش به واقعيت در تعليق است، عناصر اصلي داستان بيشتر در پيچيدگي هاي - احتمالا از سر ضرورت - داستاني فرو ميروند( پالتو پوشها) و عناصر حاشيه اي تر به واقعيت هاي امروزي نزديک تر مي شوند( سربازان نيروي انتظامي) و اين البته يادآور تعليق ذهني دکتر ماکان و همسرش در مواجهه با واقعيت همخوان است.
مجلس شبيه لحن تند و گزنده اي دارد و در شرايط فعلي اثر شجاعانه به نظر مي رسد اما از آن شجاعانه تر مجوز پخش آن است هر چند ممکن است بگوييد براي مديري که دارد همين روزها صندلي اش را ترک مي کند صدوراين مجوز چندان کار جسورانه اي نيست.

نوشته شده توسط: شهرام در July 24, 2005 10:48 PM | فرهنگ

Trackback Pings

براي ارسال دنبالک از لينک زير استفاده نماييد
http://itiran.net/cgi-bin/mt/itiran-tb.cgi/968

:نظرها

آرشی فکر نمی کنی یکی از تلخ ترین نمایش های عمرت رو دیده باشی؟

نوشته توسط: الناز at July 25, 2005 10:01 PM

کلی برای بلیتش گشتم و آخر سر تمام مدت ، مات و مبهوت و کف کرده روی زمین با گردن خشک شده نشستم و نگاه کردم و کف کردم ! وقتی تموم شد 5 دقیقه تموم جمعیت کف میزد ! پشت سرم هادی خانیکی از من کف کرده تر نشسته بود...


یکی از شیرین ترین نمایش های زندگیم رو دیدم...


این ابن بشر شاهکاره...

نوشته توسط: آرشی at July 25, 2005 11:03 AM

نوشتن يک نظر




اطلاعات من را حفظ کن



 

Warning: include(/home/itiran/www/links/persianads.php): failed to open stream: No such file or directory in /home/itiran/domains/itiran.net/public_html/archives/001797.php on line 246

Warning: include(): Failed opening '/home/itiran/www/links/persianads.php' for inclusion (include_path='.:/usr/local/lib/php') in /home/itiran/domains/itiran.net/public_html/archives/001797.php on line 246