« به پیشواز جامعه اطلاعاتی | صفحه اول | مدایح با صله »

یکشنبه 13 شهریور 1384

مرداب

احتمالا تاکنون زنها و دخترانی را دیده اید که با آرایشهای غلیظ در کنار خیابان به انتظار مشتریانی خاص ایستاده اند و در نهایت خودرویی از راه می رسد و صحنه ی سوار شدن آنها که برای بسیاری یادآور هرزگی ، فقر و شاید صحنه هایی سکسی است .
عادت کرده ایم که وقتی زنهایی اینچنین را می بینیم با کلماتی چون ناچاری ، فقر و فساد خود را قانع و از کنار آن بگذریم و شاید با کنجکاوی کمی منتظر شویم تا ببینیم اینان نصیب کدامین مشتری می شوند.
زنانی که بایستی آغوششان جانبخش همسرشان باشد.مادرانی که آغوششان بایستی جانپناهی پاک برای کودکشان باشد ، اینک هرزه وار آغوششان را برای هر مرد ناشناسی ! (شک دارم بگویم مرد) باز میکنند و هر آنچه از جسم خویش دارند برای ساعتی در اختیار مردانی گذری و غریبه می گذارند.چه فقر ،چه شرایط جامعه و چه هر دلیل دیگری نمی تواند مرا قانع کند که با دیدن چنین صحنه ای ناراحت نشوم. اما درک کرده ایم که آنچه می بینیم تنها به خاطر طرز تفکر آن زن و فساد او نیست بلکه صدها دلیل فردی و اجتماعی در پس این صحنه های ناراحت کننده وجود دارد و من عادت کرده ام که سر خویش را برگردانم و به راه خویش ادامه بدهم.اما باید بگویم برای لحظاتی متنفر می شوم و این تنفر نه از آن زن بلکه از مردی است که احتمالا سوار بر اتومبیل خود بدنبال شکار می گردد. آیا صرفا مرد بودن به ما اجازه میدهند که تن خویش را به تن هر هرزه زنی بسائیم و گاهی هم با افتخار و لذت آنرا برای دوستان خویش هم تعریف کنیم؟ آیا حرمت تن و آغوش ما این است که زنی را در آغوش بگیریم که معلوم نیست ساعتی درقبل در زیر فشار بازوان کدامین هرزه مردی ناله سر می داده و باز معلوم نیست که ساعتی بعد به کدام مرد دیگری لبخندی هوس آلود خواهد زد.آیا آغوش مردی که بایستی حامی همسر و فرزندان باشد اینگونه می تواند به بوی هرزه زنی آغشته شود؟ آیا صرف مجرد بودن به ما اجازه میدهد که برای جسم و روح خویش حرمت قائل نشویم؟ چه میتوان خواند مردانی که بارها زنانی هرزه را در آغوش گرفته اند و لذت برده اند جز آنکه آنها را نیز مردانی هرزه خواند. آنچه می گویم به خاطر از گناه و یا تعالیم مذهبی نیست حتی صحبت از جامعه هم نمی کنم بلکه صحبت من فقط درباره شرافت مردان و زنانی است که در پس چنین لحظاتی فنا می شود.صحبت از آغوش انسانهایی است که هر روز و هر شب در این شهر تمرین هرزگی میکنند.صحبت از مردابی است که در عین لذت شرافت و اخلاق بسیاری را در خود می بلعد.

نوشته شده توسط: در September 4, 2005 04:30 AM | فرهنگ

Trackback Pings

براي ارسال دنبالک از لينک زير استفاده نماييد
http://itiran.net/cgi-bin/mt/itiran-tb.cgi/1023

:نظرها

براستی که وظیفه ما در کالبدی که انسان ناممان نهاده اند، چیزی غیر از آن است که بر گردمان چپانده اند. انسان چه کلمه عظیم و بی منتهایی، تعادیب نباید کرد که چونا هزارن مکر در جامعه ما را به تکان دادن دستی با انسانیت فرا می خواند. در این رود گل آلود جامعه رو به زوالمان بجای تسلیت گفتن به زوال رفتگان آیا آفرین گفتن به آنانی که برخلاف این حرام زاده غول بازو در آب می کنند، چشمان شستن نیست؟

نوشته توسط: حمید at September 7, 2005 04:44 PM

من هوسی دیدم سرگردان
در کوچه ها پرسه می زد سخت
سر هر "کوچه تنهایی" دانه می پاشید
و چه می دانست او؟
که من اسیر قناری بودم که بر تاج درختی آواز می خواند
و مرا به "رقص باغی در باد" به تماشا می برد.

نوشته توسط: مهدی رودکی at September 5, 2005 12:00 AM

آهوان ، ای آهوان دشتها
گاه اگر در معبر گلگشت ها
جویباری یافتید آوازخوان
رو به استغنای دریاها روان
جاری از ابریشم جریان خویش
خفته بر گردونهء طغیان خویش
یال اسب باد در چنگال او
روح سرخ ماه در دنبال او
ران سبز ساقه ها را میگشود
عطر بکر بوته ها را میربود
بر فرازش ، در نگاه هر حباب
انعکاس بیدریغ آفتاب
خواب آن بیخواب را یاد آورید
مرگ در مرداب را یاد آورید

نوشته توسط: آيدا at September 4, 2005 10:14 PM

با آرش موافقم.
در ضمن، چرا با يک نفر خوابيدن عيب ندارد ولی با چند نفر خوابيدن دارد؟ تازه اين با چند نفر خوابيدن را هم می‌شود با چند تا جمله‌ی عربی ديباگ کرد.

بععععععله!
بهره کشی در هر حالتش غير اخلاقيه. چه آن کسی که با تحريک مردان جيبشان را خالی می‌کند و چه آن کسی که کسی را وادار به کاری (مثلاً استفاده جنسی بدون جلب رضايت يا برنامه‌نويسی زير قيمت و...) در حال سوءاستفاده از طرف مقابل است و کاری که انجام می‌دهد غير اخلاقيست. بغالی که ماستش را گران می‌فروشد از شما سوءاستفاده می‌کند. زنی که با تنش شما را تحريک می‌کند و 50 هزار تومن می‌سلفد هم در حال سوءاستفاده از شماست. ولی مساله اينجاست که همه اينها در صورتی است که (فرضاً) 50 هزار تومن بگيرد نه 20 هزار تومن و يکی از طرفين هم ناراضی باشد.
اصولاً اين تعريف شما از مرداب يک طرفه به قاضی رفتن است. کسی حق ندارد برای زنان (و مردان) وظيفه تعيين کند. آنها خودشان بهتر می‌دانند وظيفه شان چيست.

نوشته توسط: بهزاد at September 4, 2005 08:23 PM

نوشتن يک نظر




اطلاعات من را حفظ کن



 

Warning: include(/home/itiran/www/links/persianads.php): failed to open stream: No such file or directory in /home/itiran/domains/itiran.net/public_html/archives/001909.php on line 274

Warning: include(): Failed opening '/home/itiran/www/links/persianads.php' for inclusion (include_path='.:/usr/local/lib/php') in /home/itiran/domains/itiran.net/public_html/archives/001909.php on line 274