« پیرامون پیشنهاد تشکیل انجمن مدیران سایتهای ایرانی | صفحه اول | دولت مهرورز و موبایل »
دوشنبه 5 دی 1384
خبرگزاری ایسنا و جای خالی دکتر فاتح ...
در مطلبی که من دقایقی پس از حادثه سقوط هواپیمای حامل خبرنگاران نوشتم یک جمله وجود داشت که دو هفته پس از آن به دنبال نوشته شدن یادداشتی از عیسی سحرخیز در روزنامه شرق این جمله مورد توجه قرار گرفت. جمله مورد نظر این بود: " اسماعیل عمرانی خبرنگار ایسنا تازه چندروزی بود که برای کار به این خبرگزاری آمده بود. بچه ها می گویند وقتی کسان دیگری در سرویس سیاسی حاضر به رفتن به این سفر نشدند خیلی اتفاقی نوبت به او رسید که اولین و آخرین مسافرت خبری خود را رفت... "
آنچه عیسی سحرخیز در یادداشت خود در روزنامه شرق نوشت نیز این بود: "همكار ديگرى بر روى وبلاگ خود نوشته بود اسماعيل عمرانى خبرنگار تازه كار ايسنا در اولين ماموريت خود جزء كشته شدگان هواپيماى سى-۱۳۰ بوده است. به گفته او چون خبرنگاران قديمى گروه سياسى خبرگزارى دانشجويان تمايل نداشته اند كه به اين ماموريت بروند به ناچار قرعه به نام او افتاده بوده است تا سرنوشت مرگ در آتش را براى اسماعيل رقم بزند.چه كسى مسئول است؟ چه كسى بايد پاسخگوى اين جنازه ها باشد؟"
برخی از همکاران خبرگزاری ایسنا تصور کردند که روی سخن سحرخیز به مجموعه ای است که عمرانی در آن مشغول به فعالیت بوده و به استناد این که برداشت سحرخیز از مطلب من بود ( در گفت و گوی تلفنی ام با سحرخیز او این موضوع را تایید نکرد)به آن اعتراض کردند و آن را توهینی به خون آن شهید دانستند. از انجا که موضوع برای من و دوستان تازه بعد از دو هفته کشف شده بود در صدد برآمدم که دلایل این حساسیت ویژه ایسنایی ها را نسبت به این ماجرا دریابم. کسی نمی تواند بگوید که هیچ گاه اشتباه نمی کند ولی حداقل در همان لحظات سقوط که هنوز اطلاعاتی در مورد مسافران آن هواپیمای کذایی چندان وجود نداشت یکی از همکاران خود ایسنا این موضوع را به من گفته بود و در ضمن تاکید من بر "اتفاقی بودن " این انتخاب در همان جمله نیز هر گونه شائبه ای را در مورد اعزام به زور آن مرحوم منتفی می کرد. ظاهرا همکاران ایسنا از صحبت هایی که در این مورد کم و بیش در فضای آلوده رسانه ای ما شنیده بودند آنقدر ناراحت بودند که به دنبال اولین جایی می گشتند که تمام عصبانیت خود را از این موضوع خالی کنند. با این حال اگر در مورد یادداشت مبهم آقای سحرخیز که معلوم نبود خطابش اصلا به کجاست چنین حقی داشتند در مورد آن دو کلمه در این وبلاگ چنان برخوردهایی دور از انصاف و کاملا احساسی بود که نتیجه آن سواستفاده خبرگزاری فارس از مطلبی بود که یکی از معترضان در وبلاگش نوشته بود و یا چاپ دوباره یادداشت سحرخیز در روزنامه شرق که ظاهرا بر آتش قضیه افزود.
در این میان برخی بی تجربگی های مدیریت جدید ایسنا نیز به نظر من در این زمینه کاملا مشهود است، در طی سالهای اخیر در این وبلاگ حداقل چندین مطلب در انتقاد و یا در حمایت از ایسنا نگاشته شده و دلیل آن اهمیتی بوده که این خبرگزاری به عنوان یک رسانه قدرتمند در فضای رسانه ای ما داشته و در عین حال همواره با دوستان و همکاران خوبی نیز از ابتدای راه اندازی این خبرگزاری همراه و نزدیکم بوده اند، مطمئن باشید اگر اعتقاد داشتم اسماعیل عمرانی را به زور به این سفر فرستاده اند به صراحت در این وبلاگ می نوشتم و از کسی هم ترس نداشتم و ندارم اما نخواهید چیزی را به غلط به کسی القا کنید.
و یک نکته دیگر
آقای مدیرعامل جدید ایسنا! خبرگزاری جای زورگویی و یقه گیری نیست به احترام همه دوستان ام در ایسنا صحبت های تلفنی آن روزتان و ک را نقل نمی کنم و واقعا حالا جای خالی آقای فاتح و درایت ایشان را در مواجه با مواردی از اینگونه احساس می کنم.
نوشته شده توسط: شهرام در December 26, 2005 11:57 AM | متفرقه
Trackback Pings
براي ارسال دنبالک از لينک زير استفاده نماييد
http://itiran.net/cgi-bin/mt/itiran-tb.cgi/1181
:نظرها
سلام بر روح پاک شهیدان بخصوص شهید بزرگوار اسماعیل عمرانی .
اسماعیل یکی از بچهای باصفای محله ما و دوست صمیمیمان(شهرستان عنبرآباد) بود.اما افسوس امروز در جمع ما نیست و
جایش برای همیشه در بین ما خالی است اما اسماعیل جان
این را بدان تازنده ایم فراموشت نمی کنیم.
روحش شادویادش گرامی
نوشته توسط: ولی الله خوشکام at January 12, 2006 12:44 AM
آقای شفیعیان بد نیست توضیح بدهند که منظورشان از "اینترنت و چت و جنگولک بازی" چی بوده و آیا حوزه تخصصی ایشان فقط شامل دو تای اول است و یا سومی را هم شامل می شود؟!
نوشته توسط: حمیدرضا شریفی at December 28, 2005 12:54 PM
منم همین طور شهرام. یعنی همونی حمیدرضا شریفی گفت. خیلی هم از بابت جنجال این ایسنایی ها ناراحتم و برای کوته فکریشان متاسفم. تو این هوچی گری رو ببخش و بگذر.
نوشته توسط: ری را at December 26, 2005 10:07 PM
1 - به حوزهي آيتي آشنايي، اما متاسفانه برخي مواقع به مسائلي ميپردازي كه در حوزهي تخصصت نيست، از جمله همين موضوع. حتما يادت هست كه حدود ساعت سه و نيم بعدازظهر جمعهي دو هفته پيش با تو تماس گرفتم؛ همان روزي كه سحرخيز به ايسنا آمده بود كه اشتباهش را توجيه كند.
«سلام، فلاني هستم، خوبي»
«سلام، نه، خوب نيستم»
«چرا؟»
«با اين چيزهايي كه دوستانتون ميگويند...»
«آخه اين چيه نوشتي؟»
«مگه عمراني تازهكار نبوده، مگه نرفته»
«اينها كه آره، يه روزنامهنگار بايد به رسالتش پايبند باشه، خودت ميدوني غير از اين چي نوشتي، ... اين رو از كجا كشف كردي؟!!!»
«شما هم برويد ثابت كنيد!»
(و تلفن رو قطع كردي)
آقاي شريف! اگر اسماعيل تازه كار بود، حسن قريب عزيز كه قديمي بود، تو كه پشت سر يكي از آنها بدون هيچ مسووليتي مطلب مينويسي، دربارهي آن يكي هم چيزي بنويس، بلكه ثوابش را ببري!
روزي كه قرار بود يكي از خبرنگاران را بفرستند، به يكي از بچهها كه بايد خبرنگار را معرفي ميكرد گفتم من داوطلبم كه بروم. امروز دو تا از بچهها از جمله يكي از همكاران خانم هم ميگفت كه دوست داشتهاند و پيشنهاد هم كرده بودند كه بروند، هر سهي ما از سال 78 در ايسنا بودهايم و قديمي محسوب ميشويم، البته من در آن سال به صورت افتخاري همكاري ميكردم.
اسماعيل عزيز! ببخش، ما را ببخش كه برخي دانسته يا ندانسته ارزش كار تو را كه همگي سعي ميكنيم مثل تو باشيم زير سوال ميبرند و نميدانند كه بچههاي ايسنا، بيادعا كار ميكنند و اكنون نيز به پاي صداقت و خلوص تو ايستادهاند.
2 - آن «یکی از معترضان» كه در وبلاگش چيزي نوشته بود اصلا نمايندهي ما نبود، بلكه تنها يكي از ما بود. نظرش قابل احترام است اما چه كنيم كه نظر اكثر بچههاي ما آن نبود، تنها همگي بر اين نكته مشتركيم كه شخص آقاي سحرخيز بدون در نظر گرفتن عضويتش در انجمنها و احزاب، در آن مورد دچار اشتباه بسيار فاحشي شده بود كه برخي از مخاطبان آن اكنون در اين دنيا نبودند كه شهادت دهند!
3 - اينترنت و چت و اين جنگولك بازيها مانند عرصههاي ديگر نيست، اين را به ياد داشته باش! نوشتن خيلي سخته، نميدانم چطور جنابعالي همين جوري دست بر كيبورد ميبري و هر چه ميخواهي مينويسي و به هر كس ميخواهي توهين ميكني! نمونهاش هم همين نوشته. اميدوارم تحمل انتقاد را حداقل داشته باشي.
شهرام: آقای شفعیان! اگر این حرفها توهین است شماو مدیر مودب شما ده برابر این را در همان صحبت تلفنی نثار من کردید و حالا آن را به این شکل با دروغ و تحریف بسیار در اینجا نقل کردید من تحمل انتقاد را دارم اما تحمل دروغ و فحاشی را نه.
اگر این حوزه تخصصی شماست همه آن ارزانی تان باد!
نوشته توسط: علياصغر شفيعيان at December 26, 2005 07:31 PM
شهرام جان، من همان روز هم که مطلبت را خواندم هیچ چیزی به جز "اتفاقی بودن" دستگیرم نشد. حالا این که چرا دوستان برداشت ناصحیح کرده اند و هیاهو می کنند، لابد از بی تجربگی شان است (خوشبینانه که نگاه کنیم) شما هم خودت را درگیر هیاهو نکن. اطلاع رسانی کن از نوع حرفه ای!
نوشته توسط: حمیدرضا شریفی at December 26, 2005 05:38 PM