« هک شدن دامنه های آشیانه | صفحه اول | IPV9 چینی در راه است »

شنبه 8 مهر 1385

کپی‌برداری ممنوع،‌ اصرار نفرمایید

1- خدا را شکر این وبلاگ و وبلاگ‌نویسی هم راه افتاد تا بعضی از این شیفتگان تحصیلات خارجه بتوانند روی این رسانه هم ( و در اینجا درباره جنبه‌های فرهنگی و اجتماعی وبلاگ‌های ایرانی) کلی تز و نکته به خورد خلق الله بدهند.
خانم شادی ضابط که ظاهرا در دانشگاه استاندال گرونوبل مشغول تحصیل‌اند و یک سالی هم هست که وبلاگ‌نویس شده اند انتقاد دارند که چرا کسی بالای سر آی تی ایران نیست که منبع نوشته‌هایشان را بخواهد. سپس در اواخر این مطلب کشف کرده اند مطلب آی تی ایران ظاهرا کپی برداری از یادداشتی است که مهدی جامی نامی در یک گوشه پرتی آن را نگاشته است و گریه و شیون که آی دزد آی دزد. خانم سال دوم دکتری ظاهرا آنقدر سواد نداشته اند که ببینند در ابتدای مطلب آی تی ایران منبع مطلب ذکر شده است و خدا رحم کند به آن تز دکترا با این نگاه تیزبین.

2- هر دو مطلب( 1 - وبلاگ، معمار دنیایی که آرزویش را داشتیم 2 - وبلاگ، کارخانه مفهوم سازی )
را خواندم و دریغ از یک تشابه مفهومی و جالب آن که در پایین مطلب خانم دکتر به چند لینک دیگر برخورده ام که چشم بسته به همین مطلب لینک داده اند که ای وای و فغان از دزدی و کپی رایت. و فهرست مطالب دزدیده شده ردیف کرده اند و ... حیران مانده ام چگونه یک مطلب را پیرهن عثمان می کنند بی آنکه آن را بخوانند و خواهشمندم شما قضاوت کنید که بین این دو مطلب چه شباهتی هست و مراهم ازگمراهی نجات دهید.

3 - برخی از وبلاگ‌نویسان خودشیفته تصور می‌کنند که هر قلمی که روی وب می‌نگارند یک اثر تاریخی، ثبت شدنی و ماندگار است که بسیاری در پی فرصت‌اند که آن مطالب را سریعا کپی و منتشر کرده و این افتخار را از آنان دریغ کنند. در مورد این مطلب مهدی جامی(که ظاهرا شاهکارشان رادیوی اینترنتی زمانه است و در واقع خود کپی برداری ناقصی از رادیو فرداست که البته با پول پارلمان هلند و در جهت تربیت بی اجر و مزد! روزنامه نگاران ایرانی راه اندازی شده است) باید بگویم که به عنوان یک سردبیر اگر با چنین مطلبی روبه رو می‌شدم به هیچ وجه حاضر به انتشار اصل آن هم نبودم چه برسد به کپی آن چرا که تصور می کنم نویسنده اش نمیدانسته چه می خواهد درباره وبلاگ بگوید، لطفا این را بخوانید:
راه حل اتخاذ يک ايستار نقشگرايانه است. وبلاگ تا اينجا نقش های مهمی بازی کرده و دوره های چندی را پشت سر گذاشته است. بهترين راه معاينه وبلاگ روش بالينی است. بايد ديد امروز درد وبلاگ چيست.
من البته روش طب سوزنی را ترجیح می دهم چون فکر می کنم درد بی درمان وبلاگ این‌است که نویسنده هایی از آن‌گونه آن را این گونه نقد می کنند. جهت اطلاع صاحب این وبلاگ که برای چند کپی از مطالبش در ایسنا و یکی دو سایت و وبلاگ ناراحت شده بگویم که کلی از مطالب خود من و نشریاتی که در آن کار می کنم بارها در وبلاگ‌ها و سایت‌ها و حتی بسیاری از پایان‌نامه ها و مقالات دانشگاهی بدون ذکر منبع چاپ شد و هیچ نگفتم و لبخند زدم. همواره طرفدار حفظ حقوق مولف بوده ام اما این فضایی است که در آن دارید زندگی می‌کنید؛ هشتاد درصد از نرم افزارهای روی سیستم خود شما بدون حق کپی رایت نصب شده است. در ضمن مگر فکر می کنید در این وبلاگ‌ها چه اثر هنری خلق می‌کنید که برای یک نقل ساده این همه برآشفته می‌شوید.

4- هر گونه استفاده از این مطلب برای هر نوع تز دکترا بدون یک ایستار نقش‌گرایانه ممنوع است.

نوشته شده توسط: شهرام در September 30, 2006 10:16 PM | ارتباطات

Trackback Pings

براي ارسال دنبالک از لينک زير استفاده نماييد
http://itiran.net/cgi-bin/mt/itiran-tb.cgi/1377

:نظرها

دوست عصباني
من درباره ي مطالب قضاوت نكردم. درباره ي نحوه ي برخوردها قضاوت كردم. من نه مهدي جامي را درست مي شناسم،نه خانم ضابط را، نه شما را و نه آن نويسنده متهم به سرقت را نه آن آقا و يا خانم ري را را.موضوع هم برايم بي اهميت تر از اين بود كه بخواهم دو مقاله درباره ي موضوعي را كه به آن علاقه ندارم بخوانم.
سوال من اين است با اين بضاعت از تحمل ما به كجا مي رويم؟ آيا مسخره نيست كسي كه همجنس بازي را تحمل ميكند و براي آن سينه چاك مي دهد يك اظهار نظر را در وبلاگي كه فوقش صد خواننده داشته باشد تحمل نميكند؟
اگر خانم ضابط اشتباه گفته است مي توان مستدل به وي پاسخ داد ولي هتك حرمت ديگران نشاندهنده ي عدم تحمل عقايد است كه زيبنده ي مردمي كه ادعاي فرهيختگي ميكنند نيست.

شهرام: دوست بی حوصله
برخوردهایی که در این مطلب می بینی همه متصل به دو مطلب و در واقع متصل به یک ایراد است. وقتی حوصله نداشته باشی اصل ماجرا را بخوانی و بخواهی قضاوت کنی مثل کسی است که بپرد وسط یک دعوا و بخواهد به یک طرف بگوید تو چرا با این لحن حرف می زنی و یا چرا چنین کلماتی را انتخاب کرده ای بدون اینکه اصلا بداند نخ ماجرا کجاست و چرا به اینجا کشیده شده . اگر لحن ها و کلمات برای شما مهمتر از اصل آن است مراجعه تان می دهم به مطالب و کامنت های دوستان در سایت ها و وبلاگ هایشان تا ببینیم چه کسی هتک حرمت کرده است.

نوشته توسط: سينا موحد at October 8, 2006 08:50 AM

راستش حوصله ي خواندن دو مقاله را ندارم و برايم مهم هم نيست كي از رو كي كپي كرده يا نكرده ولي واقعا از اين همه متانت و ادب اذت بردم. بخصوص آن آقا يا خانمي كه گفته چون فلاني به همو سكسوئلها حمله كرده پس جز مفاخر نيست واقعا زيبا و متين و مستدل حرف زده. استدلال از اين محكمتر نديده بودم بسيار حظ كردم. موفق باشيد. شما كه سر يك نوشته اينطور رگ گردنتان ور ميجنبد به حكومت برسيد چه بلايي سر مخالفانتان در مي آوريد.

شهرام: شما که حوصله خواندن دو مطلب را ندارید ولی فرصت قضاوت را از دست نمی دهید چطور؟ شما چطور حکومت می کنید؟

نوشته توسط: سينا موحد at October 7, 2006 03:37 PM

شتر کپی چه شکلی هست؟ این شتری که اینجاست همان شتر کپی بدون احازه است؟
http://weblog.shaar.com/archives/2006/10/000940_.php

نوشته توسط: parviz at October 4, 2006 02:00 PM

[این متن را در کامنت‌دانی‌ی وبلاگ‌وار هم آورده‌ام]
من نگاه مختصری به هر دو نوشته کردم. همین اول کار باید بگویم که کل آن را دقیق نخواندم: ابتدای پاراگراف‌ها را دیدم و سعی کردم کلمات و اصطلاحات کلیدی‌شان را مقایسه کنم. پاراگراف آخر را هم مقایسه کردم به طور دقیق‌تر.
این نوشته (منظورم نوشته‌ی آقای میثم لطفی است) به هر حال کپی‌ی محض آن نوشته (آقای مهدی جامی) نیست. در مورد پاراگراف آخر می‌توان این را گفت که خلاصه‌ای است از نوشته‌ی اصلی. در واقع دو پاراگراف نوشته‌ی اصلی شده است یک پاراگراف در این‌جا. بسیاری از کلمات و جمله‌بندی‌ها یک‌سان است. چیزهایی حذف شده‌اند البته.

نتیجه‌ی نهایی -از نظر من- این است که این نوشته دچار چند عیب بزرگ است:
۱) گفته شده است که این نوشته ترجمه است. خب، مشخص است که چنین چیزی ترجمه نیست مگر این‌که فرض کنیم مهدی جامی هم خود از جای دیگری ترجمه کرده باشد. حتی در آن صورت، این نوشته از ترجمه‌ی نفر پیشین استفاده کرده است و ترجمه‌ی مستقیم نیست. این از شباهت بسیار اصطلاحات [نه الزاما ساده و معمول] به کار رفته مشخص است.
۲) فرض کنیم آن کلمه‌ی ترجمه اشتباه آمده است و این یک تالیف است. اگر تالیف است، پس ارجاعات‌اش کجاست؟ از چنین نوشته‌ای انتظار ارجاع به متون دیگر می‌رود.
۳) پاراگراف آخر آن‌چنان تاثیرگرفته از نوشته‌ی دیگر است که لازم است ‍با علامت کوتیشین آن بخش را به طور جداگانه مشخص کنند و بعد ارجاع بدهند. بگذریم از این‌که معمولا در کار حرفه‌ای و دست اول، پاراگراف آخر را خود نویسنده به تنهایی می‌نویسد و نقل‌ قول‌ها را -در صورت نیاز- به میانه‌ی متن محدود می‌کند. در حال حاضر این نوشته با این وضعیت ارجاع مصداق plagiarism محسوب می‌شود (نمی‌خواهم از کلمه‌ی دزدی استفاده کنم. دزدی در فارسی بار خیلی منفی‌ای دارد)، گرچه اگر ارجاع می‌داد قابل قبول بود.

نوشته توسط: سولوژن at October 4, 2006 10:24 AM

تاسف برانگیز بودید در این نوشته آقای "شریف"

نوشته توسط: ابوالفتحی at October 4, 2006 05:50 AM

آقای محمدرضا ویژه واقعن من توی این مفاخر مملکت شما مانده‌ام! این آقای مهدی جامی کی به این مهم دست یافته که ما خبر نداریم و بابت کدام کارش؟ دفاع از تروریست‌ها یا حمله به هموسکشوال‌ها؟! و چطور جز مفاخر مملکت است در حالی که گوشه‌ای در هلند نشسته و دارد با پول‌های پارلمان هلند از صدقه سر فرح کریمی حال می‌کند و به ریش من و شما می‌خندد. آقا دست بردارید از این بازی‌ها. مفاخر مملکت! زکی!

نوشته توسط: ری‌را at October 2, 2006 10:01 PM

حالا این وبلاگ چیه که اینقدر براتون مهم شده ! خدا به دور

نوشته توسط: احمدرضا at October 2, 2006 03:23 PM

با سلام
نوشته ی شما چندین ایراد قابل توجه دارد :
نخست اینکه برداشت نویسنده ی دوم از مطلب آقای جامی مشخص است و این را می توان از مفاهیم بیان شده و ترتیب مطالب دریافت؛
دوم شما به جای پاسخ منطقی به تخریب شخصیت معترض پرداخته اید و بعد هم این اساعه ی ادب را به آقای جامی تسری داده اید. پر واضح است که این عملی درست نیست آقای جامی چه به لحاظ قلم و سواد و چه به لحاظ پیشینه در وبلاگستان از مفاخر این ملک هستند و صد البته توهینهای شما به ایشان یا خانم ضابط چیزی از ارزش علمی و فکری آنان نمی کاهد؛
سوم در جایی نام نویسنده ی اصلی یا آقای جامی را ندیدم؛
و سرانجام اینکه برادر گرامی راه مبارزه با سرقت ادبی لبخند زدن نیست بلکه باید با این پدیده ی شوم که رفته رفته همه گیر هم شده است، جنگید. یعنی چه که مگر ما حق معنوی دیگران را رعایت می کنیم؟ اینکه استدلال درستی نیست پس اگر کسی دیگری را بکشد ما هم بکشیم و یا از دیوار مردم بالا برویم؟
پیروز باشید

شهرام: مفاخر؟!

نوشته توسط: محمد رضا ویژه at October 2, 2006 02:20 PM

دوستان - توجه داشته باشيد که يک بلاگ منبعی رسمی و قابل استناد نيست که نويسنده آن مجبور باشد مراحل آماده سازی متون آنرا دقيقاْ ثبت نمايد کما اينکه کشيده شدن اين مسايل تا همين حد نيز بر اثر انحرافات فرهنگيست که بر اثر برخورد غلط حکومت وقت ايجاد شده هرچند که ذکر نام منبع قابل استناد هم کاريست جهت شفاف سازی بيشتر و از نظر اخلاقی نيز مورد تاييد است . اما به هر حال يک وبلاگ يا لوگوی ساده مسيری برای ابراز نظرات شخصی يک کاربر است هرچند که مطالب مورد نظر ميتوانند از نظرات نويسنده ای ديگر گرفته شده باشند ضمناُ به خاطر اظهارات کاربر يک وبلاگ که اعتباری هم در صحت آن نيست و اين بر هيچکس پوشيده نيست کس ديگری باز خواست نميشود که البته اين هم در کشور ما گويا چيزی عادی شده و زندانی شدن چندين نفر از وبلاگ نويسان جوان در ايران نيز خود گواهی بر اين مدعاست ولی عاجزانه از همه شما دوستان تقاضا ميکنم اين گونه حرکات باعث تحريک شدن ويا نزاع گفتاری بين شما دوستان و همکاران محترم نشود.

نوشته توسط: رامین at October 2, 2006 01:52 PM

به نظر من پایین صفحات بنویسید : لعنت بر پدر و مادر کسی که مطالب مرا بدون یک ایستار نقش‌گرایانه کپی کند!

نوشته توسط: hooman noori at October 2, 2006 01:23 PM

حضرتعالی رو زیاد نمیشناسم اما خیلی شنیدم در مورد دزدی هاتون تو حوزه مخابرات و ای تی
شهرام: بنده ولی حضرتعالی را از روی سرچ آی پی در کامنت های قبلی کاملا به جا آوردم.مرد باش با اسم خودت کامنت بنویس.

نوشته توسط: حسین at October 2, 2006 12:16 AM

متاسفانه بارها مشاهده کرده ایم که مطالب ما از روزنامه ها به وبلاگ ها راه پیدا کرده بدون اینکه منبع آن قید شود.دراین مورد کاملا با تو موافق هستم.البته به این دلیل که هم وبلاگ دارم وهم کار روزنامه می کنم از هردو طرف شاهد اجحاف بوده ام اما حرفت را قبول دارم .بعضی ها فکر می کنند آسمان را فتح کرده اند.

نوشته توسط: محمد طاهری at October 1, 2006 02:04 PM

به نظر من کپی برداری نیست و در کل مطلب فقط دو سه کلمه مشترک وجود داره. اول متوجه نشدم جرا به مهدی جامی انداخته ای اما وقتی مطلبش را هم در این زمینه خوندم دیدم چه صفتی بهت داده فهمیدم چرا اینجوری نوشته ای . به هر حال موفق باشی و به این چیزها توجهی نکن و خون خودت را هم کثیف نکن پسرجان :)

نوشته توسط: س . نادری at October 1, 2006 11:55 AM

اقاي شريف! من هر دو مطلب را خواندم و تصور مي كنم ايراد وارد است. گرته برداري لفظي و معنائي توسط نويسنده نشريه بزرگراه فناوري بيشتر از آن است كه بتوان آن را اخلاقي دانست. ضمنا نديدم ايشان در مطلبشان جائي به منبع كه وبلاگ سيبستان باشد اشاره اي كرده باشند. جالب است كه لفظ ترجمه را هم به كار برده اند كه در نوع خود عجيب است. اولا متن اصلي كه فارسي است چه را ترجمه كرده اند؟ ثانيا براي ترجمه هم بايد اسم منبع و نويسنده اصلي ذكر شود.
اما اصل انتقاد من به بند3 شماباز مي گردد. آيا حتما بايد يك مطلبي ارزشمند باشد تا استفاده بدون مجوز آن غير اخلاقي شود؟ آيا مي توان با اين ادعا كه يك نوشته يا فيلم ارزش هنري ندارد آن را كپي غير مجاز كرد؟ اصولا نگاه شما به راديو زمانه و مهدي جامي چه تاثيري در حسن و قبح سرقت اثر دارد؟ شما قطعا خوب مي دانيد كه استفاده بدون مجوز از بن مايه فكري يك اثر براي توليد اثري جديد مصداق سرقت محسوب مي شود. مثلا اقتباس از يك رمان براي ساختن يك فيلم بدون مجوز نويسنده رمان در تمام دنيا قابل پيگيري است. استفاده از ضعيف ترين مطالب اگر بدون اجازه باشد همان قدر زشت است كه سرقت معنوي يك شاهكار!

نوشته توسط: نيما at October 1, 2006 09:45 AM

راستش وقتی وبلاگ خانم ضابط را خوندم، با خودم گفتم احتمالا یک اتفاقاتی افتاده. بعد که رفتم دو تانوشته مورد مناقشه را خوندم، گفتم خب تشابه موضوع است وخیلی مهم نیست و حالا که اومدم این جا رو خوندم، میزان عصبانیت شما را میبینم یک کم جا می خورم! واقعا نکند کاری بزرگ صورت گرفته . . به نظر من این پست علیرضاگونه است!!(البته انجاش شوخی هست . .حالا آقای شیرازی دلگیر نشود) . . . اینکه خانم ضابط شیفته تحصیل در خارج است و این واژه ظاهرا و تز دادن در مورد وبلاگ بی ارتباط به موضوع کپی برداری و بیشتر تیراندازی به شخصیت نویسنده است تا نوشته او.
فکر می کنم اگر جدی تر و بدون نیش و کنایه می نوشتین، بیشک من می رفتم به خانم ضابظ می گفتم که خیلی تند رفت هاید و موضوع اونقدر هم شور نبوده . . در هر صورت شما آدم شجاعی هستید . . حتما اگر بپذیرید که تند رفته اید، روی برخی جملات خط می کشید . .قربانت (باز هم بنویسم که من نه به وبلاگوار و نه به سیبستان لینک نداده ام ولی به آی تی ایران، به خاطر علاقه به نوشته جمع شما لینک داده و همیشه خواننده مطالبتان هستم . . :)

نوشته توسط: zahed at October 1, 2006 09:33 AM

این دو مطلب ممکنه هر دو برداشتی از یک مطلب در اصل انگلیسی باشه بدون این که هیچ کدام از دو نویسنده بدانند ( مثل برداشت ما از محیط اطراف و چیزهایی که می بینیم یا همان جهان رسانه ای شده و نگاه های شبیه هم)
به جای این همه حرفهای غیر منطقی درباره دیگرانی که اصلا ربطی به مطلب خانم شادی ضابط ندارند، می توانستی این جواب را برای برداشت نادرست ضابط بنویسی.

شهرام: همه دیگرانی که در این مطلب آمده اند به آن ربط دارند اگر متوجه نمی شوی تقصیر من نیست.

نوشته توسط: ندا at October 1, 2006 02:53 AM

معلوم نیست کی از کی کپ زده اما دو پاراگراف آخر itiran و بند 3 و 4 سیبستان را که بخونین می بینین که دقیقا یک موضوع را با یک روال می گویند، فقط انگار که دو نفر مختلف ترجمه کردند.

نوشته توسط: pooya at October 1, 2006 01:11 AM

نوشتن يک نظر




اطلاعات من را حفظ کن



 

Warning: include(/home/itiran/www/links/persianads.php): failed to open stream: No such file or directory in /home/itiran/domains/itiran.net/public_html/archives/002597.php on line 339

Warning: include(): Failed opening '/home/itiran/www/links/persianads.php' for inclusion (include_path='.:/usr/local/lib/php') in /home/itiran/domains/itiran.net/public_html/archives/002597.php on line 339