« گوگل و حرکت به سمت IPv6 | صفحه اول | بی تو لپ تاب شبی... »
جمعه 28 تیر 1387
راز نقش جاودانه
حميد هامون به دل دريا ميزند، نااميد و دلشكسته. معترض و خسته. در گرگ و ميش دريا، علي عابديني او را از آب ميگيرد، مثل ماهي. نفس ميكشد و فيلم تمام ميشود.
اين چه قصهاي است كه فراموشمان نميشود. حميد هامون چه رازي دارد كه پس از بارها و بارها ديدنش خسته نميشويم، با او از آسانسور بالا ميرويم و شاملو ميخوانيم يا از سردابه قرون وسطايي پايين ميرويم و به مرگ ميانديشيم. چند سال قبل در جريان مصاحبهاي با داريوش مهرجويي راز اين فيلم و اين شخصيت را از كارگردانش پرسيدم و پاسخي نبود جز آنكه «من فيلم را ساختم و نميدانستم اين همه مورد توجه واقع ميشود».بعدها خواندم كه شكيبايي همچنان از راز و رمز اين شخصيت عجيب چيز بيشتري نميتواند بگويد هر چند ميگويند تا سالها همان نقش را بازي كرده و بيرون نيامده است.
اما به راستي «هامون» را بدون خسروشكيبايي ميشود تصور كرد؟ كدام وامدار ديگري است؟ حميد هامون وامدار شكيبايي يا خسرو شكيبايي وامدار هامون؟ چرا لحظهلحظه اين فيلم پرشتاب براي سالها در ذهن همه ما حك شده نه پاك نميشود نه جايگزين؟ بعد از سالها از كنار لوكيشن هاي فيلم كه ميگذريم باز به خاطرمان ميآيد، ساختمان سورمهاي رنگ شمال ميدان وليعصر، جادههاي پيچ در پيچ شمال با موسيقي شكوهمند باخ، شمال بزرگراه مدرس و...
به راستي چه چيزي نوستالژي اين فيلم را اين همه براي نسل ما پررنگ كرده است؟ ديدن اين فيلم پس از ساعتها ايستادن در صف جشنواره فجر يا بازگويي مدرن دردها و رنجها؟ فلاشبكهايي به كوچهپسكوچههاي قديمي، عكسها و زيرزمين نم گرفته. گريزي به كودكي و حوض بزرگ خانه و خود را به مردن زدن؟
چرا حتي پس از شنيدن خبر درگذشت خسروشكيبايي باز هم ياد هامون ميافتيم؟ ياد او كه از سردابه قرون وسطايي پايين ميرود، جايي كه حجلهاش را زده اند و آن پايين پيكرش را جراحي ميكنند. چرا باور نميكنيم خبر را و اينكه «نجاتدهندهاي» در راه نيست و علي عابديني را هم هيچكس پيدا نميكند. نه قايقي، نه نفسي.
- یادداشت دنیای اقتصاد
نوشته شده توسط: شهرام در July 18, 2008 09:49 PM | سینما
Trackback Pings
براي ارسال دنبالک از لينک زير استفاده نماييد
http://itiran.net/cgi-bin/mt/itiran-tb.cgi/1596