یکشنبه 28 بهمن 1386
ستاره بی ستاره
چقدر چهره رضا ناجی با خرس جشنواره برلین شادی آور است. او نماد پیروزی چهره های رنج کشیده و اتونکشیده در سینمایی است که ستاره هایش را چهره های گیس بلند و چشم زاغ و پوست ترکانده تشخص می دهند.
نويسنده: شهرام | 02:59 PM | نظرها 0 | دنبالک 0
چهارشنبه 24 بهمن 1386
علی سنتوری

امروز از پل عابر رد میشدم که یک کارتن پر از دی وی دی علی سنتوری توجه ام را جلب کرد. اولش تعجب کردم. بعد یکی برداشتم نگاه کردم. اما نمیدونستم بخرم یا نخرم. به هر حال یکم دچار عذاب وجدان میشی و دوست نداری فیلمی را بخری که این همه بلا سرش آمده از طرفی از یک فروشنده نا آشنای روی پل عابر پیاده. یک نگاه به جلد dvd که میکنی میبینی عکس بهرام رادانه (دقیقا همین عکس بالا) که برای جا دادن پشت جلد اینقدر بزرگش کردن که تصویرش پیکسل پیکسل شده. در هر صورت درست یا غلط من این فیلم را خریدم.همه اینها که به کنار 1000 تومان دادم که بخرم. دیدم زیر 3000 تومان راضی نمیشه! ای بابا! به هر حال به 2000 تومان راضی شد.
خونه آمدم و شروع به دیدن فیلم کردم.زیر نویس انگلیسی فیلم نشان میده که از یکی از اکرانهای خصوصی فیلم این کپی برداشته شده. البته باید بگم...
البته باید بگم در نگاه اول زیاد به دلم ننشست و به نظرم بعضی سکانس ها کمی لوس و مصنوعی و بعضی گیشه ای اومد اما کلا با شرایطی که این فیلمها ساخته میشه باید یکم تحمل پذیریت را بیشتر کنی و شرایط کارگردان و نویسنده و تهیه کننده را درک کنی هر چند با این اوصاف کلا باید گیشه را فراموش کنند. به هر حال هر چه بیشتر از فیلم بگذره بازی استثنایی بهرام رادان و صدای چاووشی و کلا فضای ملموس فیلم بیشتر جذبت میکنه و به عمق فیلم پی می بری.
الان که فیلم تموم شده تنها چیزی که بهش فکر نمی کنم خود فیلمه! نمی دونم کار درستی کردم که خریدمش یا نه! قبلا سر آهنگ های نامجو آنقدر صبر کردم تا آلبومش به بازار بیاد اما وقتی خریدم خبری از بعضی آهنگهای دوست داشتنی نامجو نبود.
الان هم به خودم میگم در هر صورت اگر این فیلم اجازه اکران بگیره بازم از این نسخه اصل کنار خیابونی پایین تره! هم صدای محسن چاووشی نیست و هم بیشتر سانسور شده.
به هر حال این فیلم به دست خیلی میرسه و میبنندش. برای تهیه کنندگانش که بازگشت سرمایه نخواهند داشت متاسفم. اما اگر یک حساب اعلام کنند پول بلیط را به حسابشان میریزم.
یک قسمتی از فیلم یک گفتگو داره که برام جالب بود. یک جوری آرزو های پوچ و اوج بدبختی و ابتذال بعضی جوانان این دوره را به تصویر کشیده. البته اینجا از نوع معتادش اما در کل فرقی نمی کنه!
" میدونی تو تهرون چند میلیون معتاده؟
-میلیون؟ بعله!
- مثل ما؟ بعله!
آقا جون به نظر من ما سه جور معتاد داریم . باشه کش و همیشه کش و گهگاهی کش.
پس ما جزو کدومشیم؟ همیشه کش! کو جنسش.
-اما نعشگی واقعی میدونی چیه؟ اینه که شما 80 گرم جنس سلامت را بگذاری جلووت 30 گرمشو بکشی 20 گرمشو گوله کنی بندازی تو حندق بلا چهار ساعت پنج ساعت بعدشم 30 گرمشو یواش یواش بگذاری رو حقه دود کنی بفرستی بالا.
ای خداااا یعنی میشه؟؟
-تازه من دلم می خواست بد از اون 30 گرم اول یک تزریقی با حال قوی بزنمو بساط بذارم دو تا سه تا لول تریاک دود کنم بره پی کارش!
"
سنتوری در کل فیلمی عمیق (شاید خیلی عمیق) است که با ظرافت خیلی ناگفته ها دارد. در ظاهر ممکن است کمی عامه پسند و گیشه ای به نظر بیاید.( شاید دلیل مجوز گرفتن اولیه اش هم همین باشد) اما دیدنی است.
بازی گلشیفته فراهانی هم خوب است و به خوبی نقش یک دختر مدرن پیانو زن را در کنار یک علی سنتوری سنتی ایفا می کند. حتی خیلی دیالوگهای فیلم و ماجرا های فیلم مثل به کانادا رفتنش و خیلی از بگو مگو هایش ملموس و واقعی است. صحنه ای از فیلم هم که با رادان کتک کاری میکنند و به هم مشت می زنند خیلی تابو شکنی بود که با بقیه صحنه های فیلم که علی سنتوری از دست زدن مستقیم به هانیه اکراه داشت هماهنگ نبود. به هر حال شما هم نظرتان را بدهید...
نويسنده: رضا هاشمی | 07:25 PM | نظرها 61 | دنبالک 0
یکشنبه 21 بهمن 1386
جشنواره
کنعان حکایت شورشی با دلیل است از سوی زنی که نمی خواهد مثل مادرش(مادرانش) باشد. بماند و بگذراند. او زندگی مرفهی دارد و شوهری که عاشقش است و هیچ کمبودی نیست جز این که خودش نیست، جایی نیست که تصورش را می کرده و کسی نشده که می خواسته. او تصمیم به جدایی می گیرد تا آنچه را که می خواهد در کشوری دیگر به دست آورد. با این حال فرار او از شوهرش نیست که از خودش است و می خواهد به تنهایی پناه ببرد. به جایی که کسی دوستش ندارد و منتظرش نیست. جایی که خودش است. همین جرات و جسارت "مینا"ست که او را تا میانه های فیلم قهرمان می کند. کنعان را تا همین جا دوست داشتم. وقتی در پی اتفاقی او ناگهان متحول و زیرو رو شد دلم برای فیلم سوخت و وقتی فیلم تمام شد به خودم گفتم لعنت به پایان خوب و معناگرایی که انبوهی از بهترین فیلم های سینمای ایران به ورطه سقوط کشانده است. ترکیب مانی حقیقی و اصغرفرهادی در چهارشنبه سوری خیلی دلپذیر بود و اصلا باورپذیر نیست که جابه جایی این دو کارگردان/ فیلمنامه نویس به چنین معجون تلخی بینجامد. به درک که هیات داوران بازی محشر ترانه علیدوستی را ندید.
***
"آواز گنجشک ها "ی مجید مجیدی نخسه جدیدی از "بچه های آسمان" اوست. کمی بامزه تر، سینمایی تر و دقیق تر. همان نگاه تلخ و در عین حال امیدوارانه به زندگی و همان سادگی و صفای آدم های فقیر و جامعه مرفه پیرامونی. قاب بندی های تورج منصوری واقعا آن را به نمایشگاهی از عکس های زیبا تبدیل کرده بود و همین. بیشتر از خود فیلم حواسم به سینما آزادی بود که به نظرم معماری عجیب غریبی پیدا کرده ولی به رغم برخی بی سلیقگی ها ( مثل فاصله صندلی ها) واقعا از استانداردهای ایرانی یک سروگردن بالاتر است.
امسال همین دو فیلم را دیدم و البته فیلم پرسپولیس را نیز در بخش خارج از جشنواره و در منزل تماشا کردم.
نويسنده: شهرام | 11:24 PM | نظرها 1 | دنبالک 0
جمعه 13 مهر 1386
مخملباف کشون
یک نقد چیپ درباره محسن مخملباف و کارهایش . واقعن الان به قول رهام زدن مخملباف مد شده و کلاس داره . حالم به هم می خوره از این نقدهای سطحی و بی پایه
نويسنده: شهرام | 10:57 PM | نظرها 2 | دنبالک 0
شنبه 13 مرداد 1386
نبود مرجع
ماهنامه فیلم در شماره جدید خود مقاله ای دارد به قلم "مجید مصطفوی" درباره خطاهای ترجمه متن های سینمایی. نویسنده این خطاها را طی ده پانزده سال از مجلات سینمایی و شبه سینمایی جمع آوری کرده که بعضی از آنها واقعا شاهکار طنز است:
ترن بزرگ رابری( سرقت بزرگ قطار)، هجوم به سوی طلا( جویندگان طلا)، ژولیت چهاردهم( چهاردهم ژوئیه)، جاز سینگر( خواننده جاز)، پنجره مشرف( پنجره عقبی)، 35 قدم( 39پله – مترجم چهارپله هم تخفیف داده) ، رم شهر باز( رم شهر بی دفاع)، یازده مرد اقیانوس( یازده یار اوشن)، شهروندی به نام خان( همشهری کین). در پایان این مقاله توصیه شده مترجمان پیش از برگرداندن نام فیلم ها نیم نگاهی به راهنمای فیلم نگارش بهزاد رحیمیان بیندازند.
داشتم فکر می کردم اگر کسی حوصله داشته باشد و خطاهای ترجمه عرصه روزنامه نگاری آی تی راهم دربیاورد لیستی بامزه تر از این هم می توان نگاشت. اما راه فرار آنجاست که در حوزه IT کتابی همپای " راهنمای فیلم" و افراد پیگیر و با وسواسی مثل عبدالله تربیت نداریم. همین است که بسیاری از متون ترجمه ای IT حتی اگر توسط مترجم چیره دستی به فارسی برگردانده شوند، بازهم کم اشکال نیستند.
پی نوشت: نمیدانم چرا مسوولان ماهنامه فیلم از آنلاین شدن آن اینقدر وحشت دارند، ماهنامه ای با این سابقه هنوز یک سایت اینترنتی ندارد و دو ایمیل آن یکی روی یاهو و دیگری روی شبکه ورشکست شده و کاملا محو شده آپادانا است.تنها مسعود مهرابی در وبلاگ خود لیست مطالب هر شماره را درج می کند، انگار ماهنامه فیلم در حد یک پست وبلاگ بیشتر نیست. حیفه آقای گلمکانی!
نويسنده: شهرام | 10:28 PM | نظرها 1 | دنبالک 0
جمعه 5 مرداد 1386
دلواره و قایق های کاغذی
مستند" دلواره" ساخته امید نجوان فیلمی درباره "آژانس شیشه ای" است و سوالاتی درباره آن ( نه لزوما پاسخ به پرسشهای تماشاگر از فیلم) که ده سال بعد از ساخت این فیلم موثر در جریان سینمای جنگ مطرح می شود. نجوان در این فیلم به خوبی تقابل هایی با فیلم اصلی ایجاد کرده بود که رفت و برگشت های به آن را نرم تر می کند. قطع شدن صدای هلیکوپتر هنگام صحبت کردن حاتمی کیا یا متوقف کردن خودروی پرویز پرستویی هنگام توسط پلیس راهنمایی رانندگی و اتصال این دو صحنه به صحنه های فرود هلیکوپتر و ماشین های نیروی انتظامی در بیرون آژانس. "آژانس شیشه ای" چه آن را بپسندیم چه به آن اخم کنیم یک اتفاق مهم در جریان سینمای ایران محسوب می شود. فیلمی که جریان یک اعتراض و قیام خودی را علیه وضعیت موجود چنان ملموس می کند که از رادیکال ترین تا بسته ترین طیف ها از آن حمایت کردند. پیش از مضمون اما فکر می کنم حاتمی کیا در این فیلم تجربه ای را تکنیک و ابزارهای سینما را نیز آزمود.همین است که به قول حاتمی کیا دلش خواسته " فیلمی جنگی بسازم که درآن فقط یک گلوله شلیک شود" . چنین است که تماشاگر تمام مدت زمان فیلم را در یک فضای بسته به راحتی ( و یا دلهره) تحمل می کند. یکی دوباری که به اتفاق ناصرصفاریان سرصحنه فیلم هم رفتیم شاهد بودم که حاتمی کیا چه دقت و وسواسی در کادربندی و چینش اجسام در فورگراند دارد.
اما نکته ای که در مستند" دلواره" برایم جالب بود اشاره حاتمی کیا به بازی با قایق های کاغذی و رها کردن آنها در جوی آب بود. یاد فیلم هشت میلی متری افتادم که در سال 73 با همین نام " قایق های کاغذی" به اتفاق بیژن حجازی و صالح غربی جوان ساختیم.مضمون آن رقابت دو دانش اموز و قایق هایشان در کنار یک جوی آب بود. الان نه از سرنوشت آن دو دوست خبری دارم نه از عاقبت آن فیلم.
نويسنده: شهرام | 03:49 PM | نظرها 1 | دنبالک 0
شنبه 19 اسفند 1385
سینمای دل درد و سر درد...
یک گروه جدید تحت عنوان سینما به این وبلاگ اضافه شده است و من به عنوان اولین یادداشتم در مورد فیلمهایی که اخیرا دیده ام می نویسم. فیلم برات Borat و دیگری فیلم اقامتگاه Hostel.
البته هیچ کدوم این فیلمها خانوادگی نیستند و مجوز وزارت ارشاد هم ندارند. حالا نمی دونم میشه راجع به اینها نوشت یا نه! اما دیر یا زود از اطرافیان راجع به آنها خواهید شنید.
Borat فیلمی بود که از شدت خنده داشتم می مردم و از بس خندیدم هم دلم و هم فکم درد گرفت و تا به حال اینقدر نخندیده بودم و Hostel فیلمی که از بس چندش آور بود تا چند ساعت سرم درد می کرد و مجبور شدم بعضی صحنه ها رو بدون صدا و بعضی را با دور تند ببینم و تا به حال اینقدر از دیدن یک فیلم آزار ندیده بودم و بدون شک این فیلم را دیگر نخواهم دید.
Borat یک هجو تمام عیار ملت قزاقستان است و فرهنگ و هویت مردم این کشور را به لجن کشیده و ماجرای یک خبرنگار قزاقستانی است که به همراه یک تهیه کننده تلویزیونی قزاقستانی برای ارتقا فرهنگ مردم قزاقستان به کشور آمریکا میره و ماجراهای خیلی خنده داری ایجاد می کنه و فیلم بعضی جاها فرهنگ و سیاست آمریکایی رو هم به مسخره میگیره اما کاملا جهت دار و زورکی داره تبلیغ آمریکاییها و یهودیها را میکنه و نهایتا می خواهد یهودی ستیزی را مسخره کنه.
Hostel ماجرای قصابی شدن آدمهاست. چند تا جوان آمریکایی که برای خوش گذرانی به براتیسلاوا (اسلواکی) می روند و آنجا در دام می افتند و برای قصابی شدن فروخته می شوند و واقعا هم قصابی می شوند. این فیلم پر از صحنه های چندش آور و حال به هم زن است. از انگشت و چشم و سر و دست قصابی شده انسانها توسط موجودات روانی. نشان میده که پشت چهره متشخص و انسان نمای بعضی ها چه حیوانات وحشی پنهان شده است.
ضمنا پوستر این فیلم نوشته Quentin Tarantino presents و این باعث شد که من فیلم را نگاه کنم اما کارگردان تارانتینو نیست و تارانتینو فقط راهنمایی و مشاوره داده و یکی از تهیه کنندگان است.
با وجودیکه این دو فیلم یکی خنده آور و دیگری تهوع آور هستند اما در یک چیز مشترکند و آن نشان دادن گوشه هایی از فرهنگ منحرف غربی است یکی می خواهد به زور خنده و مسخره کردن دیگران فرهنگ خود را خوب جلوه دهد و دیگری نقطه ضعفهای این فرهنگ و دست پرورده های جامعه سرمایه داری آن را به تصویر کشیده است.
برای جامعه خودمان هم نگرانم.... وقتی پول و رابطه و قدرت حرف اول و آخر را بزند و قانون و عدالت و انسانیت کمرنگ بشود...
نويسنده: رضا هاشمی | 03:14 AM | نظرها 3 | دنبالک 0
دوشنبه 23 بهمن 1385
جشنواره بیست و پنجم
امسال جشنواره فیلم فجر شده بود جشنواره دفاع مقدس اما این رویکرد مجدد به این نوع سینما را لزوما نمی توان در مدح آن روزها به شمار آورد. اگر سیاست های حمایتی وزارت ارشاد را در چنن رویکردی موثر بدانیم قطعا این هل دادن ها به جای خوبی( حداقل برای حامیان این نوع سینما) نرسیده است. به نظر می رسد فراهم کردن ساده تر امکان ساخت این نوع فیلم ها از سوی دولت منجر به چنین رویکرد گسترده ای به این نوع مضامین شده ولی نتیجه کار به نظر من از یکسو برای دولت و از سوی دیگر برای تماشاگران چندان چیزی را به بار نمی آورد. حرکت به سمت ساخت قسمت های بعدی آژانس شیشه ای ( پاداش سکوت - مازیار میری) ، تکرار فیلم های قدیمی ( آنکه دریا می رود - آرش معیریان) ، تلفیق اکشن و ملودرام ( روز سوم - محمد حسین لطیفی) و بالاخره لودگی و چاقوکشی ( اخراجی ها - مسعود ده نمکی) این سوال را مطرح می کند که این فیلم ها قرار است کدام ارزش را حفظ کنند و یا چه چیزی به درک و شعور تماشاگر اضافه کنند.
سنتوری
داریوس مهرجویی آن چالاکی ده سال قبل را ندارد و از این رو "حس"های معروف فیلم های او در سنتوری که حداقل در مقایسه با میهمان مامان به پروداکشن وسیع تر و انرژی بیشتری نیاز دارد درنیامده ( یا من چنین تصور می کنم) . بازی های گلشیفته فراهانی و بهرام رادان هم یا خوب نیست یا دو بازیگر به هم مچ نمی شوند. به جز این سنتوری فیلم آشفته ای است که نوع فرم آن ( دوربین روی دست، جامپ کات ها) نیز به این آشتفگی دامن می زند. سنتوری البته ( همچنان که مهرجویی می گوید) پیش از آنکه داستان اعتیاد باشد داستان موسیقی است اما همین فیلم/موزیکال ( به دلیل همه محدودیت ها) هم به دل نمی چسبد.
نکته
چه کسی پیش می کرد روزی فیلم مهرجویی و ده نمکی با هم سیمرغ بهترین فیلم از نگاه تماشاگر را کسب کنند؟
خون بازی
فیلم آموزشی/هشدار دهنده رخشان بنی اعتماد ( شاید به دلیل حضور پررنگ تر عبدالوهاب به عنوان کارگردان دوم ) شکل و شمایل سینمایی تری به خود گرفته ولی کارکردهای آن از پیام های هشدار دهنده فراتر نمی رود.
اخراجی ها
بیشتر دیالوگ های فیلم با استفاده از اس ام اس هایی که این روزها موبایل به موبایل می گردد نگاشته شده و قرار است کل بار طنز آن را همین کلام برعهده بگیرد. این نوع طنز و به بیان دیگر لودگی البته در سینما بی سابقه نیست، سه نخاله یا برخی فیلم های نورمن ویزدوم از این دسته هستند .حالا چنان شوخی هایی را بیاورید در قالب یک فیلم دفاع مقدس ببینید چه چیزی از آب در می آید. در جلسه مطبوعاتی ده نمکی به صراحت گفت که اگر اجازه ندهند در این سینما کار کند به سراغ کار قبلی خود ( نوشتن در هفته نامه ای مانند جبهه و ...) برمی گردد و عکس رزمنده ای را به همه نشان داد که ظاهرا شخصیت اول فیلم او از وی وام گرفته شده است. ده نمکی در این جلسه همچنین گفت که این فیلم را برای مردم ساخته است و جایزه سیمرغ نمی خواهد و اگر داوران آن را به وی بدهند نیز آن را نخواهد گرفت. دیشب معلوم شد هیات داوران جایزه به این کارگردان نداده ولی ده نمکی از پذیرفتن سیمرغ مردمی هم خودداری کرد
فرش ایرانی
فیلم بسیاری ارزشمندی است و جمع کردن این همه کارگردان صاحب نام در یک فیلم ارزشمندتر . به نظرم فیلم مجید مجیدی در این مجموعه از همه لطیف تر و به مضمون فیلم نزدیک تر بود.
چند روز بعد
دومین ساخته نیکی کریمی نه جذابیت فیلم نخست آن یک شب ( که ظاهرا همین روزها اکران می شود) را داشت و نه تماشاگر را با خود تا پایان فیلم می کشاند.
و
از این که فیلم اتوبوس شب کیومرث پوراحمد را ندیدم زیاد ناراضی نیستم می توانم حدس بزنم چه نوع سینمایی است اما ندیدن فیلم باز هم سیب داری بایرام فضلی خیلی حیف شد خصوصا با توجه به شرایط اکران معلوم نیست اساسا برای این فیلم جایی برای نمایش باشد. آرامش در میان مردگان مهرداد فرید ( نویسنده سینمایی ) هم شروع خوبی داشت اما پایانش راه به صحرای کربلا برد. راه های عباس کیارستمی که با عکس ها و شعرهای این کارگردان از راه ها ساخته شده بود اما خیلی دیدنی از کار درآمده بود هر چند دوپاره بودن آن به کل فیلم ضربه می زد.
توصیه
برای تفریحات سالم خود در سال آینده یک فکر دیگر بکنید.
نويسنده: شهرام | 10:52 AM | نظرها 1 | دنبالک 0
دوشنبه 16 بهمن 1385
ما و سینمای بی معنا
خیلی بد است که می خواهند فیلم سنتوری داریوش مهرجویی را از جشنواره امسال حذف کنند حداقل در گذشته بسیاری از فیلم های مشکل دار و توقیف در آینده را حداقل در جشنواره نمایش می دادند.. آن هم در حالتی که "معناگرایی" مفرط از سروکول جشنواره امسال بالا می رود.امسال بیشتر از نیمی از فیلم ها با دوربین دیجیتال فیلبمرداری شده و همین باعث شده که باز کلی فیملساز و تصویر ساز اول و دوم نصیب جشنواره شود ولی مشکل همچنان در داستان ها و فیلمنامه هاست. و باز در حالتی که سینماگران مطرح و دوست داشتنی چون رخشان بنی اعتماد حتی در برخورد با یک معضل اجتماعی کاملا زیرو رو شده چنان آسه می آیند و آسه می روند که احتمالا نیشی به جایی نزنند و احیانا کسی را نرنجانند باز رگه هایی از" سینما" در یک جریان نوپا می توان پیدا کرد. "مینای شهر خاموش" را می توان در رده سینمای میرکریمی جای داد سینمای شریفی که نه می خواهد وابسته بماند و نه به ورطه تجاری بیفتد و نه در مورد گل و بلبل و ذهنیات مغشوش یک کارگردان درجا بزند. البته همین فیلم هم پراز اوج و فرودها و اضافاتی است که حرص آدم را در می آورد اما به هر حال توقع را هم باید پایین آورد وقتی وزیر ارشاد خود سرصحنه یکی از فیلم ها حاضر می شود مشخص است که مسیر سیمرغ ها و تولیدات باید چگونه ترسیم شود.
نويسنده: شهرام | 01:11 PM | نظرها 0 | دنبالک 0
سه شنبه 30 آبان 1385
چه کسی این فیلم را ساخت؟
چه کسی امیر را کشت سعی می کند متفاوت باشد، سعی می کند اما با وجود انتخاب شکل روایی متفاوت در انتخاب ریتم مناسب باز می ماند. این که همه بازیگران از اول تا اخر فیلم رو به دوربین حرف بزنند و داستان را با تعریف های اول شخص خود پیش ببرند یک ایده جالب است اما شکل سینمایی بلند و طولانی این کار واقعا حوصله تماشاگر را سر می برد.در واقع این که بازیگران رو به دوربین حرف بزنند تماشاگر را ( حداقل تماشاگری که این فیلم را اگاهانه انتخاب کرده) آنقدر ازار دهنده نیست که ریتم و نقاط اوج فیلم اینقدر سرد و بی روح به نمایش گذاشته شوند.کار شرافتمندانه ای که تهیه کنندگان فیلم انجام داده اند این است که روی پوستر و در و دیوار سینماهای نمایش دهنده به روشنی توضیح داده اند که پفک به دستان و چیپس خوران به دیدن این فیلم نروند( البته از همان تمهید تبلیغاتی استفاده کرده اند که مردم را از چیزی نهی کن تا آن را انجام دهند) اما بالاخره حتی خاص ترین فیلم ها هم باید یک ابزار کششی درونی برای نگاه داشتن مخاطب داشته باشند.حتی شخصی ترین فیلم ها هم درونمایه های تعلیقی دارند اما در چه کسی امیر را کشت ما با چند "تیپ" روبه رو می شویم که بازی بازیگران سرشناس شان بر خط داستانی سنگینی می کند.
نويسنده: شهرام | 01:32 AM | نظرها 1 | دنبالک 0
پنجشنبه 25 آبان 1385
زن قابلمه و قوری نیست
ببین پسرم حالا که داری ازدواج می کنی باید این را بهت بگم که زن قابلمه و قوری نیست. زن انسانه و احساس و عاطفه داره ...( از دیالوگ های آتیلا پسیانی در سریال زیر تیغ)
نکته: نهایت ترقی صدا و سیما در نگاه به زنان!