فرهنگ

سه شنبه 13 دی 1390

تصادف اینترنت و سیاست

‎"راه اندازی اینترنت ملی، آمریکا را غافل گیر می کند "

‎این تیتر خبری در سایت دولت است.

انشالا که مبارک باشد و موجب بهره وری بیشتر و ایجاد اشتغال و کسب و کار و افزایش امنیت وحریم خصوصی خانوار ها وهمچنین همه مواردی بشود که در آن مطلب ذکر شده است.

وجود شبکه اینترانت داخلی از نظر من بدون شک بسیار مفید است.

آنچه که نگران کننده است این است که جوانب سیاسی و امنیتی و ابهامات و هیجانات بر نسبت اینترنت و شبکه اینترانت داخلی سایه انداخته است.

متاسفانه از دیدگاه من فاصله کارشناسی از نظام بالادستی آنقدر زیاد شده است که فرصت نقد کارشناسانه ایجاد نمی شود و از طرفی نمی توان حدس زد کارشناسان موثر در روند این تحولات واقعا  چگونه فکر میکنند.

آیا اینترانت ملی منافع ملی را هدف قرار داده و یک افق طولانی دارد و یا یک تاکتیک جنگی است و غافلگیری سیاسی و جنگ نرم و سایبری را هدف گذاری کرده است؟

کم کردن پهنای باند اینترنت به چه معنا است آیا با حذف تدریجی اینترنت مواجهیم؟

جواب قابل اتکا و روشن و کارشناسانه ای در دسترس نیست.

به عنوان کارشناس چگونه میتوانیم خطای ذهنهای سیاسی را در عرصه های فرهنگی و رسانه ای و کلان اینترنت به صورت موثر و خیر خواهانه گوشزد کنیم؟

آیا با تغییر روش و تحول در مدیریت فضای مجازی روبرو هستیم یا اینکه ارزشها و معیار ها ثابتند و همان است که بود و نابسامانیها ناشی از عدم انظباط سازمانی و مدیریتی است و نیازمند نقد کارشناسانه؟

آیا ما الگو دهنده هستیم و ابتکار عمل مبتنی بر منافع ملی داریم و یا برآیند فشار های بیرونی و پیروی کننده در خلاف جهت جریانات ناشی از جنگ روانی و نرم خارحی هستیم؟

شاید بگویند جواب هر دو است. هم این است و هم آنست. مگر شما خبر ندارید چنین است و چنان است؟

اما از کجا معلوم که خبر نداریم و نمی دانیم ؟ از کجا معلوم شما درست تر فکر می کنید؟

سیاستهای حاکم بر اینترنت و فناوریهای ارتباطات از ده سال پیش به این سمت بر زندگی روزمره من و بسیاری کاربران حرفه ای اینترنت و کارشناسان و مدیران و کار آفرینان این عرصه تاثیر منفی گذاشته است.

این دوران فقدان تعریف و این بی سرانجامی به کجا میرسد؟

با احترام
رضا هاشمی

نويسنده: رضا هاشمی | 12:31 PM | نظرها 0 | دنبالک 0

چهارشنبه 27 مرداد 1389

برای علی کریمی!

این روزها از همه کس و همه جا درباره علی کریمی تفسیر و قضاوتهای مختلف شنیدیم جز خود او. همه ما می دانیم که روزه خواری کار ناپسندی است ولی بردن آبروی آدم ها و رسانه ای کردن موضوعی که صحت آن زیر سوال است از آن کار بد تر است.
روزه خواري نكردن و پایبندی به ارزشهای دینی چیزی نیست که در مدرسه و دانشگاه و تلویزیون یاد گرفته باشیم. همه اینها علاوه بر وظایف دینی جزیی از فرهنگ ایرانی و تربیت خانوادگی ماست و به نظرم دین مدارانی که رفتاری با تساهل و همسو با باورهای جامعه داشته اند تاثیر بهتری در مردم گذاشته اند.استفاده ابزاری از موضوعات مذهبی ضربه جبران ناپذیری هم به مذهب وارد میکند.
این مطلب کوتاه ادای دینی است به بازیکنی که در سالهای متمادی در تیم ملی کشورمان و بسیاری باشگاههای فوتبال موجب افتخار نام ایران شد.
من کلا سه بار با علی کریمی دیدار داشتم. دو بار در لابی هتل ها و یک بار هم در یک نمایشگاه ماشین. در هر سه باری که او را دیدم رفتار فروتنانه و احترام آمیز وی موجب شد تا تصویری واقعی و مثبت از خودش در ذهن من ایجاد کند.
خوشبختانه یکی از مهارتهایی که در این سالها یاد گرفته ام شناخت آدم ها در برخوردهای کوتاه است. فراموش نمی کنم وقتی برخی بازیکنان فوتبال روی مبلمان لمیده بودند و دنبال جلب توجه دخترکان بودند چطور علی کریمی جلوی پای من پا شد و هر بار به ابراز محبت من پاسخ داد و تشکر کرد. به چنین آدمی با این منش و رفتار این وصله ها نمی چسبد. امیدوارم کسانی که فکر می کنند  می توان جادوگر فوتبال ایران را از دل طرفداران بیرون کرد در رفتارشان تجدید نظر کنند.

نويسنده: رضا هاشمی | 08:04 AM | نظرها 1 | دنبالک 0

جمعه 30 اسفند 1387

نوروزتان پیروز

خدایا چنان کن که هر روز ما
همه سبز باشد چو نوروز ما
دل و دیده باشد ز مهر تو شاد
جهان نو شود سال فرخنده باد

به همین سادگی می توان نوروز باستانی را تبریک گفت.
با توجه به اینکه این وبلاگ دیدگاه انتقادی نویسندگان را منعکس می کند دوست دارم یک انتقاد نوروزی هم بکنم. خطاب من مدیر عامل بانک پاسارگاد است که از نخستین روزهای افتتاح آن بانک از مشتریان آن بانک بوده ام و از خدمات و احترام به مشتری آن بانک رضایت کامل دارم.
نوروز ایرانی به شما و خانواده محترمتان و همه خانواده بانک پاسارگاد مبارک باد. تبریک شما در آستانه تقویم هدیه بانک پاسارگاد را خواندم و همچون سال گذشته متعجب شدم ولی این بار با اطمینان بیشتری این سوال را می کنم که نام نوروز چه بار معنایی دارد که شما از بکار بردن آن اکراه دارید؟
برای بانکی که نام پاسارگاد نام آرامگاه کوروش کبیر و یادگار باستانی تمدن هخامنشی و یک میراث جهانی را بر خود دارد و سمبل های باستانی ایرانی را خودخواسته به عنوان آرم و لوگو خود استفاده می نماید شایسته است که حداقل یک کلمه نوروز در تبریک نوروزی مدیر آن خوانده شود.
"چهره آرایی زمین" و "سیر خوش آهنگ زمان" و "فرش گستردن بهار" و "نوای امید بام تا شام" و "فروزاندن نور ایمان" و "شاد باش فرا رسیدن بهار" همه خوش و شیرین است اما هیچ کدام جای نوروز و عید نوروز مبارک را نمی گیرد.

نويسنده: رضا هاشمی | 02:15 PM | نظرها 3 | دنبالک 0

جمعه 22 شهریور 1387

سقوط به رودخانه كرج


صبح اول صبح اين اتوبوس از پل فرديس و از ارتفاعي حدود 15 متر سقوط كرده به رودخانه بدون آب كرج. من نمي‌دانم اين راننده‌ها مست هستند، خواب‌اند يا ديوانه‌آند كه اين طور آدم‌ها را راحت به بهشت زهرا مي‌فرستند. ضمنا براي گرفتن اين عكس 13 تومن جريمه شدم
- خبر ايسنا و آمار تلفات اين حادثه

نويسنده: شهرام | 12:32 PM | نظرها 12 | دنبالک 0

جمعه 27 اردیبهشت 1387

افشین قطبی فاتح لیگ دلها!

فردا دارم میرم استادیوم آزادی برای جشن پیروزی و حمایت از افشین قطبی. الان فوتبال برام مثل فیلمی میمونه که اول به کارگردانش نگاه می کنم و بعد می بینم.
فقط می خوام وقتی افشین قطبی داره شادمانی میکنه براش هورا بکشم و کف بزنم! قطبی دل خیلی ها را فتح کرد و این ربطی به بردن یا باختن پرسپولیس نداره. فردا اگر پرسپولیس برد که چه بهتر و اگر هم باخت اصلا اهمیتی نداره چون قهرمان دلهاست.
توی این برهوت فرهنگی دنیای فوتبال باید قدر آدمهایی مثل قطبی را دانست.
آدمهایی که با عشق کارشان را انجام میدهند و خودشان را ارزان نمی فروشند.
فقط کسی مثل قطبی میتونست من و امثال من را با استادیوم فوتبال که نمادی از تبعیض، خشونت و فقر فرهنگی شده آشتی بده!

توی این جامعه نخبه کش می دونم به خیلی ها فشار آمده که کسی مثل قطبی توانست محبوببیت و موفقیت کسب کنه و دیر یا زود زیرآبش زده میشه! اصلا امیدوارم بعد از قهرمانی پرسپولیس از ایران بره و فرصت عقده گشایی را از بد خواهانش بگیره.
قطبی توانست با شایستگی، با سادگی و صداقت و با دل شیر طرفدار کسب کنه.
همین فرصتها در اختیار کسی مثل فیروز کریمی هم بود اما ببینید عاقبت کارش به کجا رسید.

ساعت 2:30 صبح:
الان دوستان sms دادن میگن پنجاه هزار نفر پشت درب استادیوم جمع شدن

نويسنده: رضا هاشمی | 11:29 PM | نظرها 10 | دنبالک 0

پنجشنبه 26 اردیبهشت 1387

نیویورک از نگاه سهراب

من به شدت در این شهر درمانده ام. در این شهر بی پرنده و نادرخت، هنوز صدای پرنده نشنیده ام. در همان امیرآباد خودمان توی هر درخت نارون، یک خروار جیک جیک بود. نیویورک و جیک جیک؟! توقعی ندارم، ولی باید قانع بود و من هستم، مثلا یک چهارم قار قار کلاغ برای من بس است. من روزها نقاشی می کنم، هنوز روی دیوارهای دنیا برای تابلو جا هست، پس تندتر کار کنیم. باید کاری کرد ولی نباید دود چراغ خورد. اینجا دودهای زبرتر و خالص تری هست. در کوچه که راه می روی گاه یک تکه دود صمیمانه روی شانه ات می نشیند و این تنها ملایمت این شهر است. وگرنه آن جرثقیل که از پنجره ی اتاق پیداست، نمی تواند صمیمانه روی شانه ی کسی بنشیند. اصلاً برازنده ی جرثقیل نیست. اگر این کار را بکند به اصالت خانوادگی خود لطمه زده است. توی این شهر نمی شود نرم بود و حیا کرد و تهنیت گفت. نمی شود تربچه خورد. میان این ساختمانهای سنگین، تربچه خوردن کار جلفی است. ایران مادرهای خوب دارد و غذاهای خوشمزه و روشنفکران بد و دشتهای دلپذیر. من دیر یا زود باید برگردم

نويسنده: رضا هاشمی | 12:42 AM | نظرها 4 | دنبالک 0

دوشنبه 19 فروردین 1387

طوفان چین به هنر هم رسید

برای سال‌ها پاریس و به طور عمومي ‌فرانسه جایگاه اصلی هنر قلمداد مي‌شد. در طی قرون اخیر بسیاری از هنرمندان به امید یافتن فضای مناسب کاری، شهرت، توجه، درآمد و ... راهی پاریس مي‌شدند.

فرهنگ غنی این کشور از ادبیات گرفته تا نقاشی و از موسیقی تا سینما برای سال‌ها مدینه فاضله بسیاری از هنرمندان جهان تلقی مي‌شد. نام‌های ادبی و هنری که به فرانسه پیوند خورده اند بی شمارند و چنان مشهور که انگار بدون آنان جهان هنر ناقص است. حالا اما با ظهور قدرت‌های جدید هنری به نظر مي‌رسد جايگاه فرهنگ و هنر فرانسه رو به تنزل گذاشته است. هر چند برای سنجیدن مقبولیت هنری شاخص‌های مختلفی وجود دارد اما بازار خرید و فروش آثار هنری حالا به یک شاخص اصلی تبدیل شده است. حالا به جرات مي‌توان گفت که این اقتصاد هنر است که میزان رشد و افول هنری کشورها و فرهنگ‌ها را تعیین مي‌کند. بر اساس آخرین تحقیقات انجام گرفته در خصوص بازار هنر، فرانسه جایگاه خود را به چین داده و این در حالی است که آمریکا و انگلستان با فاصله بسیار در مکان‌های اول و دوم این بازار ایستاده‌اند. این موضوع به وضوح نشان می‌دهد که طوفان چینی حتی عرصه‌های هنری را هم مصون نگذاشته و با پایین کشیدن فرانسه خود در جایگاه سوم قرار گرفته است.

متن کامل گزارش در دنیای اقتصاد

نويسنده: شهرام | 10:58 PM | نظرها 1 | دنبالک 0

شنبه 25 اسفند 1386

پهلوان رابینسون!

robinson.jpg

من اصلا خوشم نیامد وقتی دیدم آقای رضا زاده با عنوان پهلوان ملی تبلیغ املاک رابینسون دبی را می کند!
من وقتی رضا زاده را می دیدم احساس غرور می کردم و عبارت یا ابولفضل روی لباس وزنه برداری و غرش و مردانگی او در هنگام بلند کردن وزنه در ذهنم می آمد.
شادی مردم اردبیل و مردم ایران را به خاطر می آورم.
به خودم می بالیدم که رضا زاده پیشنهاد ترکیه برای تغییر ملیت را رد کرد و موجب افتخار ملی شد.
اما الان این اسم نا مانوس رابینسون را در کنار رضا زاده نمی توانم توجیه کنم. وقی رضا زاده می گوید که "جهت امنیت سرمایه گذاری خودتان من فقط املاک رابینسون دبی را پیشنهاد می کنم. شما هم با من همراه شوید." آیا این همان راه و رسم پهلوانی است؟
پهلوان رضا زاده مشکل مالی داشته؟ شرکت ایرانی در ایران نبود؟؟
می دانم که ورزشکاران حرفه ای و قهرمانی با صنعت تبلیغات ارتباط نزدیکی دارند و برای تبلیغات امور مختلف از آنها استفاده می شود و این یک منبع در آمد آنهاست.
اما کسی که نام پهلوانی دارد و آن سابقه و رفتار را در ذهن من نشانده در کنار تبلیغ شرکت رابینسون دبی چه می گوید؟
کسانی که از یک ورزشکار و یک قهرمان ورزشی یک چهره فرا قهرمانی و پهلوانی ساختند جوابگو باشند.
در همین زمینه:
از ابوالفضل تا رابینسون !

نويسنده: رضا هاشمی | 04:22 AM | نظرها 25 | دنبالک 0

دوشنبه 29 بهمن 1386

چند دلیل برای پول نریختن به حساب سنتوری!

در بخش نظرات یادداشتی که راجع به سنتوری نوشته بودم یکی از دوستان از اعلام شماره حساب برای واریز پول کپی های غیر مجاز به حساب مشترک تهیه کنندگان سنتوری صحبت کرده بود.
لینکی داده بودند که در آن نوشته بود روز گذشته ايده‌اي در گروه «ادب و هنر» اعتماد ملي شكل گرفت مبني بر اينكه هركس طي روزهاي اخير سي‌دي يا DVD «سنتوري» را به شكل غيرقانوني خريداري كرده، مبلغي به حساب تهيه‌كننده اين فيلم واريز كند.
و در ادامه :
مهرجويي در اين باره به اعتماد ملي گفت: «من شخصا با اين ايده موافقم. ژست قشنگي است و يك نوع وحدت و همدلي را مي‌رساند. ما مي‌توانيم شماره حسابمان را اعلام كنيم، ولي اميدوارم مردم عزيز در جريان باشند كه ما محتاج نيستيم و هرچه به حسابمان واريز شود، صرف امور خيريه مي‌شود.» فرازمند هم كه قاچاق سي‌دي «سنتوري» را «ضربه به سينماي ايران» مي‌دانست، گفت: «اينجا مساله پول در ميان نيست. ما بايد به ضربه روحي فكر كنيم كه به مهرجويي و بقيه عوامل فيلم وارد شده است. بحث من اين است كه مي‌گويم اگر قرار بود سنتوري اكران نشود، چرا پروانه ساخت داديد؟!»

خوب ! ایده ناب اعتماد ملی را که من در یادداشت اولم مطرح کرده بودم و قبل از آن هم جایی ندیده بودم .

با توجه به اینکه روزنامه اعتماد ملی رسانه یک حزب سیاسی است به نظر من رنگ و بوی سیاسی بیشتری به این موضوع داده و موضوع سرقت و نشر غیر مجاز فیلم سنتوری را به یک جور مبارزه مدنی تبدیل کرده اند احتمالا اگر بعدش هم آمار اعلام کنند که فلان تعداد به ندای اعتماد ملی پاسخ مثبت دادند این مساله تقویت میشه.(در آستانه انتخابات زیاد هم بد نیست! )

اگر این حساب همانجوری که من پیشنهاد داده بودم بصورت خود جوش و مردمی ازش استقبال میشد خیلی بهتر جواب میداد.(از طریق رسانه وبلاگستان یا از طریق یک رسانه بی طرف و سینمای) امید وارم با این یاد داشتم به سالم ماندن این کار جالب کمک کنم و آخرش خودم هم برم و پول به حساب واریز کنم. چون از جنبه مثبت اگر نگه کنیم. یک حرکت فرهنگی است و هم روحیه دادن به مهرجویی است و هم از طرفی یک پیام واضح برای سانسور چی ها در بر داره که اگر این سیاق ادامه پیدا کنه کنترل سینما از دستتون خارج میشه.

اما دلایلی که من می تونم در ذهنم مرور کنم که پولی به این حساب نریزم از قرار زیر است.

یکی اینکه به نقل از کارگردان گقتند که خرید و دیدن این فیلم شرعا حرام است ! من از این استفاده های ابزاری از این موضوعات بدم میاد. اگر از این نگاه شرعی بخواهی به فیلم سنتوری نگاه کنی به نظر من نمره مردودی میگیره!

دوم اینکه به نظرم این حرکت از یک کار صنفی و مردمی میتونه تبدیل به یک کار سیاسی بشه و مورد موج سواری قرار بگیره و بعضی سایتها و رسانه های سیاسی این حرکت مردمی را به نام خودشون بزنند.

سوم اینکه اصلا با این مدل پول شویی که اگر اینقدر پول به فلان حساب بریزی کار بی اشکال میشه وگرنه نمیشه مخالفم.

چهارم اینکه آقای داریوش مهرجویی و فرازمند که این حساب مشترک را باز کرده اند گفتند که ما به این پول احتیاج نداریم و احتمالا (؟) صرف امور خیریه میکنیم. خوب اگر واقعا اینجور باشه ترجیح میدم خودم تصمیم بگیرم پولمو صرف چه کار خیری بکنم.

در انتها اینکه آقایان اگر واقعا به فکر پول و گیشه نبودند صحنه های نیمه بازاری و گیشه ای فیلم را حذف می کردند و یک فیلم تمام عیار می ساختند و الان هم با افتخار چنین صحبتی میکردند.من از این ژستهای فرهنگی (به قول آقای مهرجویی) خوشم نمیاد.

واقعا اگر پول براشون مطرح نبود چرا با این عجله حساب مشترک باز کردن؟
می تونستن حساب هرموسسه خیریه ای را اعلام کنند.
یا چندین راه دیگه!
خدا و خرما که با هم نمیشه!
هم ما پول نمی خواهیم هم به ما پول بدید!
راستی فکرشو بکنید واسه واریز مثلا 1000 تومان بخوای بری کلی تو صف بانک وایسی.
خسارت زمانیش و خسارت ترافیکی که در تهران ایجاد میشه و هزار جور خسارت دیگر این کار از منافع آن که گفتن موجب وفاق و همدلی در سینمای فرهنگی و مستقل ! میشه ، بیشتره!
اما خوب چون یک کار هیجان انگیزه و خیلی ها با این کار فکر می کنند مشت محکمی به دهان قاچاقچی های سینمایی زدند و احساس فرهیختگی هم میکنند. ممکنه استقبال بشه.

این نکته هم مهمه که اگر واقعا پول چندانی به این حساب واریز نشه یا مبلغ واریزی اعلام نشه بازی کاملا مغلوبه میشه و اعلام میشه که درصد افرادی که از این کار حمایت می کنند خیلی کم است و فقط سر و صدا می کنند و قصدشون تشویش اذهان عمومیه و سانسور سینمایی شدت هم میگیره.

ای کاش کسانیکه ایده یک نفر را به نام خود می کنند اگر به فکر بهره برداری و منافع نیستند با خود آن شخص مشورت میکردند تا راه درست اجرای آنرا یاد بگیرند.
لطفا شما هم در بخش نظرات ، نظر بدهید. این ها یک جور بلند فکر کردن است که برای تبادل نظر مطرح می کنم.

چند مطلب مرتبط:
ما همه دزدیم
بنیاد خیریه مهرجویی

نويسنده: رضا هاشمی | 05:50 AM | نظرها 29 | دنبالک 0

چهارشنبه 5 دی 1386

آینده سازان!

"دهه‌ی شستی‌ها به طرز باورنکردنی‌ای، پیش‌بینی‌ناپذیرند و با همین خصلت، دهان دهه‌ی پنجاهی‌ها را نه یک بار که چند بار، با دقتِ کامل و در کم‌ترین زمان ممکن سرویس می‌کنند. اگر یکی از آن‌ها تا کنون چنین نکرده، منتظر بمانید، حتماً آن یکی هم خواهد کرد"
این جملات را از وبلاگ خوابگرد نقل کردم. آقای شکرللهی به نکته ظریفی اشاره کرده است که برای من و خیلی از هم سن و سالهایم ملموس است. فقط در تعجبم که از ایشان بعید بوده که اینچنین از کسی که به قول ایشان دهه شستی است ضربه ببیند چرا که نقطه ضعف های این نسل فرصت طلب و ابن الوقت بیشمار است و با کمی هوشمندی ( گاهی با یک هویج فرنگی ) به راحتی اسیر خود زرنگ بینی شان می شوند.
نکته ای که آقای شکر اللهی به آن توجه نکرده اند این است که آرمان خواهی و پایبندی به اصول اخلاقی که در نسل متولیدن اواسط و اواخر دهه پنجاه دیده می شود مانعی برای راهبری نسل های بعدی نیست.اگر می خواهید با حفظ این اصول با این گروه تعامل کنید نباید صندوقچه های اسرار خود را به روی آنها بگشایید چون این نسل عادت عجیبی به فتح کردن و پشت سر گذاشتن دارد.
شخصا معتقدم که مخترع واژه هایی چون پیچاندن ، دو در کردن و گرد کردن زیر مجموعه ای از نسل جوانان متولد اواخر دهه پنجاه و اوایل شصت هستند.این مفاهیم را از آنها یاد گرفته ام.
این گروه خاص از نسل جدید ویژگیهایی دارند که در بسیاری از مواقع موجب تاسف می شود. فرصت طلبی بدون توجه به اصول اخلاقی، رویای یک شبه پولدار شدن، موج سواری ، آدم فروشی، جنگ جویی و سطحی نگری از ویژگیهای نمادین آنهاست.
آدم هایی که درک صحیحی از آرمان خواهی و اصول اخلاقی و خواسته های خود ندارند و هر آن به رنگ جدیدی در می آیند و در عین حال هیچ حریمی را محترم نمی شمارند و بی حیایی را با شجاعت و بی ادبی را با صراحت جابجا گرفته اند و بزرگ شدن خود را در کوچک دیدن دیگران می بینند.
قدرت را در نزدیکی به مراکز قدرت ( رانت ) می دانند و ثروت را در شیوه های نوین گول مالیدن بر سر دیگران (کلاه برداری) و مهندسی و دانش را در مدرک درجه چندم برخی دانشگاههای غیر دولتی یافته اند. نسلی که خودشان، خودشان را خنثی میکنند. فقط باید پیاده های بازی را به راحتی از دست ندهی.
به نطر من این نسل بازیچه دست گروهی از فرصت طلبان دهه چهل است. به خیال خود از نسل قبلی پیشی گرفته اند و در جستجوی جهت باد به نسل دهه چهل سواری می دهند.پس بهتر است به عروسک گردانهای اصلی توجه کنی!

نويسنده: رضا هاشمی | 05:15 AM | نظرها 5 | دنبالک 0

دوشنبه 19 آذر 1386

حیات بی‌نفس مجازی

حالا هر زمان که اراده کنید، نام محبوب‌ترین هنرمندانتان را در اینترنت جست‌وجو مي‌کنید، و روی صندلی اتاقتان، با آثار و فعالیت‌هاشان آشنا مي‌شوید. قطعه‌ای از موسیقی‌شان را مي‌شنوید و تابلویی از آثارشان را مي‌بینید و در کامپیوتر شخصی‌تان، کلکسیونی از آثارشان جمع مي‌کنید. اما در شعف ارتباط با این ستاره‌های دست‌نایافتنی جهانی، نامی از هنرمندانتان را به فارسی جست‌وجو مي‌کنید و با انبوهی از اطلاعات غیرمرتبط و فاقد اعتبار روبه‌رو مي‌شوید
جای هنرمندان ایرانی در فضای مجازی تقریبا خالی است.
گزارشی از لی لی اسلامی درباره حضور هنرمندان روی وب

نويسنده: شهرام | 01:19 AM | نظرها 2 | دنبالک 0

شنبه 19 آبان 1386

گردشگری الکترونیکی با کف پا!

funnyads.jpg

ارتباط شست پا و سبزه و گل با گردشگری الکترونیکی و کلا صنعت توریسم !! :)

نويسنده: رضا هاشمی | 02:09 AM | نظرها 2 | دنبالک 0

سه شنبه 14 فروردین 1386

سیصد...

سلام

سال نو همه شما عزیزان مبارک. سیزده به در هم که گذشت. امیدوارم همگی سال خوبی در پیش داشته باشیم.
این اولین مطلب در سال نو است و از این فرصت استفاده می کنم و از یک سال توجه و حمایت شما به این سایت تشکر می کنم و همچنین به بانی این وبلاگ و سایت آی تی ایران آقای شهرام شریف و سایر دوستان و نویسندگان تبریک می گویم.

الان ساعت سه و نیم صبح دوشنبه 14 فروردین است. دوستانی که این ساعتها آنلاین هستند اگر تلویزیون را روشن کنند متوجه اهمیت و ارزشهای فیلم سیصد می شوند. بعد از مدتها مجموعه برنامه هایی از تلویزیون پخش می شود که در آن شاهان قدیم ایران و تمدن و منش ایرانیان قدیم تکریم می شود.
منم کوروش ، شاه دادگر جهان، پسر کمبوجیه و ... اینها جملات راوی برنامه است :)
به نظر شما اگر فیلم سیصد در کار نبود کسی به این همه توجهی می کرد؟


نويسنده: رضا هاشمی | 04:28 AM | نظرها 2 | دنبالک 0

پنجشنبه 5 بهمن 1385

بدون شرحستان...


booti.JPG

همچنین لازم می دانم که موفقیت های روز افزون سایت پرشین بلاگ و اخذ مدرک دکترای افتخاری از مجله وزین شادکامی را به (!) دکتر مهدی بوترابی و همه علاقمندان تبریک گفته و آرزوی سالهای پر از محبوبیت و پیروزی در انتخابات شورا ها را دارم امیدوارم دولت با حمایت از این کار آفرینان برتر زمینه شکوفایی بیش از پیش عرصه وب را فراهم کند. :)

نويسنده: رضا هاشمی | 07:44 AM | نظرها 13 | دنبالک 0

شنبه 30 دی 1385

قل مراد داره می خنده...

چون ملوس داره وبلاگ می خونه! :)
خوب ببخشید! قصد بی احترامی نداشتم اما این مشابه اس ام اس هایی است که این روز ها برای خیلی از ما ها میاد (به جای وبلاگ بگذارید sms)
این سریال باغ مظفر باعث شده بود که من هر از گاهی تلویزیون را روشن کنم. چون اصولا ازبرنامه های تلویزیون خوشم نمیاد. به هر حال دستشان درد نکنه. با وجودیکه ساختار تبلیغاتی و infomercial این سریال دل من را میزد اما بازم لبخند را به لب ما می نشاند. باید از بازی عالی آقای شفیعی جم تشکر کرد. هااا؟؟
بگذریم... این یک ذره خوشبینی به تلویزیون باعث شد که الان یک لحظه تلویزیون را روشن کردم و قسمتهایی از این برنامه فوق العاده آقای فرزاد حسنی را ببینم.
صحبت راجع به این بود که هر کی گفته دانشگاهها به خاطر سهمیه رزمندگان و خانواده شهدا و .. جا نداره چرت گفته و ایشان نه تنها کمتر از 5 درصد حقشون را استفاده می کنند بلکه معدلشون هم از بقیه بالا تره و کلی المپیادی هستند و از این صحبتها ...
به نظرم ایجاد و دامن زدن این تقابل کار اشتباهی بود که در کل چهره بیرونی فرزندان شهید و ایثار گر را مخدوش می کند
فکر می کنم خیلی از فرزندان شهید خوشحال می شوند که ازشون اینگونه دفاع و حمایت نشه چون اصولا احتیاجی به این حمایت نیست و عموما مورد احترام و عزیز جامعه هستند.
داشتم به رفتار مجری فکر می کردم. نکته جالب برام این بود که چقدر صحبتهاش وبلاگی است.
آقای فرزاد حسنی آدم با استعداد و با هوش و موفقیه اما پیشنهاد میکنم از تریبون صدا و سیما که آمد پایین یک مجله راه بندازه و بیاد با مثلا چلچراغ رقابت کنه.(اسمش را هم میشه گذاشت فوق العاده) اینجوری متوجه میشه که حرفهایش واقعا چقدر خریدار داره و چقدرش خمیر میشه!
نظر شما چیست؟

نويسنده: رضا هاشمی | 11:19 PM | نظرها 2 | دنبالک 0

یکشنبه 3 دی 1385

بازی شب یلدا...

بازی شب یلدا اخیرا در بعضی وبلاگهای فارسی وارد شده و علیرضا شیرازی مدیر بلاگفا از من هم دعوت کرده تا در این بازی شرکت کنم. در این بازی هر یک از دعوت شدگان بایستی پنج مطلب شخصی را که دیگران درباره او نمی دانند بیان کند. قاعدتا برای سلامت هر چه بیشتر بازی باید از خودنمایی و چاخان پاخان و همچنین تسویه حسابهای شخصی و کاری خود داری کرد.

پنج موضوعی که در باره من نمی دانید:

1- متولد اصفهانم و جمعا حدود ده سال میشه که دور از خانواده و مستقل زندگی می کنم
2- وقتی بچه بودم فرفره درست می کردم و توی محله می فروختم
3- معتقدم خانم ها اصولا موجودات با هوشی هستند و سعی می کنم از آنها مشورت بگیرم.
4- به خاطر تغییر قانون فروش سربازی بیخیال خارج و دکترا شدم و تا دو سال سرباز فراری بودم
5- از فیلمهایی خوشم میاد که آخرشون به خوشی تمام نمیشه و از موسیقی با پینک فلوید حال می کنم.

من به جای دوستانم که زیاد ازشون میدونم. مایلم از چند وبلاگ نویس در عرضه های مختلف دعوت کنم:
استامینوفن ( به یاد روزهای اول پرشین بلاگ )
مسعود ده نمکی (اخیرا با عنوان خوش تیپ مصاحبه شدند)

نويسنده: رضا هاشمی | 03:45 AM | نظرها 2 | دنبالک 0

دوشنبه 27 آذر 1385

پیش بینی های انتخاباتی...

خوب الان نتایج اولیه انتخابات اعلام شده و نتایج نهایی هم فردا صبح اعلام می شوند.
پیش بینی قبلی من با صحت 80 درصد همراه بود.
این هم از نوستراداموس ما!

نويسنده: رضا هاشمی | 02:11 AM | نظرها 0 | دنبالک 0

پنجشنبه 25 آبان 1385

اخذ مجوز های لازم...

mojavezradio.JPG

تصویرفوق یک جور سند تاریخی است که نشان می دهد که در دوران قدیم، داشتن و نصب رادیو نیاز به مجوز شهربانی داشته ولی الان بدون مجوز می توان به رادیو گوش داد.
به عبارتی برخوردهای محدود کننده با رسانه های جدید ریشه در دوران قدیم دارد. (منبع: safirlink.com)

نويسنده: رضا هاشمی | 05:51 PM | نظرها 2 | دنبالک 0

دوشنبه 19 تیر 1385

زین الدین زیدان

zidane2.jpg
جام جهانی تمام شد و ایتالیا برنده شد. زیدان در اوج ابهت و محبوبیت و در آخرین بازی فوتبال خود با سر به سینه بازیکن ایتالیایی کوبید و اخراج شد!!!
بر خلاف بسیاری از کسانی که کار زیدان را تقبیح می کنند به نظر من بزرگترین درس جام جهانی را از این حرکت وی می توان آموخت.
زیدان به ما می گوید مهم نیست که نیمی از جمعیت جهان تو را نگاه می کنند و مهم نیست که نام و آوازه و عظمت تو به خطر می افتد و یا خاطره بدی در اذهان ثبت می شود.
مهم نیست که همگان کارت را احمقانه بدانند و یا بعدا مجبور به ابراز پشیمانی و یا عذر خواهی بشوی.
موضوعات بسیار مهم تری هم وجود دارند که از شهرت و اعتبار و محبوبیت و جام جهانی فوتبال با ارزش ترند.
فوتبال بخشی از زندگی یا حرفه وی است و همه آنها باید در خدمت او باشد و نه او همچون ماشینی در خدمت فوتبال.
زیدان بازیکن فکور و با هوشی است و در سن 34 سالگی از بسیاری از هیجانات بازیکنان کم تجربه منزه است. و اصولا آرام و کم حرف است.
وی سالها در ایتالیا بازی کرده و با فرهنگ و روحیات آنها آشناست.
در جایی که بازیکن بد اخلاق ایتالیایی هر حرفی به زبان می آورد و هیچ قانونی برای دفاع از حقوق زیدان وجود ندارد، زیدان به بهترین شکل پیام جام جهانی را در ذهن همه ما ثبت کرد.می توانست در یک فرصت مناسب دور از چشم ناظر تلافی کند اما مردانه عمل کرد.
همه کارش را زشت و مخوف و شاید احمقانه بدانند اما هیچ کسی به اندازه زیدان نگاه ارزشی به فوتبال از خود نشان نداده است.
در مقابل توهین و نژاد پرستی حرکتی انجام داد که درست بود و در تاریخ ثبت شد.در مقابل ضعف قانون و بی توجهی داور حرکتی کرد که به نظر من یک حرکت با ارزش و قابل تقدیر است و او را تحسین میکنم.

نويسنده: رضا هاشمی | 02:46 AM | نظرها 109 | دنبالک 0

شنبه 20 خرداد 1385

عکس 4 میلیون دلاری

firstpeople.jpg
در این ور آب عکس پیدا کردن برای مطلبی برای روزنامه به سادگی یک جست وجوی کوچک در بخش تصویر گوگل است و بیشترین هزینه آن صرف چند دقیقه است. در کمتر مطبوعه ای هم می توان انتخاب آگاهانه عکس برای صفحه نخست را مشاهده کرد.حالا اما در آن ور آب مجله People برای آنکه برای نخستین بار عکس شیلوه بچه آنجلینا جولی و بردپیت را روی جلد خود منتشر کند بیش از 4 میلیون دلار به این زوج پرداخته است. به گفته سخنگوی People این مبلغ از سوی این دو برای صرف در امور خیریه در آفریقا خواهد شد. انتشار این عکس هر چند هزینه کلانی را به این مجله وارد کرده اما به گفته سخنگوی این نشریه قیمت و فروش آن را افزایش داده و تنها در طی یک روز 25 میلیون بازدید از سایت این نشریه را به همراه داشته است.راستی در این ور آب بالاترین رقمی که برای یک عکس پرداخت شده چقدر است؟

نويسنده: شهرام | 11:44 AM | نظرها 16 | دنبالک 0

چهارشنبه 16 فروردین 1385

کفتر بازی در اینترنت...

کمتر کسی پیش بینی میکرد که وبلاگ و وبلاگ نویسی تا این حد در تمام لایه های اجتماعی وارد شود و تا این حد سرویسهای وبلاگ نویسی در تولید محتوای فارسی و ارتقا آن موثر باشند.
کدام یک از شما تا به حال با یک کبوتر باز هم صحبت شده اید یا اصلا به چنین آدمی دسترسی دارید یا فکر میکنید اگر چنین آدمی را ببینید می توانید با او هم صحبت شده و از دنیای کبوتر بازان سر در بیاورید؟
امروز صبح وقتی وبلاگ کفتر باز عشق باز به آدرس kaftar2003.persianblog.com را دیدم به عمق نفوذ وبلاگها در توسعه محنوای فارسی پی بردم و به عنوان یکی از موسسین پرشین بلاگ خوشحال شدم.
قطعا برگزاری جشنواره ها و مسابقات وبلاگ نویسی در تولید محتوای تخصصی و کاربردی موثر خواهد بود و امیدوارم مسوولین در این زمینه حمایتهای لازم را از جوانان و متخصصین انجام دهند تا بیش از این شاهد رشد و گسترش زبان فارسی در اینترنت باشیم.


نويسنده: رضا هاشمی | 01:29 PM | نظرها 4 | دنبالک 0

پنجشنبه 3 فروردین 1385

سال نو و نگاه نو...

این اولین بادداشت من در سال جدید است و دوست دارم اول از همه به بازدیدکنندگان عزیز سایت سلام کنم و سال نو را به آنها تبریک بگویم...

نويسنده: رضا هاشمی | 02:15 PM | نظرها 0 | دنبالک 0

جمعه 5 اسفند 1384

طرح زوج و فرد کردن کافی نت ها

اگر آنگونه که اینجا نوشته طرحی تحت عنوان تفکیک جنسیتی مشترکان کافی نت ها به اجرا در آمده باشد باید گفت محدودیت های اینترنتی حالا از اینترنت فراتر رفته چون کافی نت ها کاملا یک محیط صنفی هستند به این ترتیب می توان انتظار داشت به تدریج سینماها، فروشگاه ها، داروخانه ها و.... هم به تفکیک جنسی دچار شوند.
آیا کسی دراین مورد کافی نتی را دیده که چنین طرحی را اجرا کرده و یا برای اجرای آن تحت فشار قرار گرفته باشد؟

نويسنده: شهرام | 08:45 PM | نظرها 8 | دنبالک 0

شنبه 29 بهمن 1384

مستقیم از دانشگاه علامه

تجمع اعتراض آمیز نسبت به اخراج دکتر نمکدوست یکی از استادان دانشکده علوم ارتباطات علامه الان در این دانشکده در حال برگزاری است. گفته می شود از صبح ماموران نیروی انتظامی در مقابل دانشگاه حضور داشتند و به همین دلیل فرقانی رییس دانشکده از دانشجویان خواسته به سالن داخل بروند و اعتراض خود را در آنجا پیگیری کنند. دکتر معتمد نژاد در این جلسه سخنرانی کرده و گفته از رییس دانشگاه خواسته که دوباره نمکدوست را برگردانند. دکترمعتمدنژادهمچنن گفت که می خواهیم علاوه برنمکدوست دکتر شکرخواه و زارعیان را هم به عضویت هیات علمی دانشگاه درآوریم.
در همین حال گفته شد که عکاس ها و خبرنگاران را به دانشکده راه نمی دهند و حتی از بعضی که عکس گرفته اند خواسته اند تا عکس ها را پاک کنند و دکتر فرقانی هم در پاسخ به اعتراض دانشجویان در این زمینه گفته این اتفاق داره درکل ایران می افتد.
خود نمکدوست هم در این جلسه صحبت کرد. او گفت: من لیسانسم را از وزارت علوم نگرفتم از دکتر معتمد نژاد گرفتم برای هم همیشه خودم را جزو هیات علمی دانشگاه ارتباطات علامه می دانم از همه می خواهم موضوع را تمام شده تلقی کنند و به سرکلاس های خود برگردند و من هم اجازه می خواهم قراردادی نوشته نشود و صرفا یک کلاس کوچک خودم را داشته باشم.
دانشجویان با شعار نمکدوست نمکدوست حمایتت می کنیم او را تشویق کردند.
در ادامه این جلسه هم یک بیانیه در حمایت از نمکدوست قرائت شد.

نويسنده: شهرام | 09:59 AM | نظرها 4 | دنبالک 0

سه شنبه 11 بهمن 1384

گشتی لابه لای فیلم های امسال

چهارشنبه سوری
چهارشنبه سوری آخرین فیلمی بود که در جشنواره دیدم و فکر میکنم به همراه آفساید بهترین فیلم های جشنواره امسال بودند. فیلم در واقع حکایت رابطه های زناشویی در مقاطع مختلف است که خط داستانی فیلم شخصیت های آنان را در کنار هم قرار می دهد. خیانت اما داستان اصلی است که با شک و تردید هدیه تهرانی نسبت به همسرش حمید فرخ نژاد آغاز می شود و با نماهایی ثابت از تنهایی آدم ها خاتمه می یابد.

ترانه علی دوستی دختر کارگری که برای نظافت به خانه آنها می آید ناخواسته وارد این رابطه می شود و هر چند سعی می کند با گفتن دروغ به شک و دعوا و مرافه زن خاتمه دهد اما بعد خود متوجه این خیانت می شود. به جز روحی( ترانه علیدوستی) که با امید فراوان به زندگی آینده در ازدواج قریب الوقوع اش دل بسته بقیه زن های داستان چندان حال و روز خوشی ندارند. همین چند روز قبل یکی از همکاران زن اش را در جاده کهریزک دزدیده اند، هدیه تهرانی به خیانت شوهرش مشکوک است و زندگی اش کاملا به هم ریخته، زن آرایشگر همسایه نیز که با حمید فرخ نژاد رابطه دارد نیز از همسرش جدا شده و حتی از او که شب عید را در خودرواش در مقابل خانه می گذراند حاضر به دعوت به داخل خانه نیست و تنها دختر کوچکش را با خود داخل می برد. دیگر زنان همکار روحی نیز حال و روز بهتری ندارند، نزدیک ترین آنها سه بار از شوهرش طلاق گرفته است. فیلم مجموعه از بدبینی ها و تردیدها را به نمایش می گذارد که جامعه امروزه ما با آن روبه روست . در پایان فیلم زمانی که روحی سوار موتور همسرش می شود و در تاریکی فرو می رود تماشاگر از خود می پرسد آیا او هم با این همه آرزو و اعتماد به سرنوشت دیگر زنان داستان دچار می شود؟
آفساید
چند دختر جوان پس از ورود ناموفق ( با گریم پسرانه ) به استادیوم برای تماشای بازی ایران – بحرین در گوشه ای از بالای استادیوم زندانی می شوند. التماس آنها به سربازان نیروی انتظامی برای دیدن بازی بی نتیجه است و تنها باید با بالا و پایین شدن صدای تشویق تماشاگران و یا گزارش با لهجه یکی از سربازان بازی را در ذهن خود تصور کنند. فیلم در عین آنکه شکل شاد و طنز آمیزی دارد از یک غم و تلخی درونی برخوردار است که تماشاگر را همپای بازیگران به جهان خود می کشاند. آفساید به نظرم مهمترین چالش جامعه امروز جوان را به تصویر می کشد و آن محدودیت هایی آزاردهنده و بی منطقی است که در برابر آنها قرار دارد. نیروی انتظامی در فیلم در واقع نمادی از قدرت و حاکمیت است که در مقابل نسل جوان و خواسته های آنان بهانه می تراشد. دختران نباید وارد استادیوم شوند چون قرار گرفتن آنان کنار مردان درست نیست اما همین منطق در برابر پرسش "چرا این محدودیت در سینما که جای تاریک تری است برای دختران صورت نمی گیرد؟" پاسخی ندارد. سربازان تلاش می کنند دختران را هر چه بیشتر از دیگران جدا کنند، در صحنه ای که یکی از دختران به همراه سربازی به دستشویی می رود، سرباز سعی می کند تمام دستشویی را از مردان خالی کند تا احتمال گناهی پیش نیاید در حالی که جوانانی که سرباز به بهانه عدم تعرض به دختر آنان را به دستشویی راه نمی دهد خود راه را برای فرار دختر از دست سرباز هموار می کنند. فیلم با چنین نگاهی در واقع نگاه حاکمیتی و اجباری به جوانان را به چالش می کشد و این هشدار را می دهد که نتیجه چنین نگاهی آن است که در یک انفجار اجتماعی ( در اینجا ناشی از برد ایران و جشن صعود به جام جهانی) تمام این پیکره فرو می ریزد و حتی سربازان که جزئی الزامی از این حاکمیت به حساب می آیند نیز در مقابل آن چاره ای جز همراهی با این موج ( رقص و پایکوبی) را ندارند. طبیعی است آفساید با چنین نگاهی عملا هیچ شانسی برای حضور در بخش مسابقه و دریافت جایزه ای را نداشت اما با توجه به مضمون تازه اش اگر برخلاف فیلم های پیشین پناهی اکران شود قطعا یکی از پر فروشترین فیلم های سال خواهد بود.

زاگرس

شخصیت محمد علی نجفی از شخصیت فیمسازی اش به مراتب مشهورتر و کارآمدتر است. سازنده سریال سربداران در فیلم کاملا سفارشی زاگرس که از پروژه کارون 3 ساخته شده بود حرفی برای گفتن نداشت.
ستاره ها : جلد 3
یک فیلم کوتاه از فریدون جیرانی از خاطرات چند بازیگر قدیمی تئاتر .بچه ها می گفتند که جلد 2 بهتر از بقیه جلدهاست.
زمستان است
فکر می کنم انوشیروان حداد بهترین بازی جشنواره را ارایه داد( به نام پدر را ندیدم البته)، اما فیلم با لحن کند و کشدار خود عملا به زحمت قابل تحمل بود.
شب به خیر فرمانده
انسیه شاه حسینی می خواهد سینمای جنگ بسازد اما به نظرم با این نوع نگاه حداقل 15 سال دیر به این فکر افتاده چون بهترین فیلم های جنگی از این دست را سالها قبل ساخته اند و حالا اگر او می خواهد آنها را تکرار کند تنها نگاتیو به هدر داده است. داستان پرت و پلای عروسی در عزا و عزا در جنگ ملغمه ای است که تنها به درد همان جایزه ای می خورد که در بخش معناگرا ( یا چیزی به این مضمون) بهش دادند.
کارگران مشغول کارند
فکر می کنم بهترین نقد را از فیلم خود کارگردان مانی حقیقی در جلسه پرسش و پاسخ از فیلم داد. " هدفم از ساختن فیلم این بود که به همراه دوستانم لذت ببرم" . فیلمی که برای لذت بردن کارگردانش ساخته شود لزوما این لذت را برای تماشاگر به همراه نمی آورد هر چند ممکن است دوستان کارگردان آدم های مشهوری چون آتیلا پسیانی، محمود کلاری، فاطمه معتمدآریا، رضا کیانیان و مهناز افشار باشند. راستی داستان فیلم این است که یک عده بی دلیل می خواهند یک سنگ را از بالای جاده به ته دره پرت کنند که در نهایت نمی توانند. واقعیت این است که با دوبار آمدن کیارستمی به سر صحنه یک فیلم نمی توان انتظار داشت فیلم به سینمای کیارستمی نزدیک شود.
کافه ستاره
تصور می کنم سامان مقدم می خواسته از فضای بزن و بکوب مکس خارج شود. کافه ستاره یک روایت غیر خطی از زندگی و عشق های ساکنان یک محله است که نشان میدهد کارگردان در عین آنکه مایل است تماشاگران خود را حفظ کند تلاش دارد فضاهای جدیدتر و نوع روایتی تازه ای را تجربه کند. دستیار سابق کیمیایی در جلسه مطبوعاتی فیلمش که بعد از اعلام نتایج جشنواره برگزار شد حرف درستی زد. او گفت: بعضی ها وقتی در جشنواره حضور دارند جایزه می گیرند و وقتی فیلمی ندارند داور می شوند. فعلا هدایت فیلم که یکی از بزرگترین تهیه کنندگان سینمای ایران است دست از مقدم برنمی دارد.
گفت و گو با سایه
وقتی آدم نمی تواند در فضای فعلی از صادق هدایت فیلم مثبت بسازد مگر مجبور است این کار را بکند و مجبور شود او را به لجن بکشد. فیلم در طول دو ساعت هیچ اطلاعات تازه ای را از هدایت نمی دهد و مثلا بر مبنای تحقیق حبیب احمدزاده شکل گرفته که آدم اصلا شک می کند مگر تحقیقی هم پشت این فیلم بوده است. استاد خسرو سینایی در این فیلم مجموعه ای از اشتباهات سینمایی مانند نورپردازی، اشیا صحنه، بازی افتضاح و ... قابل تماشاست.
هوو
مردی به زنش خیانت می کند و به زن دیگری عشق می ورزد. وقتی زن اش می فهمد همه چیز به هم می ریزد و او از هر دو زن گذشته و به زن سومی پناه می برد. همین. راستی برای اولین بار بعد از انقلاب در این فیلم یک زن و مرد زیر لحاف کرسی می روند البته برای عکاسی با دوربین تلفن همراه و نه چیز دیگر.
خانه روشن
اگر در تمام طول فیلم چشمهایتان راببندید چیزی را از دست نمی دهید چون آنقدر صحنه های تاریک و دیالوگ دارد که عملا انگار چشمهایتان را بسته اید.
می دونم خسته شدید اما چند تا فیلم دیگر هم مونده که آنها را بعدا می نویسم که اگر حوصله داشتید آنها را بخوانید

نويسنده: شهرام | 09:31 PM | نظرها 0 | دنبالک 0

یکشنبه 9 بهمن 1384

سال صحنه های کشدار و پایان های خوش

امسال پس از پنج سال نسبتا در جشنواره مرتب فیلم دیدم فکر می کنم نه از سینما و از حس و حال جشنواره من را گریزی نباشد( البته در این سالها خیلی تک و توک به این جشن سینمایی سرزده ام) با این حال جشنواره فیلم فجر معمولا مثل شیرینی خامه ای می ماند که پیش از خوردن دلرباست و پس از خوردنش تا مدتها دچار دلزدگی هستی. این چند شب هر بار آمدم بنویسم نتوانستم به واقع فیلمی که بتواند مرا تکان بدهد ندیدم. اما در مجموع حس کردم سینمای ایران اولا دچار سرطان صحنه های کشدار شده و عملا سینماگران محترم هنگام فیلمسازی حساب صندلی و سالن های فاجعه سینمای ایران را نمی کنند و فکر می کنند آنقدر داستان های جذابی کار کرده اند که تماشاگر را را تمام حواس مجذوب خود کرده اند. اما باور کنید اگر این صندلی ها را بکنند و مردم روی زمین بنشینند به سینما بیشتر شبیه تر است. صداهای زرر و خرخری که سینماهای ایران هم به صورت دالبی برای تماشاگران پخش می کنند واقعا در هیچ جای دنیا نظیر ندارد و احتمالا تا چند سال دیگر فیلم های ایرانی را هم نمی توان بدون زیرنویس دید.راستی تهویه عالی و نور کور کننده سقف ها را هم اضافه کنید و حالا تصور کنید که سر هر فیلم باید قیافه سوپراستار سینمای ما رادان را ببینید که از ماشین لوکسش پیاده می شود و همه با گوشی ال جی از او عکس و فیلم می گیرند و ناگهان راننده ماشین، موبایل ال جی رادان را که در ماشین جا مانده و زنگ خورده را مثل گوشت کوب برای او پرتاب می کند و ناگهان اسلوموشن قاپیدن گوشی از روی هوا و این را اضافه کنید به پاچه خواری این روزنامه نگاران سینمایی در جلسات نقد و بررسی در سینما صحرا که حال آدم را آشوب می کرد.
جذابیت واقعی جشنواره اما فقط دیدن دوستانی است که یک سال است ندیده ای و برای من این جذابیت چند برابر شد که بعد از سالها بار دیگر آنها را دیدم.
اما شاید مهمترین نکته امسال جشنواره پایان های خوش فیلم ها باشد. حتی سیاه سازترین فیلمسازان نیز امسال به Happy End روی آورده بودند و در کمتر فیلمی رقص و آواز دیده نمی شد. بر خلاف تصور امسال بعضی فیلم هایی که بویی از توقیف داشتند و تصور می شد زیر تیغ ممیزی مثله شوند به جشنواره رسیدند با این حال بعد که فیلم تمام می شود به خودت می گویی : خب تونستم تحملش کنم ولی واقعا هدف این فیلم چی بود؟ یا به خودت می گی اون تصویرها خیلی خوب بودند، اون جامپ کات هم به موقع بود، دوربین حرکت قرقره ای بی نظیری داشت ولی خب که چه من چی گرفتم؟ به من چی تونست بده ؟ نوآوری ات کو؟ نمونه این را که هزارنفر قبل از تو ساخته اند تو چی کار کردی؟ استاد سینما! این چیزی که ساخته بودی را خدایی خودت حوصله می کنی یک بار از اول تا آخر روی پرده تحمل کنی؟
بگذریم و خوشحال باشیم که وام های ده میلیونی که دولت از جیب من و شما به جیب تهیه کنندگان این نوع سینما می ریزد همچنان ادامه دارد تا این سینمای وابسته به دولت همچنان پابرجا بماند و من و شما خوشحال شویم که سینمای "ملی" و" معناگرای" ما استوار پیش می رود.

پایان بندی خوش: هه هه هه ...

نويسنده: شهرام | 03:25 PM | نظرها 0 | دنبالک 0

پنجشنبه 22 دی 1384

جرمی به نام مزاحمت اینترنتی...

چند روز پیش قانونی در آمریکا تصویب نهایی شد که بر اساس آن هر گونه ایجاد مزاحمت، آزار و اذیت، ارعاب و بد رفتاری بدون افشای هویت و با استفاده از هر روشی مشتمل بر ارسال ایمیل و یا پیغام وب و یا بصورت زنده در محیط اینترنت ممنوع می شود و مجرمین با جرایم سنگین و حد اکثر دو سال زندان روبرو خواهند شد(مشمول همان مجازات مزاحمت تلفنی میشوند) و بدین ترتیب واژه جدیدی به نام e-Annoyance به واژگان اینترنتی اضافه شد.
اگر فقط صحبت از چت یا ارتباط VoIP بود خیلی عجیب نبود اما این قانون خیلی کلی تر است و می توان گفت وبلاگ نویسی، انجمن های گفتگو، گپ و استفاده از بسیاری از خدمات وب تحت تاثیر قرار میگیرند و اینترنت به دنیای واقعی نزدیک تر شده و امتیاز اختفای هویت در آن رنگ می بازد.نظر شما چیست؟ اصل خبر

نويسنده: رضا هاشمی | 09:44 AM | نظرها 0 | دنبالک 0

جمعه 2 دی 1384

انتقام سینمایی


"یک بوس کوچولو" چیزی بیشتر یک فحش نامه علیه ابراهیم گلستان نیست و اگر بخواهیم مابه ازاها را از این فیلم حذف کنیم عملا با یک داستان بی سروته و نامفهوم روبه رو هستیم. جالب است که کارگردان این موضوع را تکذیب می کند در حالی که در انتخاب نامها ( سعدی به جای گلستان، کامران به جای کاوه ) و یا برخی دیالوگ ها( تو بغل زنم برای معشوقه ام گریه کردم - اشاره به مرگ فروغ فرخزداد) چنین اشارات مستقیمی را می بینیم.
فرمان آرا ابراهیم گلستان را در داستان فیلمش به ایران می کشاند او را در مقابل خانواده ، دوستان و جامعه محاکمه و سپس به مرگ محکوم می کند. در یکی از دیالوگ های فیلم اشاره به داستانی است که در آن یک نویسنده اعتقاد دارد تولستوی نباید در زیرزمین خانه اش خودکشی می کرد و مثلا باید در جایی مثل کوههای کلیمانجارو - جایی که با ارزش و اعتبار شخص مطابق باشد - این کار را می کرد این نویسنده سپس همین کار را با تولستوی می کند. به نظر می رسد فرمان آرا نیز می خواسته گلستان را در داستان خود در مسیری برعکس قرار دهد، او در حالی که گلستان را به خاطر بد و بیراه گفتن به این و آن خطاب قرار می دهد که خود در حال بد و بیراه گفتن به اوست. او در جایی به نقل از یکی از شخصیت های فیلم به گلستان می گوید:" اون زمانی که تو در کنار دریاچه ژنو ویسکی می خوردی بچه های این سرزمین در حال دست و پنجه کردن با بدبختی و مرگ بودند( نقل به مضمون) " ، راستی آیا این موضوع در مورد خود آقای فرمان آرا که سالهای بعد از انقلاب را در خارج از کشور گذراند، صدق نمی کند؟ آیا " یک بوس کوچولو" با چنین اشاراتی بیش ازیک انتقام کشی سینمایی است؟

( عکس : سینمای ما)

نويسنده: شهرام | 11:09 AM | نظرها 4 | دنبالک 0

پنجشنبه 24 آذر 1384

شهادت یک وبلاگ نویس

نویسنده وبلاگ یادداشتهای امپراطور (http://sezar1.blogfa.com) از جانبازان دفاع مقدس روز یکشنبه بیستم ابان ماه شهید شدند.
در بخشی از وبلاگ او چنین آمده است

"امپراطور باشی و اینگونه جا بزنی ؟!...درد دو چندان که نه... صد و هزار برابر است ...با خودم میگویم حتم اگر این نام ژولیس سزار به بخت من نبود و تاج امپراطوری بر سرم و نبود امید مردم سرزمین آبهای همیشه آبی به فرمانهای من ...سرم را میگذاشتم روی تخته سنگی و فریادی میزدم تا دل سنگ بپوکد از این همه هجر ...از این همه فراق ...از این همه بی کسی و غم ...حیف و خیلی افسوس که باید تاب بیاورم و سرم را بالا نگه دارم تا مباد هرگز از روی من ناامیدی بتراود ...سخت است ...میدانم که طاقت ندارم ...به همین خاطر است که اینگونه دزدانه آمده ام در این دنیای مجازی و زیر چتر وبلاگ نویسی نا آشنا مویه میکنم و برایتان که نمی شناسیدم و من نیز شما را !...دل جرات پیدا کردم ...از بس به خودم نهیب زدم که آی ! ژولیس سزار وامانده در تقدیر شوم خود ...هی ! امپراطور گرفتار سانحه سرنوشت ...تصادف کرده ائی با بن بست فرجام خودت و بعد داری ادای آدمهای قهرمان و سلحشور را در میاوری که من چیزیم نیست ...نگاهم کنید ...چشمانم را میگویم ...در پرتوی دید من نشانی از حسرت گمشده هست ؟ خون در رگانم میخرامد و سکون و آرامشی دارم که نگو و نپرس ....ها .." وبلاگ یادداشتهای امپراطور

Persian Weblogs List

نويسنده: | 01:09 AM | نظرها 0 | دنبالک 0

یکشنبه 8 آبان 1384

ميليونرهاي خوش شانس اينها هستند


چهره آفتاب سوخته مرد آرام است، انگار هيچ اتفاقي نيفتاده، لابد قبل از هر چيز ديگر ذهنش مي‌رود پي دوربين مخفي‌هايي كه از تلويزيون 14 اينچ خانه‌اش ديده است و توي ذهنش مي‌چرخد كه، چرا اينجا، توي اين دهات؟> به خاطر همين با خونسردي و لهجه مشهدي‌اش مي‌گويد: <سر به سرم نگذاريد، من بد شانسم تا به حال يك چوب كبريت هم از بانك برنده نشده‌ام چه رسد به 100 میلیون!
متن کامل گزارش

نويسنده: شهرام | 10:51 AM | نظرها 0 | دنبالک 0

یکشنبه 1 آبان 1384

میدان انقلاب : بازار سی دی های فله ای

عجب تغییر کاربری سریعی داده میدان انقلاب تهران! حالا هر طرف این میدان را که نگاه می کنی فقط سی دی می بینی، همه رقم، همه رنگ، همه جنس. زمانی را یادم می آید که هر وقت از گوشه کنار این میدان می گذشتی نجوای " فیلم، نوار، پاسور" در گوش ات می پیچید که بعدا "نوار" در این جمله جای خود را به "سی دی" داد، حالا به نظر می رسد که سی دی ( موسیقی، بازی، فیلم ، برنامه و ...) در و دیوار این میدان را پرکرده. حالا از کتاب های قدیمی کمتر خبری هست و هر چند به نظر می رسد باید خوشحال بود که تکنولوژی جدید جایگزین یک رسانه سنتی می شود اما آنقدر سی دی های فله ای ارایه شده محتوا ، کیفیت و ارایه نامناسبی دارند که این تغییر جز افسوس چیزی به جای نمی گذارد.اگر مثل مرجان رباني هوس کردید چندتا از اين محصولات فرهنگي را امتحان کنيد مجبور هستيد يک گزارش هم در وصف اين تجربه ناخوشايند بنويسيد.

نويسنده: شهرام | 09:21 PM | نظرها 1 | دنبالک 0

سه شنبه 26 مهر 1384

شما هم بگویید...

چند روز پیش قصد داشتم کمی پز بدهم چون پیش بینی من که گوگل حتما به دنبال خرید بخشی از AOL خواهد رفت درست از آب در آمد. اما پشیمون شدم چون از نظرات ابراز شده این بر می آید که اینجا همه تحلیل گر و دانشمند و اینکاره هستند و اخبار و تحلیلهای داغی که با ذوق مینویسم ظاهرا برای همه توضیح واضحات است. خدا را شکر...

خوب حالا میخواهم از دوستان نظر بگیرم که آيا کسی مي خواهد تحلیل من در مورد آینده سرگرمی های خانگی و تلویزونهای دیجیتال و IPTV , DTV , SDTV , HDTV, pay-TV و ... را بداند؟

از همه صاحب نظران و پیشکسوتان و سایر دوستان که در ایران و اقصی نقاط جهان هستند و این وبلاگ را میخوانند دعوت میکنم لینک آخرین مقاله یا تحلیلشان در این زمینه را به من بدهند و اگر علاقه ای به این موضوع دارند یک لطفی کنند و پیامی بدهند و یا به ایمیل Reza.Hashemi@Gmail.com بفرستند تا من به اطلاعاتم هم اضافه کنم.
من به خاطر چند سال فعاليت در زمينه هاي مختلف در بورس و تجارت و بازاريابي الكترونيكي و همچنين سابقه مديريت و راهبري در سرويس وبلاگ به اخبار شرکتها و روند های بیزینسی و تغییر و تحولات IT و تکنولوژی توجه دارم و علاوه بر آن اين موضوعات با تحصیلات و علایق و تخصص من هم مرتبط است.
انتشار نوشته ها در اینجا فقط در جهت به اشتراک گذاشتن آنها و نظر خواستن از دوستان در جهت پیشرفت است.
متاسفانه بعضي از افراد بحثهاي تخصصي اين سايت را جولانگاه حملات و كينه توزيهاي خود قرار داده و عموما بدون داشتن تجربه يا تحصيلات مرتبط فقط به منظور عرض اندام و خود نمايي نظر ميدهند.
از نوشته هاي ايشان جملاتي چون (برو بابا من یکی رو میشناسم با سواد تره) یا ( تو دیگه کی هستی حالا واسه ما نظر میدی چرا من نمیشناسمت؟) یا ( من خودم اولین بار اینو تو ذهنم گفته بودم ) یا (فکر نکن هنر کردی من خودم از تو وارد ترم) برداشت میکنم.
شاید همه انتظار دارند مثل بعضی جاها صرفا ترجمه چند خبر و یا تحلیل آنهم بدون ذکر مرجع را بخوانند و وقتی کسی انتقادی کرد مرجع رو شود؟
این نوشته را برای آن جمعیت خاموشی نوشته ام که در نظر خواهی ها شرکت نمیکنند و می خواهم بدانم آیا واقعا شخصیت و تیپ متوسط خوانندگان ITIRAN همین است یا فرق دارد.
منتظر نظرات شما هستم.

نويسنده: رضا هاشمی | 08:28 PM | نظرها 7 | دنبالک 0

جمعه 22 مهر 1384

موسسه خیریه گوگل...

موسسین گوگل (Larry Page و Sergey Brin) سال گذشته قبل از عرضه سهام گوگل قول داده بودند که یک درصد سهام گوگل و منافع سالهای آینده آنرا به امور خیریه اختصاص دهند.
اکنون گوگل با تاسیس Google.org به قول خود وفا کرده است و مستقیما یک بنیاد خیریه به نام خودش تاسیس کرده است و با استخدام کارمند مستقیما آنرا اداره میکند.
حدود یک میلیارد دلار به این بنیاد خیریه تخصیص داده شده و این سرمایه در طول بیست سال آینده به تدریج در اختیار این بنیاد قرار میگیرد و معادل با حدود 3 میلیون سهم از شرکت گوگل است (ارزش هر سهم گوگل الان 296 دلار است و پیش بینی میشود تا رشد آن به 400 دلار هم برسد).
در وهله اول 300000 سهم گوگل معادل حدود 90 میلیون دلار در اختیار Google Foundation قرار گرفته است تا به جهان نیازمند کمک کند.
لازم است اشاره کنم بزرگترین بنیاد خیریه آمریکا Gates Foundation متعلق به بیل گیتز و همسرش می باشد.

نويسنده: رضا هاشمی | 08:54 PM | نظرها 9 | دنبالک 0

پنجشنبه 21 مهر 1384

پيام هاي خود نوشته

اين کامنت هايي که بازتاب از قول مردم روي خبر توقيف خودش نوشته خيلي بامزه از آب درآمده،آنها که خوب مي گويند که هيچ، اما آن معدودي که بد مي گويند به نحوي پيام هايشان مسخره نمایش داده شده که نشان دهد مخالفان اين سايت مسخره هستند. من طرفدار مسدودکردن يک سايت نيستم اما اين پيامهاي خودساخته شبيه تلفن هاي خودنوشته برخي روزنامه هاست و کل ماجرا را لوث مي کند، البته امثال سايت هايي مثل بازتاب که ادعاي افشاگري و ايجاد فضاي بازرسانه اي مي کنندهيچ گاه در مورد فيلترينگ و مسدود سازی کوچکترين حساسيتي نشان ندادند که در چنين مواقعي بتوانند پشتيباني ديگران را برانگيزند

نويسنده: شهرام | 04:41 PM | نظرها 7 | دنبالک 0

دوشنبه 18 مهر 1384

ايده‌هاي بلند پروازانه بيخ گوش ايران‌


دبي از فرودگاه پرزرق و برق شروع مي‌شود، از باد خنك كولرهاي قوي كه زير هر سقفي به‌صورت مي‌خورد، از خودروهاي آخرين مدلي كه مثل اسباب بازي اين طرف و آن طرف مي‌روند و برج‌هايي مرتفع كه سرها را ناخودآگاه به سمت بالا مي‌چرخاند. لوكس‌گرايي بخش مهمي‌از زندگي افراد اين سرزمين خشك و شرجي را تشكيل مي‌دهد كه آنها را به ندرت مي‌توان در پياده رو‌ها ديد. آنها پشت فرمان ماشين‌هايي كه از روي مدل‌هايشان هم نمي‌توان ميزان درآمد صاحبانشان را تخمين زد مي‌نشينند، بدون هراس از جريمه شدن با تلفن‌هاي همراه آخرين مدلشان صحبت مي‌كنند و در رستوران‌ها و هتل‌هاي بي‌شمار اين شهر غذا و نوشيدني سفارش مي‌دهند.

گزارشی در مورد دوبی

نويسنده: شهرام | 11:45 PM | نظرها 1 | دنبالک 0

چهارشنبه 13 مهر 1384

پسر و معدن

در معدن متروکه چیزی نبود جز فضایی سنگین و سیاه و پسرکی امیدوار که آرزوهایش را در سیاهی معدن می جست. پسرک همه سیاهی معدن را می کاوید تا ذره ای کوچکی را پیدا کند ، ذره ای کوچک ، بسیار کوچک . او ایمان داشت که آن ذره روشنایی بخش زندگیش خواهد بود.او ایمان داشت که ارزشش را دارد تا همه این سیاهی ها، آن فضای سنگین و بی روح را تحمل کند تا به آرزوی خود برسد. سالها گذشت ، پسرک هر روز بیشتر در سیاهی معدن متروکه وارد می شد ورود به سیاهی برای پیدا کردن روشنایی امید بخش عادت سالیان عمر او شد.نه! بهتر بگویم همه زندگی او. پسرک سالها دیوارهای معدن را کاوید و کاوید تا زمانی فرا رسید که دست پسرک ذره ای را لمس کرد که از جنس سیاهی معدن نبود اگرچه هنوز صیغل داده نشده بود اما کاملا مشخص بود که الماسی بزرگ است. ذره ای از جنس روشنایی . پسرک خوشحال بود و در پوست خود نمی گنجید و برای اولین در این طول این سالها فرصت کرد تا درباره خود و درباره آنچه میتواند با چنین گوهری انجام دهد فکر کند. لحظه ای بعد او افسرده کناری نشست و افسوس خورد. او تازه فهمید که در این سالها سوی چشمانش را از دست داده است و آنقدر سنش بالا رفته است که دیگر آروزهای جوانی بر او شایسته نیست لحظه ای بعد به حال خود گریست او حتی راه خروج از معدن را هم از یاد برد.

نويسنده: | 04:05 AM | نظرها 2 | دنبالک 0

برای نادر ابراهیمی

نادر ابراهیم شخصیت فرهنگی ارزنده ای است که برای فرهنگ و ادبیات این کشور تلاش های زیادی کرده است. اگر متاهلید توصیه میکنم کتاب "چهل نامه برای همسرم" را حتما بخوانید. اگر اهل عشق و عاشقی هستید فکر می کنم کتاب "یک عاشقانه آرام" چیز خوبی باشد و اگر اهل فرهنگید فکر می کنم همه کتاب های نادر ابراهیمی می تواند برایتان ارزشمند و خواندنی و آموزنده باشد. شما را به فکر فرو خواهند برد و تا سال ها در زندگیتان حضور خواهند داشت.
اما برگزاری چندین باره گرامیداشت او،دلهره زیادی برای علاقمندانش ایجاد می کند که نکند خبری باشد!

نويسنده: محمد میثاقی | 01:09 AM | نظرها 0 | دنبالک 0

یکشنبه 10 مهر 1384

هفته نيروي انتظامي بر راهنمايي و رانندگي مبارک باد

ديشب از کنار چند کافه و رستوران که رد مي شديم با پرچم هايي روبه رو شديم که نوشته بود "هفته نيروي انتظامي برغيور مردان اين نيرو مبارک باد". از آنجا که ظاهرا چنين تبريک هايي بيشتر جنبه "کاري" و "مصونيتي" دارد بي سبب نديدم من هم به همين شيوه راهنمايي و رانندگي اين نيرو که واقعا نقش معاونت مالي اين نيرو را به خوبي ايفا مي کند تبريک بگويم.
ديروز متوجه شدم براي خودوريي که سه ماه قبل فروخته ام و همان موقع تمام خلاف ها و جريمه هايش را تسويه کرده ام 26 هزارتومان جريمه تسليمي براي رد شدن از چراغ قرمز منظور کرده اند در حالي که من نه از چراغ قرمز رد شده ام نه در اين زمينه جريمه اي تسليمم شده است. حالا نمي توانم اين را ثابت کنم و جريمه همه دو برابر شده است.اين تنها مورد نبود همان سه ماه قبل که براي گرفتن شناسنامه خودروي صفر به يکي از مراکز مراجعه کرده بودم ديدم اين خودرو سه ماه قبل از توليد در خيابان سهروردي جريمه شده است!وقتي با تعجب به مسئول مربوطه مراجعه کردم خونسرد گفت از اين موارد خيلي پيش مي آد و فهميدم چنين اشتباهاتي در سيستم آي تي بيسد و دولت الکترونيک مدار آنها کاملا به يک رويه تبديل شده است. چند هفته قبل هم که از سر ناچاري براي گرفتن کارت ماشين المثني به شهرک آزمايش مراجعه کردم پس از دو ساعت معطلي بهم قبض جريمه اي 7 توماني را نشان دادند که از قضا من به موقع پرداخته بودم ولي نه تنها در حساب بي انتهاي اين نيرو درج نشده بود بلکه به خاطر گذشتن يک ماه دو برابر هم شده بود. وقتي قبض پرداخت را نشان دادم گفتندبراي اينکه اين مبلغ را از حسابتان کم کنيد فقط بايد به مرکز ما در خيابان قزوين مراجعه کنيد که من ترجيح دادم دو برابر جريمه اي که يک بار پرداخت کرده ام را همانجا دوباره بپردازم تا يک روز ديگر از وقتم را در شهرک آزمايش و مرکز خيابان قزوين تلف کنم.
من در اينجا از وظيفه شناسي ،نظم، اقتدار و مردمسالاري اين نيرو تشکر مي کنم و اين هفته را صميمانه تبريک ميگويم.

نويسنده: شهرام | 08:08 PM | نظرها 0 | دنبالک 0

جمعه 1 مهر 1384

تقلید از نوعی دیگر

دیروز کارت عضویت در واحد فرآوری اعضای پیوندی که شبکه ای است از علاقمندان به اهدا عضو، به دستم رسید.
اعضای سایت در حدود 4000 نفرند و روزانه 100 نفر به آن ملحق می شوند.
اما با همه این ها و همه دستورات دینی و اخلاقی موجود،هنوز فرهنگ اهداء عضو در بین ما مردم خسیس رایج نشده است. انگاری برای اعضای بدنمان بعد از مرگ هم ارزش و حساب و کتاب قائلیم!

طبیعتا اصلی ترین راه ترویج آن فرهنگ سازی است و شاید یکی از کاربردی ترین راه های تبلیغ و فرهنگ سازی،پیش قدم شدن چند تن از این آقایون علماء و مراجع است که کلی مقلد و مرید و هوادار دارند که بیایند و عضو این گونه شبکه ها بشوند و وصیت کنند که بعد از مرگشان اعضای قابل استفاده اشان را به بیماران نیازمند اهدا نمایند و البته بیتشان هم بعداز مرگ به این وصیت جامعه عمل بپوشانند!

شاید آن وقت ببینیم که جان هزاران هزار بیمار نیازمند عضو نجات پیدا کند و دل هزاران هزار خانواده شاد گردد.

به نظر شما، آقایون چنین کاری می کنند؟

نويسنده: محمد میثاقی | 02:15 AM | نظرها 2 | دنبالک 0

دوشنبه 28 شهریور 1384

وبلاگ ابزاری برای مدیران...

من عاشق توت فرنگی هستم ولی وقتی به ماهیگیری میروم برای طعمه از کرم استفاده می کنم. به این خاطر که ماهی ها کرم دوست دارند نه توت فرنگی.
این جملات پر معنی را آقای دیل کارنگی گفته اند.

همین جملات وقتی بی معنی میشوند که آنها را در کتابی بخوانی که درباره اصول تاثیر گذاری و مدیریت روابط باشد در این حالت به شما آموزش میدهد که تملق بگویید تا موثر واقع شوید؛ دروغ بگویید و واقعیت را کتمان کنید تا موثر تر باشید و متاسفانه از این آموزشها نه فقط در کتابها بلکه در زندگی روزمره و جامعه ما بسیار است.
یکی از دستاوردهای وبلاگ و وبلاگ نویسی رک گویی و بی پرده گویی حقایق و رخداد هاست و می تواند موجب تقویت این فرهنگ در بین وبلاگ نویسان بشود و کم کم اثرات آن به اجتماع نیز منتقل شود.
مثلا از آفات بزرگی که گریبانگیر شرکتها و سازمانهای ایرانی است تملق گویی و چاپلوسی کارمندان و ساده انگاری و خوش باوری مدیران است که ریشه در آموزشهای غلط و تربیت نامناسب آنها دارد.
کارمندانی که حقیقت را میگویند و واقعیت را نمایان میکنند و منتقد هستند منفور و مطرود می شوند و افراد کم توان وغیر متخصص با اخلاقهای پست و غیر انسانی که فقط منافع شخصی خود را می بینند به زیراب زنی همکارانشان می پردازند و مدارج ترقی را طی میکنند.
به نظرم اگر یک مدیر هم خودش وبلاگ بنویسد و هم از کارمندانش بخواهد که وبلاگ نویسی کنند نه تنها در ترویج فرهنگ درستکاری و صداقت و واقع گویی موثر خواهد بود بلکه نظارت سازمانی بهتری را برای مدیر فراهم میکند و با شناخت بهتر موجب رقابت سالم و جلوگیری از بسیاری از چاپلوسی ها میگردد.
در عین حال ایجاد شدن جو سانسور (فیلترینگ) یا خود سانسوری( ارعاب) و یا دروغگویی و وبلاگ نویسی تبلیغاتی در دنیای وبلاگ نویسان بسیاری از اثرات مثبت اجتماعی و فرهنگی وبلاگها را از بین مبیرد.

نويسنده: رضا هاشمی | 12:52 AM | نظرها 0 | دنبالک 0

یکشنبه 13 شهریور 1384

مرداب

احتمالا تاکنون زنها و دخترانی را دیده اید که با آرایشهای غلیظ در کنار خیابان به انتظار مشتریانی خاص ایستاده اند و در نهایت خودرویی از راه می رسد و صحنه ی سوار شدن آنها که برای بسیاری یادآور هرزگی ، فقر و شاید صحنه هایی سکسی است .
عادت کرده ایم که وقتی زنهایی اینچنین را می بینیم با کلماتی چون ناچاری ، فقر و فساد خود را قانع و از کنار آن بگذریم و شاید با کنجکاوی کمی منتظر شویم تا ببینیم اینان نصیب کدامین مشتری می شوند.
زنانی که بایستی آغوششان جانبخش همسرشان باشد.مادرانی که آغوششان بایستی جانپناهی پاک برای کودکشان باشد ، اینک هرزه وار آغوششان را برای هر مرد ناشناسی ! (شک دارم بگویم مرد) باز میکنند و هر آنچه از جسم خویش دارند برای ساعتی در اختیار مردانی گذری و غریبه می گذارند.چه فقر ،چه شرایط جامعه و چه هر دلیل دیگری نمی تواند مرا قانع کند که با دیدن چنین صحنه ای ناراحت نشوم. اما درک کرده ایم که آنچه می بینیم تنها به خاطر طرز تفکر آن زن و فساد او نیست بلکه صدها دلیل فردی و اجتماعی در پس این صحنه های ناراحت کننده وجود دارد و من عادت کرده ام که سر خویش را برگردانم و به راه خویش ادامه بدهم.اما باید بگویم برای لحظاتی متنفر می شوم و این تنفر نه از آن زن بلکه از مردی است که احتمالا سوار بر اتومبیل خود بدنبال شکار می گردد. آیا صرفا مرد بودن به ما اجازه میدهند که تن خویش را به تن هر هرزه زنی بسائیم و گاهی هم با افتخار و لذت آنرا برای دوستان خویش هم تعریف کنیم؟ آیا حرمت تن و آغوش ما این است که زنی را در آغوش بگیریم که معلوم نیست ساعتی درقبل در زیر فشار بازوان کدامین هرزه مردی ناله سر می داده و باز معلوم نیست که ساعتی بعد به کدام مرد دیگری لبخندی هوس آلود خواهد زد.آیا آغوش مردی که بایستی حامی همسر و فرزندان باشد اینگونه می تواند به بوی هرزه زنی آغشته شود؟ آیا صرف مجرد بودن به ما اجازه میدهد که برای جسم و روح خویش حرمت قائل نشویم؟ چه میتوان خواند مردانی که بارها زنانی هرزه را در آغوش گرفته اند و لذت برده اند جز آنکه آنها را نیز مردانی هرزه خواند. آنچه می گویم به خاطر از گناه و یا تعالیم مذهبی نیست حتی صحبت از جامعه هم نمی کنم بلکه صحبت من فقط درباره شرافت مردان و زنانی است که در پس چنین لحظاتی فنا می شود.صحبت از آغوش انسانهایی است که هر روز و هر شب در این شهر تمرین هرزگی میکنند.صحبت از مردابی است که در عین لذت شرافت و اخلاق بسیاری را در خود می بلعد.

نويسنده: | 04:30 AM | نظرها 4 | دنبالک 0

یکشنبه 2 مرداد 1384

کابوس هاي ماکان، واقعيت هاي ما

تئاتر" مجلس شبيه ... " پيش از آنکه درباره قتل هاي زنجيره اي باشد به نظر مرثيه - يا حتي تراژدي - تقابل روشنفکري و قدرت در جامعه ايراني است که از استاد ماکان بزرگ علوي به استاد ماکان بهرام بيضايي بسط يافته است. روش خاص بيضايي در تلفيق فضاي کابوس گونه با نمادهايي از واقعيت همچنان ابزار اصلي روايت اوست که به دليل تبحر در پيش برد داستاني در قلب جزئيات - واقعا لحظات متعددي جزئيات پررنگ تر از متن اصلي به چشم مي آيد - مي تواند 120 دقيقه صحنه هاي کشدار و فضاي تيره و آهنين صحنه را روي يک صندلي ناراحت و يک سالن ناراحت تر تحمل پذير کند. با اين حال من منطق فاصله گذاري هاي متعدد را در اين نمايش درک نمي کنم چراکه نه نوع روايت به روايـت هاي تعزيه گونه شبيه خواني شبيه است و نه تماشاگران از آن نوع که بخواهند به شکلي از اين فضا به شکلي احساسي متاثر شوند و واکنش نشان دهند.از طرف ديگر سالن اصلي با آن شکل احمقانه طراحي به اندازه کافي خودش فاصله گذاري براي يک نمايش به حساب مي آيد."مجلس شبيه ..." از طرفي در ميان دو نوع نگرش به واقعيت در تعليق است، عناصر اصلي داستان بيشتر در پيچيدگي هاي - احتمالا از سر ضرورت - داستاني فرو ميروند( پالتو پوشها) و عناصر حاشيه اي تر به واقعيت هاي امروزي نزديک تر مي شوند( سربازان نيروي انتظامي) و اين البته يادآور تعليق ذهني دکتر ماکان و همسرش در مواجهه با واقعيت همخوان است.
مجلس شبيه لحن تند و گزنده اي دارد و در شرايط فعلي اثر شجاعانه به نظر مي رسد اما از آن شجاعانه تر مجوز پخش آن است هر چند ممکن است بگوييد براي مديري که دارد همين روزها صندلي اش را ترک مي کند صدوراين مجوز چندان کار جسورانه اي نيست.

نويسنده: شهرام | 10:48 PM | نظرها 2 | دنبالک 0

جمعه 31 تیر 1384

آینه...

به عشق
به آزادی
راه های بسیاری هست.
به صلح،به انسانیت نیز...

آهنگ Lorena McKennnit همراه با متون زیبای سارا و تنظیم خوب آرش را در سایت آرام بخش و روح نواز آینه ببینید!

نويسنده: محمد میثاقی | 06:24 PM | نظرها 2 | دنبالک 0

دوشنبه 27 تیر 1384

بیماری خطرناک

رواج گلد کوئست، گلد ماین. ای بی ال. مای دیاموندو جدیدا حتی نسخه های ایرانی آنها نشان از بیماری اقتصادی و اجتماعی در کشور ماست و همچنین عدم برخورد با آنها نیز نشان از ضعف مسئولین حکومتی است.مسئولینی که در برخورد با برخی سایتهای سایتهای سیاسی و خبری و همچنین مطبوعات به سرعت عمل میکنند در برابر رواج این بیماری در جامعه یا ساکت هستند و یا تنها به اعتراضاتی ساده اکتفا میکنند.در حالی که بارها در مورد ضررهای تجارت هرمی صحبت شده است این شرکتها رسما در ایران شرکت ثبت میکنند و می شناسیم دهها دفتر و مرکز دیگری را به شکل جدی در جهت تبلیغ و جذب مشتری فعالیت میکنند.در حالیکه که سایتهای خبری و اطلاع رسانی فارسی و ایرانی به راحتی فیلتر می شوند و از نظر آقایان سایتهایی چون اورکات مصادق رواج فساد هستند و به سختی فیلتر میشوند سایتهای شرکتهای فعال در زمینه تجارت هرمی به راحتی فعالیت میکنند و حتی بر خلاف هزارن سایت دیگر که معمولا به اشتباه! در شرکتهای سرویس دهنده فیلتر میشوند این سایتها بدون هیچ مشکلی فعالیت هستند.متاسفانه گاهی شاهد برخی حمایتهای مسئولین از اینگونه فعالیتها نیز هستیم.تجارت هرمی به دلایلی چون خروج میلیونها دلار از کشور بدون ورود هیچگونه کالای با ارزش،تعداد زیاد بازنده های آن در کشور نسبت به تعداد معدود برنده ها و دلایل متعدد دیگری از نظر اقتصادی به ضرر کشور است و از نظر اجتماعی نیز ایجاد این حس در جامعه که بدون کار و تلاش و مثلا در چند سال صاحب میلیونها تومان شوند و عملا نامید کردن آنها از این باور که تنها راه موفقیت تلاش و کوشش هست و در عین از بین بردن انگیزه کار و تلاش مفید برای جامعه برای کسانی که به مزه اینگونه پولهای سهل را چشیده اند .و باید در این میان کسانی را که علاقه خود را به کار اصلی و تحصیلات خویش از دست میدهند و همچنین رواج نوعی نگرش مالی در دوستیها و روابط خانوادگی را نیز اضافه کرد.
با توجه به آنچه گفته شد هیچ بهانه ای برای برخورد با این فساد بزرگ در کشور ما بافی نمانده است و هر روز تعلل در آن نشان از سوء مدیریت و یا وجود انگیزه های دیگر در مسئولین است.

نويسنده: | 06:43 PM | نظرها 2 | دنبالک 0

یکشنبه 19 تیر 1384

سه فيلم با يک بليت

اسکندر:
فيلمي عظيم نه به بزرگي اليور استون البته.

داگ ويل:
درامي تکان دهنده از مناسبات فاسد ميان يک جامعه کوچک و بي گناه و تاثيرپذيري آدم ها از آن. آرايش صحنه ( سه ساعت فيلم دوربين روي دست و روي يک سن 50 متري) به ساده ترين شکل ممکن.تدوين فيلم به شکل غريبي دوراز قواعد معمول و قالب شکنانه است.

ماه تلخ:
ديدن دوباره اين فيلم پس از حدود ده سال تاثيري بسيار متفاوت داشت.پيچيدگي هاي روابط انساني در پيش برد متعارف داستاني نامتعارف با موسيقي وسيع ونجليس فيلم رومن پولانسکي را همچون موج هاي سهمگين دريايي در مي آورد که در پايان فيلم بر صورت بازيگران ( و بر ذهن تماشاگران)شلاق مي خورد.

نويسنده: شهرام | 09:59 PM | نظرها 2 | دنبالک 0

از رویا تا واقعیت

مدتی است که صدا و سیما اقدام به پخش فیلمهای میکند که در آن جنبه های متا فیزیکی ،معجزات و دنیای پس از مرگ محور اصلی داستان است.شاید بتوان نمایش فیلم مسیر سبز و استقبال مردم از آنرا دلیلی برای ادامه نمایش اینگونه فیلمها دانست و البته چندان دور از انتظار هم نیست که اینگونه فیلمها که با کیفیت سینمای هالیوودی و البته جنبه هایی که مورد علایق اکثر مردم ایران است با استقبال عمومی نیز مواجه شوند.این فیلمها اگرچه تخیلی و غیر حقیقی هستند اما مانند بسیاری از فیلمهای تخیلی دیگر چون موجودات فضایی ، یوفوها و بیگانه ها برای بسیاری جالب و لذت بخش هستند.نمایش موفقیت آمیز این فیلمها نشان از آن دارد که سینمای هالیوود توانسته بسیار موفق تر از سریالهای بی مایه و وطنی ساخته شده توسط سازندگان متعهد مخاطبان خود را جذب و راضی نگه دارد.در حالیکه در بسیاری از سریالهای ایرانی معجزات و اعتقادات مذهبی نقش پر رنگی دارند و تولید کنندگان آنها سعی در ایجاد باور به قدرت مذهب و ایمان در مخاطبان خود هستند اما تنها نمایش چند فیلم آمریکایی توانسته تاثیری قابل توجه بر مردم داشته باشد.
اما بایستی توجه شود که نمایش مکرر اینگونه فیلمها و تاکید برای جنبه های متا فیزیکی و دور ار دنیای واقعی میتواند تاثیران نامطلوبی را نیز بر جامعه داشته باشد.ساده باوری، خرافات و تکیه بر سرنوشت ، امیدهای کاذب و انتظار موفقیت و پیروزی به صرف متوسل شدن به انگیزه های مذهبی اگرچه میتواند جامعه را آرامتر و حتی تحمل سختیها را آسان تر کند اما راه حلی موقتی و نا کارآمد است . دیده ایم کسانی را که حتی در مسابقات تلویزونی و در جاهایی که صرفا به شانس وابسته است به برخی آموخته های مذهبی متوسل میشوند و در نهایت میبازند.افراد زیادی هستند که منتظرند تا دست غیبی آنها را برنده جوایز بانک، ارمغان بهزیستی و یا موفقیت در کار کند و اینرا خوب می دانیم که در جامعه ایده آل مردم با تکیه بر تلاش، استعداد ، رقابت سالم و مدیریت صحیح موفقیت را طلب می کنند.

Lookspire -Metasearch engine

نويسنده: | 02:36 AM | نظرها 0 | دنبالک 0

شنبه 11 تیر 1384

LIVE8

کنسرت بزرگ live8 هم اکنون در شهرهای مختلف جهان با هدف مبارزه با فقر درحال برگزاری است اطلاعات مرتبط بااين کنسرت و دلايل برگزاري آن را از سايت آن http://www.live8live.com مي توانيد بيابيد و در اين سايت http://music.aol.com/live_8_concert/live_now نيز مي توانيدآن را به صورت زنده ( وب کست) مشاهده کنيد.

نويسنده: شهرام | 09:28 PM | نظرها 0 | دنبالک 0

شنبه 4 تیر 1384

پرسش:اين هفده ميليون نفر

چه روزي شده امروز.خبر مثل بمبي تمام شهر را پوشانده،در تاکسي، بقالي، جلوي روزنامه فروشي و بسياري از نقاط ديگر اين شهر شلوغ.

- اين هفده ميليون از کجا آمده؟

بچه هاي روزنامه تلاش مي کنند با اغراق کردن در رفتارها و ايجاب هايي که در آينده ممکن است رياست جمهوري احمدي نژاد به وجود بياورد تا اندازه اي فضا را تلطيف کنند.پيام هاي کوتاه هم هر از چندگاهي يخ فضا را در روز گرم چهارم تير مي شکند.اما خيلي ها حوصله ندارند، بعضي هم دعوا دارند.
- این خاتمي مجلس و دولت را از هاشمي گرفت يک شهرداري و شوراي شهر گذاشت روش دودستي تقديم کرد به آبادگران، واقعا ثمره هشت سال اصلاحات اين بود؟
کسي جوابش را نمي دهد.

- حق اين مردم است حقشونه
اين را زني که به هيچ کدام راي نداده مي گويد.

***
- اين هفده ميليون از کجا آمد؟
فکر مي کنم بررسي اين پرسش مهمتر از چهره و لباس رييس جمهور جديد باشد و همچنين چند پرسش فرعي ديگر:
به راستي مردم که دو بار هم حرفشان را تکرار کردند چه مي خواستند بگويند؟ چرا نخبگان جامعه که براي نخستين بار اين چنين زير يک چتر درآمده بودند نتوانستند حتي مردم را مجاب به ايجاد رقابت نزديک بين دو کانديدا کنند؟روش هاي تبليغاتي احمدي نژاد چگونه بود و چرا انواع روش هاي مقابله اي با استفاده از تکنولوژي هاي ارتباطي و رسانه اي جديد که در مقابل او انجام شد ناموفق ماند؟ طرفداران کروبي( 50 هزارتومان) در دور دوم به چه کسي راي دادند؟

***
اون هايي که راي هاي لنگه به لنگه دارن
کسي فکر مي کرد که سالها پس از سپري شدن روزهاي انقلابي و شعارهاي داغ طبقاتي، هفده ميليون نفر "عروسي خوبان وار" با شنيدن صداي" اونهايي که ماشين هاي لنگه به لنگه دارن خوش اومدن" هيجان زده شوند، با ديدن يکي از نامزدها ياد "حاجي هايي" بيفتند که "حروم خوري شان خوشمزه است" خون مردم را تو شيشه کرده اند و بخواهند چنين انتقام سختي را بگيريند بي آنکه به آنچه به دست گرفته اند نگاه کنند ،بي آنکه به آنچه برآن کوبيده اند بنگرند.
توده بي شکل جامعه ايراني با راي هاي لنگه به لنگه گاه اينگونه از رنج و محروميت و درد انتقام مي گيرد و اينچنين آرمان هايش را به آرمان خواه ترين نامزد انتخابات امسال نزديک مي بيند.

نويسنده: شهرام | 06:31 PM | نظرها 4 | دنبالک 0

دوشنبه 9 خرداد 1384

باند دختر پسرهاي خوش تيپ متلاشي شد

سردار نجفي ادامه داد: در موقعيت مقتضي با اطلاع توليد كنندگان به بنكداري‌هاي مورد بحث، تعدادي از اين لباسهاي بدون شناسنامه بطور مجاني دراختيار دختر و پسرهاي خوش تيپ بعنوان «مانكن‌هاي زنده» قرار گرفته و همزمان با آن اقدام به پخش «شويي» كرده و متعاقب آن اين لباسها در سراسر كشور توزيع مي‌شود و در ميان جوانان عموميت پيدا مي‌كند - خبر کامل ايسنا

نويسنده: شهرام | 04:51 PM | نظرها 0 | دنبالک 0

چهارشنبه 4 خرداد 1384

فليکر پينوشه

بدون فليکر( اين ديکتاتور دوست داشتني) دسترسي به عکسهاي ناب Marcelo Montecino از انقلاب شيلي و ديگر وقايع امريکاي لاتين به سادگي و بي هزينه نبود. صاحب چندين کتاب تصويرهاي مستند و بسيار جذابي از وقايع شيلي در آدرس خود قرار داده که ديدن آن هم براي علاقه مندان عکاسي و هم تاريخ بسيار دلنشين است. راستي عکس هاي عکاسان صاحب نام ايراني را کجا مي شود پيدا کرد؟

نويسنده: شهرام | 05:09 PM | نظرها 1 | دنبالک 0

چهارشنبه 21 اردیبهشت 1384

نيکان


بعد از ديدن دو کاريکاتور نيک آهنگ در روزنامه اينترنتي روز حس کردم چقدر دلم براي ديدن کاريکاتورهاي نيک آهنگ در روزنامه هاي چاپي تنگ شده، بسياري از روزنامه هاي تعطيل شده در آغاز خود از کاريکاتورهاي او بهره مي گرفتند، او هميشه پاي ثابت اين تحريريه ها بود و هميشه گوشه اي با آدمک مشهورش مشغول بود.چندماه قبل که براي جشنواره نشريات دانشجويي به اصفهان رفته بودم استفاده مفرط از اين آدمک در نمايشگاه نشريات دانشجويي نظرم را جلب کرد،انگار کاريکاتور و گرافيک سياسي امروز ما با اين آدمک به نوعي عجين شده است. اون موقع فکر کردم هرچند نيکان رفته ولي آدمک دوست داشتني او هنوز اينجاست.
در مورد روزنامه اينترنتي روز اما آنچه براي من جالب است نه گزارشها و خط مشي نسبتا مشابه روزنامه هاي دوم خردادي است ( که به نظرم ديگر فضا و شور و حالي براي انتشار چنين مطالبي وجود ندارد ) بلکه اين نکته است که اغلب روزنامه نگاران آن که مجبور به ترک کشور شده اند و هر يک در کشوري اقامت دارند، از طريق اينترنت در يک تحريريه مجازي هر روز گردهم مي آيند.

نويسنده: شهرام | 07:25 PM | نظرها 0 | دنبالک 0

دوشنبه 15 فروردین 1384

عربها چگونه به بهشت میروند

پژمان از سیستم فیلتر امارات و شیوه های ارسال مستقیم کاربران اینترنت به بهشت در این کشور نوشته است .نکته جالب در نوشته پژمان در آخر آن هست اینهمه سخت گیری برای کاربران اینترنت امارات که مثلا وارد سایتهای دوستیابی نشوند و بعد این همه خود فروش، زن هرزه و ...در کشور ما نیز اوضاع بهتر نیست . کیست که سوار شدن زنان هرزه را ندیده باشد و به راستی تا کی قرار هست به جای حل مشکل مسئله را پاک میکنیم.

نوشته پژمان درباره فیلترینگ در امارت

نويسنده: | 01:37 PM | نظرها 0 | دنبالک 0

جمعه 12 فروردین 1384

هالیوود در خدمت Ipod

فیلمسازان هالیوود همیشه یار صنایع آمریکایی بوده اند، بسیاری از مردم بخصوص در کشورهای جهان سوم موتورهای هارلی دیویدسون را با فیلمهای آمریکایی شناخته اند و یا آخرین مدلهای جنرال موتورز را در فیلمهایی چون ماتریکس 2.تاثیر حضور محصولات آمریکایی در فیلمهای هالییود وقتی قهرمانان فیلم همراه این محصولات میشوند و یا مثلا با کمک این محصولات فرار میکنند بیش از تنها یک معرفی یا تبلیغ ساده است.در یکی از آخرین فیلمهای هالیوود محصول پرآوازه جدید Ipod حضور جالبی دارد. Blade 3 که فیلمی جدید از مجموعه فیلمهای مرتبط با خون آشامها و قهرمانی است که با آنها مبارزه میکند.در این فیلم نقش اول زن و در دواقع دومین قهرمان مثبت فیلم همیشه یک هدفون در گوش دارد و حتی به این مسئله در گفتارهای فیلم تاکید میشود و در صحنه ای که برای مبارزه نهایی آماده میشوند وی را در حال کار با نرم افزار itunes و انتخاب موزیک نشان داده میشود.جنگ با دشمنان انسان همراه با Ipod !
به نظر میرسد استقبال از Ipod و البته آمریکایی بودن این محصول (برخلاف آنکه معمولا چنین محصولاتی کار کشورهای آسیای شرقی بوده) آمریکایی ها را تشویق کرده است تا آنرا تبدیل به یک فرهنگ کنند.موج جدیدی که صنایع آمریکایی (از سازنده دستگاهها تا فروشندگان موزیک بصورت آنلاین و حتی تولید کننده اکثر موزیکها) در راس آن ایستاده اند.

نويسنده: | 03:05 PM | نظرها 1 | دنبالک 0

یکشنبه 30 اسفند 1383

جاوید باد این شادی

جاوید باد این جشن، جاوید باد لحظه هاای نو شدن، جاوید باد این روزها. تا باشد خنده های کودکان بر سر سفره ای هفت سین. باشد بوسه های افراد خانواده در زمان تحویل سال.باشد نگاه پر مهر همسران. نگاه پدران و مادران بر فرزندان خود و باشد میلیونها آرزوی شیرینی که بر دل هموطنانمان خوانده میشود. جاوید باد نام عزیزانی که این روزها در کنار ما نیستند و جاودانگی ابدی برای آنها که جانشان را برای ایران و ایرانی دادند تا ما امسال نیز تجربه یک عید شیرین داشته باشم.افسوس که فقر شیرینی این جشن را از زبان بسیاری از هموطنانم ربوده است و شاید بهترین آرزو در این لحظات همان باشد که آنها نیز در سالهای آیند شریک شادی دیگر هموطنانشان باشد.شاد زیستن هنر است و براستی که هنرمند آنها که در این روزها ساعاتی شاد و مهر انگیز و زیبا برای خود و نزدیکانشان می سازند.
آرزوی بهترین لحظات و بهترین شادیها را برای خوانندگان این وبلاگ، نویسندگان و همه آنها که مطالب این وبلاگ استفاده کردند و یا احیانا آزرده خاطر شدند دارم.
مهرتان افزون
علیرضا شیرازی

نويسنده: | 03:57 PM | نظرها 0 | دنبالک 0

شنبه 29 اسفند 1383

ماهیها در عید نوروز می میرند.

جشن شروع سال جدید خورشیدی قطعاً لحظاتی شادی را برای ماهیهای قرمز به ارمغان نخواهد آورد.اسارت و مرگ تنها عیدی ما به ماهیهاست.حضور ماهیها در سفره سنگین زیباست T ماهیهای کوچک زیبا هستند و زیبایی میبخشند.اما جای آنها بر سفره هفت سین نیست. آنها حتی بخشی از سفره هفت سین نیز نیستند.حضور آنها بر میگردید به چند صد سال قبل و احتمالا از چین نیز وارد فرهنگ ما شدند.آنها عنصر اصلی سفره نوروز ما نیستند.صحبت از صد یا حتی هزاران ماهی نیست صحبت از میلیونها ماهی قرمز است. آنها فدای لذت چند روزه ما در دیدارشان در تنگ میشوند.آنها فدای فرهنگی میشوند که از آن ما نیست.کاش میشد ماهیها را نیز در شادیمان و در جشن نوروز همراه کنیم.

نويسنده: | 05:21 PM | نظرها 2 | دنبالک 0

یکشنبه 9 اسفند 1383

حلقه ملکوت

اگر قرار باشد بهترین وبلاگهای فارسی و یا بهترین مجموعه وبلاگهای فارسی را معرفی کنم.بدون تردید حلقه ملکوت بهترین آنهاست. مجموعه ای از بهترینها!
اعتراف میکنم که با خواندن برخی از وبلاگهای این مجموعه به نویسنده و توانایی قلم ایشان رشک می برم و البته سرشار از لذت خواندن یک وبلاگ خوب هستم.

نويسنده: | 02:16 PM | نظرها 2 | دنبالک 0

شنبه 8 اسفند 1383

روایتی از مدیریت

برخی از مدیران ما علاقمند به ساخت حباب هستند! آنها کارهای ساده خود را با هیجان و جنجال بیان میکنند و آنقدر آنرا بزرگ نشان میدهند که گاهی خودشان هم باورشان میشود که کار بزرگی کرده اند.!

بسیاری از مدیران ما از انتقاد تنها ژست و ادعای انتقاد پذیری را میدانند! و صراحتا میگویم آنچه به عنوان نقد پذیری میگویند چیزی جر ادعایی خنده دار نیست! میتوانی ببینی که وقتی نقدی می نویسی و یا میگویی چگونه چهره در هم می کشند و قهر میکنند! و البته گرفتن ژست نقد پذیری کار ساده ای هست.

گاهی مدیران گروه اولی که نام بردند جزو گروه دوم نیز هستند . حبابها زیبا هستند اما آنها به فوتی بند هستند! یک نوشته ساده یا یک شوخی میتواند آن حبابها را از بین ببرد.
با ژست! گواهینامه یا عناوین تصنعی نمیتوان مدیریت کرد ! حبابها زیبا هستند اما فنا پذیر آنچه ماندگار است صلابت صخره است حتی اگر زمخت و زشت باشد.

مدیران ما چه کسانی را دوست دارند! آنها که تعریف میکنند و آنها که ساکت هستند.اگر طرفدارشان باشی احتمالا فرد شایسته ای هستی! تاکنون دیده اید که کسی را به خاطر انتقاداتش مورد تشویق قرار دهند؟! اگر نقدشان کنی، اگر آن حبابها را با فوتی از بین ببری میشوی مشکل آفرین! موجودی که هیچ کس دوستش ندارد، دشمن و یا با یک درجه تخفیف رقیب.
بارها پیش خودم فکر کردم که من با اینهمه مشکل که خودم دارم چگونه به خود اجازه نقد دیگران را میدهم (آنهم با زبان خاص خودم). شاید مشکل از من باشد! اما مگر دیگران همه کارشان درست است؟ با این فرض چه کسی می تواند انتقاد کند؟ آیا مانند پیرزنان عاجز باید حساب آنها را به آخرت ارجاع داد!؟ شاید از هوش کم من باشد که اینگونه فکر می کنم شاید باید مانند هزاران نفر دیگر تنها فکر کار خویش باشم یا آنکه برای قراردادی یا برای ارتقاء شغلی از حبابهای مدیران حباب ساز بنویسم و اینکه خود نیز وارد جرگه حباب سازان شوم (کاری که احتمالا از پس آن نیز خوب بر میآیم!).

کاش میتوانستم به این امید باشم که تکیه ام بر صخره ای هست و صد افسوس که بر حبابی زیبا تکیه کرده ام!.

نويسنده: | 07:59 PM | نظرها 4 | دنبالک 0

سه شنبه 20 بهمن 1383

فرهنگ منحط غرب

ایرنا - دولت نروژ خواستار انجام تحقيقاتى در مورد درد، ناراحتى و استرس در بی مهرگان شد تا نتايج آن در بازنگرى قانون حفاظت از حيوانات مورد استفاده قرار گيرد. بی مهرگان حشرات ، عنکبوتيان ، نرم تنان و خرچنگها را دربرمىگيرد.بيشتر بی مهرگان مانند خرچنگها به صورت زنده در آب جوشانده مىشوند،اما هيچ دردى را حس نمىکنند زيرا برخلاف پستانداران مغز بزرگى براى خواندن پيامها ندارند.

واقعا این کشورهای غربی خیلی منحط هستند! باید از کشورهای خاورمیانه یاد بگیرند که حتی جان و عمر آدمها نیز چندان اهمیتی ندارد.

نويسنده: | 02:43 PM | نظرها 0 | دنبالک 0

دوشنبه 12 بهمن 1383

برندهای برتر سال

اپل با کمک شهرت محصول Ipod خود توانسته است با پشت سر گذاشتن Google مقام نخست برندهای (Brand) برتر سال را کسب کند. در نظر سنجی های انجام شده برندها برتر دیگر به شرح زیر هستند.
1. Apple
2. Google
3. Ikea
4. Starbucks
5. Al Jazeera

نکته جالب توجه در فهرست فوق قرار گرفتن نام شبکه عربی Al Jazeera در آن است.منبع

نويسنده: | 12:36 PM

شنبه 3 بهمن 1383

آخرين همشهري جمعه

آخرين شماره همشهري جمعه منتشر شد.
مشكلات توزيع نشريات در روزهاي جمعه، مجموعه همشهري را به اين جمع بندي رساند كه عطاي روزنامه جمعه را به لقايش ببخشند.
تحريريه همشهري جمعه، نشريه مستقل Art& life و آخر هفته همشهري يك سال تمام روي لبه تيغ راه رفت و يك روزنامه فان و جذاب را با حداكثر حرفه اي گري زير نظر مديران محافظه كارش منتشر كرد.
اتفاقي كه بخش از اعظمي از آن را بايد مديون قدرت انعطاف و نگاه به شدت حرفه اي سردبيرش،عليرضامحمودي، دانست. خاطره كار كردن در محيط جذاب و صميمي تحريريه آنجا كه صد و هشتاد درجه از تحريريه يخ و كارمندي همشهري در خيابان تنديس متفاوت است را هيچ وقت فراموش نمي كنم.
عشق فيلم آخرين نوشته اي است كه براي همشهري جمعه نوشتم.

عشق فيلم
عشق فيلم داريم تا عشق فيلم، يكي عاشق فيلم هندي و باليوود و ستاره هاي رنگارنگ اش است، يكي ديگر عشق هاليوود و بيگ پروداكشن هايش است و شب را با خيال آزاد كردن دنيا و كشتن آدم بدها مي خوابد...
انواع وطني اش بامزه تر و قابل درك تر هستند، امروزش را نمي دانم اما روزگاري كه من هم سرم پر بود از سوداي سينما و بدون توجه به حواشي محو پرده نقره اي مي شدم و با قهرمان همذات پنداري مي كردم و خلاصه عشق فيلم بودم، عشق فيلم بودن كمي تا قسمتي فحش بود! فحش كه نه، نوعي تحقير؛ خيلي سخت بود خودت را از آن وادي بكشي بيرون و نزديك تر شوي به صنعت – هنر سرگرمي سازي كشور، آنقدر كه ديگر عشق فيلم صدايت نكنند و من نمي دانم چرا فكر مي كردم براي رسيدن به اين مقصد راهم از صف هاي جشنواره مي گذرد.

***
براي اينكه عشق فيلم نباشي، حداقل بايد عشق فيلم ساز باشي! جمله زياد دقيقي نيست اما به هر حال بهمن ماه سال 76 براي من اين جمله درست ترين و دقيق ترين تحليل دنيا بود و خب ميان تمام فيلم هايي كه ديده بودم و آنهايي كه خوانده بودمشان، انتخاب فيلمساز مورد علاقه، كار راحتي بود.
"فيلم خواندن" هم براي نسل من اصطلاح آشنايي است، نسل من خيلي از فيلم هاي مطرح دنيا و ايران را نديده بود و امكان ديدنش را نداشت، پس تنها راه ارتباطي مان با يك شاهكار معركه فيلمسازي كه روزي روزگاري روي پرده نقره اي جان گرفته بود، مي شد نوشته يك نويسنده سينمايي كه به خاطر سن اش آن را تماشا كرده بود و حالا با يك واسطه، كاغذ و سرب، لذت ديدن فيلم را به ما منتقل مي كرد.

***

خب، به نظرم خيلي طبيعي است كه بشنويد انتخابم داريوش مهرجويي بود. سئوال ندارد كه، كسي كه عادت به فيلم خواندن و فيلم ديدن داشته باشد، اگر از فيلم مهرجويي لذت نبرد، اذيت هم نمي شود. من عاشق كار او بودم، بدون هيچ توضيحي.
گرچه انتخاب او به عنوان فيلمساز مورد علاقه ام زياد عمدي و در جهت دور شدن از كلمه عشق فيلم نبود اما بعدا فهميدم اينكه كارگردان مورد علاقه ات مهرجويي باشد خيلي بيشتر كمك مي كند به اينكه بفهمند عشق فيلم نيستي، اگر هم هستي از نوع انتلكتوئل اش هستي!
اين را نوشته يكي از نويسندگان سينمايي مي گفت كه همان سال ها در ماهنامه سينمايي فيلم نوشت : اين روزها، ستار زدن و پينك فلويد گوش دادن و برگمان و مهرجويي ديدن شده ويژگي روشنفكري! ( نقل به مضمون است البته).

***
قبول كنيد خود فيلم هم مهم است، خيلي پيش مي آيد كه آدم از فيلمسازي كه دوست اش دارد رو دست بخورد و فيلم متفاوت ببيند، مهرجويي يك بار با "ميكس" به من يكي بدجوري رو دست زد، فيلم اش را دوست نداشتم اما خب تابلو بود كه فيلم فيلم مهرجويي است.
حالا فكرش را بكنيد، بدون اينكه كسي از اهل خانه ( طبيعتا منظورم پدر و مادر است) خبر داشته باشد درس و مدرسه را پيچانده اي و راه افتادي طرف صف جشنواره كه چي؟ كه فيلم ببيني، يك فيلم از داريوش مهرجويي، تازه از اول صبح تا آخر شب بايستي توي صف و توي آن سرما و با همقطارانت تحليل صد من يك غاز فيلم هاي ديده و نديده را بكني...آخ چه لذتي داشت اين فاصله گرفتن از اصطلاح لعنتي عشق فيلم!

***
"ليلا"...مهرجويي، ليلا حاتمي، علي مصفا...يك عاشقانه آرام، نسلي كه عشق مي ورزد، مستاصل مي شود، مبارزه مي كند، عصيان مي كند و باز مي گردد به همان عاشقانه آرام.
ليلا فيلم من بود، فيلم همكلاسي ام كه روز قبل از من فيلم را ديد و بي تابم كرد براي ديدن اش، فيلم ما كه به خاطر همين موضوع سال ها است كه با هم رفيقيم.
براي همين باتوم خوردن و توي صف ايستادن و خسته شدن و هل دادن و ...هيچ كدام از اينها را يادم نمي آيد.
روزهاي نوستالژيك و قهوه اي – خاكستري جشنواره براي من عشق به فيلمي است كه مجذوبم كرد و رفاقت با دوستي كه حالا نيمه ديگرم است.

***
از صف هاي جشنواره همين را يادم مانده آقاي سردبير، من يك عشق فيلم ام، همين و بس.

نويسنده: نيما رسول زاده | 02:42 PM | نظرها 1 | دنبالک 0

پنجشنبه 12 آذر 1383

هر چی بالاتر بهتر

صفحه ای که در پارسیک در تاکید نام صحیح خلیج فارسی قرار گرفته بود با لطف دوستان در صفحه اول نتایج گوگل قرار گرفته است. Arabian Gulf

برخی از دوستان معتقد هستند که این کار (یعنی بمباران گوگلی ) فقط میبایست در مورد یک سایت انجام شود . من ضمن اینکه با حمایت سراسری از یک سایت موافق هستم همانطور که اشاره کردم بهتر میدانم که تمامی صفحه اول نتایج گوگل با تذکر و اعتراض همراه باشد.یک سایت حتی اگر هم اول باشد فقط یک کار جالب هست اما وقتی جستجوگری در تمام صفحه با چنین اعتراضهایی مواجه شود آنگاه این اعتراض تاثیر بیشتر خواهد داشت.آیا بهتر نیست که تمام جستجوگران خلیج عربی را از یافتن نتایجی در تایید آن محروم کنیم؟.

نويسنده: | 04:33 PM | نظرها 2 | دنبالک 0

شنبه 7 آذر 1383

مهمتر از لینک

مهمتر از آن هست که در بخش لینک باشد. این انیمیشن مخصوص دوستداران شبکه الجزیره هست.

انیمیشن شبکه الجزیره در تمسخر (شاید هم بیان حقایق) اعتراض ایران به تحریف نام خلیج فارس

نويسنده: | 11:10 PM | نظرها 1 | دنبالک 0

سه شنبه 5 آبان 1383

چرا الکامپ ایران به جیتکس نمی رسد

از خود سوال کرده اید چرا نمایشگاه الکامپ با آنهمه بازدیدکننده و شرکت کننده و به عنوان بزرگترین و حتی معتبر ترین نمایشگاه در صنعت انفورماتیک ایران جایگاه اصلی خود را نیافته است؟
چرا شرکتهای بزرگ دنیا در جیتکس حضور دارند ولی حتی شرکتهای اروپایی رغبت چندانی به شرکت در بزرگترین نمایشگاه صنعت کامپیوتر و ارتباطات ایران ندارند؟
جواب سوال شاید در تحریم اقتصادی ایران باشد! شاید به خاطر قوانین کپی رایت باشد و شاید هم به خاطر ایجاد جو بدبینی در مورد ایران.
ولی تنها کافیست نگاهی به سایت این نمایشگاه و دغدغه شرکتهای مسئول و برگزار کننده نمایشگاه کنید.
ما هنوز درگیر آنیم که شرکت کننده چه بپوشند و چه نپوشند! آقایان کروات نزنند و خانمها مانتوی تنگ نپوشند! مبادا اسلام، هویت ایرانی و اسلامی در خطر بیافتد. مبادا مانتوی تنگ زنان غرفه دار جوانان ما را در دام گناه دچار کند!
آیا فکر میکنید استفاده کنندگان کروات یا مانتوی تنگ در معدود هستند؟خوب پاسخ خود را حتما در سمینارهای علمی (به خصوص نوع غیر دولتی) خواهید یافت.
آری ما با چنین دیدگاهی و با چنین تنگ نظریها چه انتظاری از نمایشگاه کامپیوتر داریم. کشوری که بین مردم و مسئولینش برای انتخاب پوشش اختلاف هست چه نیازی به نمایشگاه کامپیوتر دارد؟

نويسنده: | 07:13 PM

یکشنبه 29 شهریور 1383

پارسیک به چه معنایی میباشد؟

امروز چشمم به یک مقاله جالب افتاد که توضیح مناسبی برای کلمه پارسیک داشت. من اولین بار نام پارسیک را در کتابهای معرفی دین زرتشت خوانده بودم.و حتی در وب هم چند سایت از جمله سایت روزنامه همشهری به این کلمه اشاره ای داشتند اما توضیحات این مقاله سایت بی بی سی تا حد زیادی پاسخگوست.

[اصل مقاله در بی بی سی]

نويسنده: | 01:03 AM | نظرها 1 | دنبالک 0

پنجشنبه 26 شهریور 1383

لطفا دست تکان دهيد

مجري يکي از اين تلويزيون هاي آن طرفي داشت مي گفت که امروز اگر تا قبل از ظهر به world trade center دوبي مراجعه کنيد حتما مي توانيد براي خواننده محبوب" شادمهر" که قرار است امشب در آنجا کنسرت اجرا کند دست تکان دهيد!
البته براي همه علاقه مندان ميسر نيست که به دوبي بروند و لذا دوستداران و طرفداران شخصيت هاي فرهنگي و سينمايي
مي توانند شنبه تا قبل از ظهر به خيابان بخارست کمي بالاتر از عباس آباد مجمتع قضايي ارشاد مراجعه کنند و با حفظ شئونات براي کساني چون رضا کيانيان ، بهرام رادان، ابولحسن داوودي و ديگر سينماگران و دست اندرکاران ذيربط واقعا دست !! تکان دهند.
تازه: از قرار معلوم ابولحسن داوودي هم به بيمارستان انتقال پيدا کرده
در ضمن مراسم مشابهي نيز هم اکنون در مقابل بيمارستان آسيا برپاست.
- اظهار تاسف دبيرسرويس سينمايي کيهان از بستري شدن داوودي
- اعتراض مجيد مجيدي
- گزارش روزنامه شرق

نويسنده: شهرام | 04:34 AM | نظرها 5 | دنبالک 0

دوشنبه 23 شهریور 1383

يک يادداشت کاملا سينمايي

اين روزها ظاهرا سينمايي نوشتن يا بودن کمي خطرناکتر از سياسي کاري يا نويسي است ولي به هر حال به بهانه ويژه نامه جالب ماهنامه فيلم در انتخاب بهترين شخصيت هاي سينماي ايران بد نيست بالاخره دست خودم را رو کنم که بعد از گذشت ده دوازده سال از ساخته شدن فيلم هامون هنوز هم فکر مي کنم بهترين فيلم تاريخ سينماي ايران همين فيلم است.

سرگشتگي و گنگي که حميد هامون در طول يک روز داستان فيلم با آن مواجه بود در حقيقت در سال 67 - 68 موضوع بسيار نويي به شمار مي آمد که درد و رنج و عشق نسل نوي بعد از انقلاب به شمار مي رفت و حداقل در آن زمان در هيچ فيلم يا حتي رمان و داستاني به چشم نمي خورد.خسرو شکيبايي در مصاحبه اي در همين شماره ماهنامه فيلم مي گويد که بعد از فيلم خيلي افراد به او مراجعه کرده اند و گفته اند آنها در زندگي واقعي شان حميد هامون هستند و خود شکيبايي را ( که از قضا در همان موقع همسايه ما بود ) تا مدتي فکر مي کرد که خود حميد هامون است و مهرجويي هم از خاطرات مشابهي سخن مي گويد. به قول کيومرث پوراحمد در همين شماره فيلم همه ما با هامون عاشق شديم ، با هامون خنديديم و گريه کرديم ...

يادم است يک بار چند سال قبل و همزمان با جشنواره فيلم فجر که با ناصر صفاريان به استوديو بهمن رفته بوديم براي ويژه نامه جشنواره فجر همشهري با مهرجويي مصاحبه کنيم او همين را گفت که من خيلي فرقي بين سارا و هامون و اجاره نشين ها قايل نيستم اما نمي دانم چرا همه از اين هامون خوششان آمده! سالهاست نمي توانم فيلم هاي تفرعن برانگيز فعلي برخي سينماگران سابقا محبوبم مثل مخلمباف و کيارستمي تحمل کنم و اساسا فکر مي کنم سينما اصلا يک هنر شخصي نيست و هرچند به فيلم هايي مثل نوستالژيا و استاکر از تارکوفسکي يا رنگ انار سرگئي پاراجانف و نمونه هاي داخلي اش مثل فيلم هاي شهيد ثالث وتک اثر شاهکار سعيد ابراهيمي فر "ناروني" به دليل آنکه ذهن انساني را نشانه گرفته اند عشق مي ورزم اما نمي توانم فيلمي را که تماشاگر را اذيت مي کند تحمل کنم. معمولا همه سليقه شان بعد از مدتي خاص مي شود ولي سليقه سينمايي من به سوي عام شدن پيش رفته به طوري که چند وقت قبل وقتي اسپايدرمن 2 را روي پرده باکيفيت عالي ديدم خيلي کيف کردم.
حالا معتقدم هدف اصلي سينما اول سرگرمي و بعد تعهد وبعد نگرش خاص است اما سرگرمي نه از نوع سينماي امروز ايران. حتي سرگرم کردن نياز به تخصص دارد. فکر مي کنم هنوز هم تکنيکي ترين و دوست داشتني ترين فيلم هاي ايراني را داريوش مهرجويي مي سازد، کدام از ماست که لحظات شيرين درست کردن کباب در اجاره نشين ها را ديده باشد و هوس نکند در آن لحظه آنجا باشد يا به تصاوير و لحظات نابي که در درخت گلابي و ماجراي عاشقانه ميم رشک نورزد يا با تنهايي ليلا در اتاق خالي دلگير نشود( مهماني مامان اصلا قابل مقايسه با ديگرفيلم هاي او نيست ولي به هر حال در سينماي امروز ايران خيلي قابل تحمل است). به نظرم مهرجويي نه راه شهرت در خارج مخلمباف و کيارستمي و بعد از او مجيد مجيدي و ابوالفضل جليلي ( يک غير سينماگر دوست داشنتي) را رفت و نه مثل کيميايي در گذشته خود درجازد.
در اين شماره ماهنامه فيلم يادداشت هوشنگ گلمکاني درباره اين که مش قاسم بهترين شخصيت سينمايي ايران است ،کيومرث پوراحمد درباره هامون و همچنين يادداشت استادم طهماسب صلح جو درباره علي بي غم ( با دل پرغم  ) در فيلم گنج قارون و همچنين هما توسلي درباره شخصيت ميم فيلم درخت گلابي خواندني است.

نويسنده: شهرام | 07:09 AM | نظرها 3 | دنبالک 0

یکشنبه 15 شهریور 1383

به کدامین گناه؟

آدم با خواندن برخی خبرها نمیداند چه کار کند. گریه کند ، فریاد بزند یا فحش دهد یا آرزوی مرگ برای مجرمین کند .

خبر کشتن علی کوچولوی هفت ساله و آزار برادر کوچک دیگر آرش توسط مادر خیانتکار و مرد همسایه دلم را بدرد میآورد. خیانت بخصوص خیانت به مقدس ترین و پاک ترین تعهد زندگی انسان کثیف ترین و بدترین کاری است که یک انسان میتواند انجام دهد.زنی که به همسر خود خیانت میکند. مردی که به همسرش خیانت میکند .همسایه و به اصلاح دوستی که به دوستش خیانت میکند و در نهایت انسانهای کثیفی که علی را میکشند. دیگر از این بدتر چه می تواند اتفاق بیافتند.مادری که همیشه برای بچه هایش سمبل مهربانی و پاکی است اینک موجود کثیفی است که قصد جان بچه هایش را میکند و مردی که بایستی آغوشی گرم برای همسر و کودکانش باشد در هوس آغوش گرفتن هرزه زنی کودک بیگناهی را میکشد.علی کوچولو هیچ گناهی نداشت جز آنکه مادری فاحشه داشت. میگویم فاحشه ولی بایستی فرقی بین زنی که از سر فقر رو به تن فروشی میآورد با زنی که از سر هوس به همسر و کودکانش خیانت میکند باشد به راستی با کدام واژه میتوان چنین حیوانی را به تصور کشید. گفته های همسر بیچاره زن خیانتکار و پدر علی را نیز بخوانید گفته هایش بخصوص وقتی از زبان آرش نقل قول میکند ستونهای بدن آدم را میلرزاند.کدام مجازاتی میتواند دل شکسته پدر علی و روان پریشان آرش را التیام بخشد.و باز دلت بدرد میآید و میدانی که هزاران زن و مردی هستند که ممکن است این خبر را خوانده باشند و همچنان به همسرانشان خیانت میکنند.

خبر قتل علی و آزار برادرش
خبر تکمیلی و گفتگویی با پدر علی

نويسنده: | 04:34 AM | نظرها 8 | دنبالک 0

ساختمان هاي بلند ، آرزوهاي دراز

30 سال قبل اينجا يک بندر تجاري کوچک بود اما با شعار اگر بسازي مردم خواهند آمد حالا اينجا يک قطب اقتصادي رو به رشد است که در آن لوکس ترين هتل جهان با هزينه شبي 900 دلار ، بزرگترين مجمتع فروشگاهي جهان ، بلندترين برج جهان و چندين "ترين" ديگر جهان خوابيده است. بيش از نيمي از مردم اين شهر غير عربند و در شهري که آب و هواي شرجي و گرم آن زندگي را دشوار مي کند ، اين لوکس گرايي ها مبهوت کننده است.بلندپروازي هاي حاکمان آن براي تبديل اين شهر به يک مرکز اقتصادي همچون آسمان خراش هاي آن ناشمار است.
اينجا دوبي است.

نويسنده: شهرام | 01:08 AM | نظرها 1 | دنبالک 0

یکشنبه 8 شهریور 1383

چرا اعدام؟

واقعا در مورد اعدام اين دخترک در نکا چه مي توان گفت ؟بر اساس گزارش روزنامه ايران او ( بعضي مي گويند 16 سال اما روزنامه ايران او را 22 ساله خوانده ) به دليل مسلم شدن 5 بار زناي غير محصنه اعدام شده و در لحظات آخر هر چه داشته به دختر بي سرپرست ديگري بخشيده است. خيلي سعي کردم چيزي در اين مورد بنويسم اما به نظرم بي فايده است. فقط سکوت.

نويسنده: شهرام | 11:25 PM | نظرها 8 | دنبالک 0

شنبه 17 مرداد 1383

انقلاب ساق پا!

چند سالی هست که در تهران و در فصل تابستان در مناطق شمال شهر و مناطق مرکزی دختران و زنان جوان شلوارهای کوتاهی به پا میکنند که قسمتی از ساق پایشان معلوم است.قطعا برای همه تهرانیها و در آن اوایل این قضیه عجیب بود و کم نبودند مردانی که محو تماشای ساق پای خوش تراش دختران ایرانی بودند.. بعد از چند سالی که از آن روزها میگذرد دیگر این مسئله تبدیل به یک عادت شده است به شخصا فکر میکنم بسیاری از پسران و مردان تهرانی دیگر از دیدن ساق پای دختران جوان دچار دگرگونی حالت نمی شوند.و البته شکی نیست که این مد به زیبایی دختران می افزاید. یاد مطلبی افتادم که در آن به اروپا قرون هیجدهم اشاره داشت و زمانی که زنان تازه اقدام به پوشیدن دامنهای کوتاهی کرده بودند که ساق پایشان در معرض دید قرار می داد.جالب آنجاست که مردان این اروپای متمدن امروزی نیز آن روزها نسبت به ساق پای زنان اروپا حساس بودند و آنرا نقطه شهوت برانگیز می خواندندو البته مدتی زیادی لازم نبود تا آنها نیز با دیدن این همه ساق پا! دچار دلزدگی شده و عادت کنند و در طی قرون گذشته این دلزدگی و عادت شامل دیگر نقاط بدن جنس مخالف نیز شده است ومیتوان آنرا شروعی برای تغییر رفتارها و هنجاری جنسی اروپاییان خواند.بنابراین من فکر میکنم شلوراهای کوتاه دختران تهرانی شروعی برای همان انقلابی است که در اروپا اتفاق افتاد و تفاوت آن با دوران پهلوی آن است که اینبار این حرکت توسط دولت نه تنها حمایت بلکه مورد غضب نیز هست و این خود مردم هستند که این جریان را آغاز کردند.لازم است مد لباس امروز تهران را مقایسه کنید با طرز تفکر چند سال پیش بسیاری از زنان و مردان که نسب به نپوشیدن جوراب توسط زن حساس بودند . به نظر میرسد مانند بسیاری از تحولات بزرگ اجتماعی اینبار نیز زنان پیشرو و زمینه ساز هستند و باید سوال کردند که مردان جامعه چه باید کنند؟!

نويسنده: | 09:24 PM | نظرها 5 | دنبالک 0

یکشنبه 14 تیر 1383

از موجودات فضایی تا اینترنت

با وجود احترام و ارزشی که برای روحانیون ایرانی قائل هستم اما من نمی فهمم چرا روحانیت ایران به خودش اجازه اظهار نظر در هر مبحثی را میدهند. یادم می آید چند سال قبل مجله ای منتشر میشد در رابطه با فضا،علم ستاره شناسی که البته بیشتر به علوم و مباحث فضانوردی می پرداخت.
بکبار در آن مجله مقاله ای به قلم یک روحانی در رابطه با ازدواج با موجودات فضایی خواندم.با آنکه سن زیادی هم نداشتم اما مقاله ای جالب و کمی مضحک به نظرم رسیده بود. نویسنده روحانی مقاله به دقت خاصی که معمولا در رساله ها دیده میشود به دین، نحوه عقد و حتی نوع نزدیکی و حتی بلوغ موجودات فضایی پرداخته بود.
بطور مثال در بخشی از مقاله آمده بود که شرط بلوغ موجود فضایی و ازدواج با انسانهای زمینی رشد مو (ضمخت) در اطراف آلت تناسلی ایشان است!(به ژنتیک کاری نداریم!) هنوز حضور موجودات فضایی ثابت نشده آقایان حکم نوع بلوغ و شرط ازدواجش را هم صادر کرده بودند. حتما احساس خوانندگان مشتاق مباحث علمی و فضایی را پس از خواندن مقاله مذکور حدس میزنید.
شاید متن بالا را جدی نگیرد اما باور کنید چنین مقاله ای براستی در آن مجله ( که فکر کنم اسمش فضا بود) منتشر شده بود و من نیز آنرا خوانده ام.

از اینجور اظهار نظرها بارها و بارها توسط روحانیون در مورد مباحث مختلف بیان شده . از مباحث پیچیده و تخصصی اقتصادی و برنامه های بززگ و بلند مدت اقتصادی که حتی کارشناسان این رشته نیز با احتیاط درباره آن نظر میدهند تا مسائل پزشکی ، فکر کنید آقایان برای پزشکها نحوه معاینه را هم مشخص میکنند.
من قبول دارم که روحانیت مرجع بسیار خوب و قابل قبولی در مورد مسائل تخصصی دینی است و حتی زمانی بدلیل کمبود افراد متخصص در مورد علوم تجربی منبع مناسبی بودند اما نمیتوانم بپذیرم که امروز به نام دین بتوان در مورد هر مسئله ای نظر کارشناسانه ای داد. حتی روحانیت در مورد مسائل دینی میبایست دقت بیشتری کنند هنوز از ماجرای هموطن روشنفکری که چند سال از زندگیش به خاطر فتوای ارتداد برخی آقایان خراب شده است مدت زیادی نمی گذرد.
استدعا دارم اینها را پای روحانی ستیزی، شبه افکنی و اینگونه کلماتی را که برای کوبیدن مخالفین مرسوم است نگذارید. چرا که اصلا حوصله بازداشتگاه،دادگاه و ارشادهای برخی آقایان را ندارم.تمایلی هم به قهرمان ملی شدن ندارم.
در ادامه مطالب بالا اینکه جدیدا دوستان روحانی ما تمایلی عجیبی به اینترنت (همان حقه جدید استکبار علیه دنیای اسلام ) پیدا کرده اند. و جدیدا چپ و راست در مورد آن نظر میدهند.اینترنت که قبلا مانند ماهواره و ویدیو فقط توطئه جدید استکبار و صهیونیسم بود البته امروز به مبارکی وجود سایتهای برخی افراد مقدس و روحانیون بلند مرتبه دیگر آنقدر ها هم بد نیست.
ولی دیگر کم مانده است که به جز سایت صدا و سیما ، سایتهای رسمی حکومت جمهوری اسلامی و سایتهای دینی بقیه سایتها بخصوص آنها که فارسی هستند حرام اعلام شود.

نويسنده: | 01:49 AM | نظرها 2 | دنبالک 0

جمعه 12 تیر 1383

نا محدود

به نظر میرسد که سه چیز در این کشور پایانی ندارد.
1- مصیبت خوانی و سوگواری و خواندن جملات عربی نامفهموم به نام دعا و...
2-فوتبال ( تنها برنامه ای که نمایش آن برای اذان قطع نمیشود)
3- اعتیاد

نويسنده: | 10:31 PM | نظرها 6 | دنبالک 0

پرده آخر : پدرخوانده


فردو در گوش دون کورلئونه نجوا مي کند: اين آخر ماجراست؟

نويسنده: شهرام | 10:29 PM | دنبالک 0

یکشنبه 7 تیر 1383

فرهنگ اورکاتی

ایرانیها خوب اورکات را شروع کردند ولی از قرار و مانند صدها سال گذشته قرار است آنرا خراب کنند!.
بگذارید اورکات یک جمع از دوستان واقعی با نامهای واقعی و مطابق با اهداف موسسین اورکات باشد. هنوز مدت زیادی از تعریفم از ایرانیها و تمجید پروفایلهای واقعی نمی گذرد ولی هر روز بر تعداد پروفایلهای غیر واقعی افزوده میشود.عجیب ترین این پروفایلها هم پروفایلهای غیر واقعی رهبران ومسئولین حکومتی ایران است.عده ای هم که فقط برای پیدا کردن دوست دختر یا دوست پسر عضو اورکات شده اند. اگر همین جوری پیش برود بعید نیست اورکات دوست داشتنی نیز به انتهای فهرست سیاه فیترینگ اضافه شودو یا مانند چت رومهای ایرانیان تبدیل به محیطی جواد و بی کلاس شود . پس سعی کنیم این سایت جالب را برای خود و برای همه علاقمندان و کاربران آن حفظ کنیم.(تکبیر!)

نويسنده: | 03:39 AM | نظرها 1 | دنبالک 0

دوشنبه 11 اسفند 1382

غذاي ظهر عاشورا

پارسال عاشورا به همراه يکي از دوستان سري به روستاي آجين دوجين زديم، چون چند سال قبل از آن از مراسم عزاداري آنجا عکاسي مفصلي کرده بودم سوژه غذاي ظهر عاشورا را انتخاب کردم. غذاي ظهر عاشورا ديگر يک سنت عجين شده به خود عاشوراست. تعدادي از عکس هاي آن روز را اينجا مي بينيد:


کفش کن


حمل ظرف هاي خورشت قيمه به داخل حسينيه


حمل ظرف هاي برنج


سرديگ برنج


سر ديگ دوغ


استکان هاي چاي


آشپزخانه


غذاخوردن بچه ها در حياط حسينيه


چاي بعد از غذا


چاي بعد از غذا


چاي بعد از غذا


حياط حسينيه


حياط حسينيه


و هنوز ظهر عاشورا بود...

نويسنده: شهرام | 03:57 AM | نظرها 12 | دنبالک 0

یکشنبه 10 اسفند 1382

lord of the oscars

آکادمي حاضرنشد اسکار را به آغداشلو بدهد اما در مقابل بروبچ سينماي جوان کمي خوشحال مي شوند جايي که يک فيلمساز سوپر8 حالا برنده 11 اسکار شده که با رکورد بن هور و تايتانيک مساوي کرده. خپل دوست داشتني پيترجکسون.

نويسنده: شهرام | 10:04 PM | نظرها 1 | دنبالک 0

در انتظار يک خبر خوب

امشب اگر شهره آغداشلو بتواند اسکار را بگيرد باز يک خبر روحيه بخش از سوي يک زن ايراني ديگر ( بعد از انفجار شيرين عبادي) است. البته مايلم اعتراف کنم به رغم آنکه مثل همه منتظر اسکار براي نخستين بار براي يک ايراني هستم اما بعد از ديدن اين فيلم تصور مي کنم شهره آغداشلو کار سينمايي فوق العاده اي نکرده است او نقش يک زن ايراني را که هزاران بار بازي شده را بازي کرده است در مقابل بن کينگزلي نقش يک سرهنگ ايراني را استادانه به اجرا درآورده است. البته واقعا هم تعجب آور است که اين فيلم غير متعارف چگونه توجه آکادمي را جلب کرده است.
راستي گويا نيوز قرار است امشب گزارش نويسي زنده روي مراسم اسکار انجام دهد، چي شده اسکار از فروردين آمده اسفند؟

راجر ايبرت نويسنده شيکاگو سان تايمزپيش بيني مي کنه که آغداشلو امشب برنده باشه، لوس آنجلس ديلي نيوز هم يک گزارش مفصل در اين باره دارد. گزارش AP درباره آغداشلو که در کانزاس سيتي دات کام منتشر شده و بالاخره گزارش لوس آنجلس تايمز درباره آگهي تبليغاتي فيلم خانه اي روي شن و مه است که انتقاد آکادمي و معذرت خواهي کمپاني دريم ورک را هم به دنبال داشته ، در تبليغ مزبور شهره آغداشلو در برابر رقيبش بيشتر شايسته اسکار شناخته شده :
Zellweger "will win," but Aghdashloo "should win."

نويسنده: شهرام | 09:05 AM | نظرها 1 | دنبالک 0

پنجشنبه 7 اسفند 1382

قطع سرور و گشت و گذار در اينترنت

فعلا سرور ما (شرکت محترم ميزبان) قطع است و سايت آي تي ايران نيز.همين امروز صبح داشتيم با مديرش چت مي کرديم و چقدر تعريف مي کرد از سرورشان و برنامه هاي آينده...
داشتم فکر مي کردم قطع شدن سايت خيلي هم بد نيست. آن وقت مي شود خيلي بي خيال نشست و بي هدف در اينترنت به گشت و گذار پرداخت.ديگر آدم وقتي به يک مطلب و يا خبر خوب برمي خورد وسوسه نمي شود و البته خيلي جاهاي مهجور و نرفته و قدم نگذاشته هم مي شود سرک کشيد.مثلا وبلاگ عباس معروفي . واقعا من با اسم معروفي ياد دو چيز مي افتم اول رمان درخشان سمفوني مردگان که واقعا در سري رمان هاي مدرن يک محشر به تمام معناست( راستي اينترنت چقدر ناجوانمردانه رمان را کنار زده است) و دوم ياد مجله گردون مي افتم که امتياز دو هفته نامه داشت اما به صورت ماهنامه منتشر مي شد و شايد جزو نخستين توقيفي ها بود. گردون با سردبيري معروفي واقعا از نظر ادبي و روزنامه نگاري شاهکار بود و شايد هم ما نديد بديد ها و تازه کارها بوديم که مثل خوره ها هر وقت مي خريديم مي خورديمش.هنوز هم به ميدان امام حسين که مي رسم ياد گردون مي افتم. حيف است از گردون نوشتيم از آدينه يادي نکنيم.
افسوس که وبلاگ او نه نشاني از ادبيات پخته معروفي در سمفوني مردگان دارد و نه ژورناليسم پوياي گردون .

نويسنده: شهرام | 07:47 AM | نظرها 2 | دنبالک 0

جمعه 1 اسفند 1382

رسانه‌اي به نام اتوبوس

اخيرا سازمان اگهي‌هاي شركت اتوبوسراني تهران و حومه در اقدامي حيرت انگيز اقدام به عرضه رسانه‌اي جديد به عرصه تكنولوژي كرده است.اين رسانه چيزي نيست جز”اتوبوس“!اگر شما هم مانند بنده مجبور باشيد كه بجاي اتومبيل شخصي، از اتوبوس براي رفت و آمد خود استفاده كنيد، احتمالا زاويه ديد شما كمي بيش از سايرين خواهد بود(البته در خيابون،نه پياده رو) و خواهيد ديد پشت برخي اتوبوس‌ها كه از پوشش تبليغات محروم مانده‌اند، جمله‌اي با عنوان” اتوبوس، رسانه‌اي پويا“ خود نمايي مي‌كند.اين نكته نيز براي افرادي كه در صدد آگهي دادن به شركت اتوبوسراني هستند حائز اهميت است كه در اين اطلاعيه از لغاتي مانند”زيبايي“ و” حركت“ نيز استفاده شده است خود تاثير به سزايي در نرخ آگهي‌ها خواهد داشت. ازبحث تبليغات در انتخابات نيز گذشت اما ذكر اين نكته نيز خالي از لطف نيست كه با اين ابداع شركت اتوبوسراني افرادي كه قبل از راي گيري در سطح شهر با پوشيدن يك كاور به نوعي براي هواداران خود تبليغ مي‌كردند نيز نوعي رسانه پويا تلقي مي‌شدند!!

نويسنده: | 09:27 AM | نظرها 1 | دنبالک 0

سه شنبه 21 بهمن 1382

وبلاگهاي پورنو مضرتر از سايتهاي پورنو

علاقه جوانان و جامع تر بگويم كاربران اينترنت به سايتهاي سكسي غير قابل انكار است،لوگ كاربران شركتهاي سرويس دهنده و آمار بازديدكنندگان سايتهاي سكسي شواهدي غير قابل انكار هستند. اينگونه سايتها با توجه به علاقه كابران فارسي زبان نيز مدتهاست كه ايجاد شده اند. اما به دلايلي از جمله محدويت سايتهاي ارائه كننده فضاي رايگان و همچنين ترس و عدم امكان ايجاد سايت بصورت ناشناس باعث شده بود كه اينگونه سايتهاي چندان پيشرفت نداشته باشند اما با گسترش وبلاگهاي فارسي و ساخت آسان آنها ،گونه وبلاگهاي سكسي فارسي نيز خيلي سريع پيشرفت كردند و ميدانيم كه محبوب و پربيننده نيز هستند.اينگونه وبلاگها را من به سه گروه اصلي تقسيم ميكنم. اول گروهي هستند كه گرايشي آمورشي دارند. نويسنده اين وبلاگها بيشتر قصد آمورش دارند و تنها تفاوت آنها با يك سايت يا وبلاگ كاملا آموزشي استفاده از تصاوير و كلمات صريح تر و يا عاميانه است و ممكن است در اين ميان گاهي نيز از مسير آموزشي خارج شوند. شايد حتي ابن وبلاگها را بتوان مفيد يا حداقل بي ضرر دانست مشكلي كه ميتواند در اينگونه وبلاگها ايجاد شود آموزش ناقص و حتي اشتباه و يا جا انداختن كارها و حركات اشتباه و مضرر است. گروه دوم وبلاگهايي هستند كه شوخيهاي سكسي ميكنند و يا تصاوير پورنو را در وبلاگ درج ميكنند.آينگونه وبلاگها همانقدر مضرر و يا شايد براي خوانندگان آنها لذت بخش هستند كه يك سايت پورنو هست. اما مضرترين اينگونه ،وبلاگهايي هستند كه داستانها و خاطرات سكسي مي نويسند. اكثر اين داستانها كاملا تخيلي هستند و يا در آنها به شدت اغراق شده است.
حال فرض كنيد يك نوجوان اينگونه وبلاگها را ميخواند. نوشته هاي اين وبلاگها معمولا در قالب خاطره شخصي نوشته ميشوند تاثيرات منفي زير را بر خواننده نوجوان خود داشته باشد.
1-ديدي غير واقعي نسبت به نظر و طرز فكر جنس مخالف خود پيدا ميكند و ممكن است در برخورد با جنس مخالف خود حركات و صحبتهاي او را اشتباه برداشت كند.

2-بسياري از داستانها در مورد مردان يا زناني است كه مثلا همسرش او را تامين نميكند و يا در شهرستان است و مرد يا زن براي ارضاي خود با فردي از جنس مخالف رابطه برقرار ميكند. چنين داستانهايي باعث ايجاد بد بيني و حتي استرس در شخص در سنين بالاتر ميشود. فرض كنيد نوجوان پسري كه بارها داستانها و خاطرات سكسي زناني را خوانده است كه در غيبت شوهر خود وبا دوست پسر خود رابطه داشته اند و يا چون شوهرشان حرارت لازم را نداشته است. خوب حالا در سنين بالاتر اگر مثلا مردي به دلايل كاري مجبور به غيبتهاي طولاني باشد و يا فرد سرد مزاجي باشد ممكن نسبت به همسر خود بدبين شود و يا احتمال خيانت همسر خود را بيشتر ببيند و در آن صورت دچار استرس و اضطراب خواهد شد.

3-متاسفانه برخي از اين داستانها به سكس با محارم اشاره شده است كه اين البته براي افراد بزرگتر خنده دار است اما براي نوجوانان ممكن است باعث شود او نسبت به خواهر يا مادر و حتي افراد نزديك فاميل افكار منفي پيدا كند و يا نوع نگاه او به آنها تغيير كند.

4- برخي از اينگونه داستانها به نوعي در نگاه شخص نسبت به افراد يا شغلهاي خاص تاثير منفي ميگذارد. مثلا نوجواني كه دهها داستان در رابطه با مردي با همسر دوست خود را خوانده است و يا شكل بدتر مثلا دهها داستان در رابطه با مدير عامل و منشي شركت ، صاحب فروشگاه و فروشنده ، پرستاران و يا زنان مطلقه ، حال فرض كنيد همسر آينده چنين نوجواني بخواهد جايي بصورت منشي استخدام شود و يا نگاه نوجوان را به زن همسايه ويا فاميل كه مثلا پرستار و يا مطلقه چگونه خواهد شد .

5-در اكثر اين داستانها حركات غير عادي و حتي خطا در نزديكهاي جنسي به نوعي بيان ميشود كه در خواننده نيز اين قضيه جا مي افتد و او نيز در آينده و در روابط جنسي خود چنين انتظاري خواهد داشت و يا سعي در اجراي آنها دارد.همچنين در برخي از اينگونه داستانها و افكار مرد يا زن داستان را تعريف ميكنند، برخي از اين افكار حتي در ذهن زنان و مردان هرزه نيز نيست . و باز در نظر بگيرد دختر نوجواني كه اينگونه داستانها را ميخواند او در آينده ممكن است در خواندن و طرز تفكر شوهر خويش دچار اشتباه شود طبيعي است كه هيچكس نميخواهد حتي همسرش به او به ديد موجودي صرفا سكسي نظر داشته باشد.

وبلاگها بدليل حس نزديكي بيشتر بين خواننده و نويسنده و حتي آشنايي نسبي خواننده با شخصيت نويسنده و همچنين به روز شدن سريعتر آنها نسيت به مجله يا سايتها ميتواند لذت بيشتري را به خواننده دهد و در عين حال آنها را واقعي تر نشان دهد و به همين دليل نيز تاثير منفي آن نير به مراتب بيشتر است.

نويسنده: | 10:02 AM | نظرها 7 | دنبالک 0

پنجشنبه 9 بهمن 1382

سايبر سكس

سايبر سكس كلمه اي بود كه چند روز پيش بر روي جلد مجله اي به نام نسل برتر توجه ام را جلب كرد.با باز كردن مجله به مقاله اي به همين عنوان برخوردم كه اشاره اي صريح به چيزي داشت كه در دنياي اينترنت و حتي در كشور ما غريبه نيست.
اگر چه با برخي تعاريف آن مخالف بودم اما اجازه دهيد بخشي از آنها را تا آنجا كه در خاطرم هست بنويسم و البته اصل مقاله را در همان مجله ميتوانيد بخوانيد.سايبر سكس شامل يك رابطه (احتمالا با ديدي جنسي) در دنياي مجازي (اينترنت) است.در مجله مثالي از دانشجوياني نمونه زده شده بود كه بعد از خريد كامپيوتر و استفاده از اينترنت ناگهان چرخشي منفي در زندگيشان ايجاد شده بود و اما بخش جالبي از مقاله به تاثير سايبر سكس در زندگي افراد و نشانه هاي آن پرداخته بود بطور مثال گوشه گيري و پنهان كردن هر چه بيشتر صفحه نمايش كامپيوتر، بيداريهاي شبانه و گذرندان وقت با كامپيوتر بدون انجام هيچ گونه عمل مفيدي،صحبت كردن بي پرده از مسائل و يا كلمات جنسي ، بالا رفتن مصرف اينترنت و..من نديدم كه در اين مقاله مشخص شده باشد كه مثلا ديدن فيلم و يا تصاوير سكسي از طريق اينترنت نيز در اين مقوله ميگنجد يا خير بخصوص اينكه بنده اين موارد را جزو سايبر سكس به حساب نمي آورم هرچند كه ميتواند همان تاثير اشاره شده در بالا را نيز داشته باشد.
شخصا معتقدم چنين حقايقي وجود دارند بسياري از ما در اطرافمان و در كشور خودمان شاهد چنين افرادي بوده و يا هستيم. كساني كه دليل استفادشان از اينترنت چت كردن آنهم با جنس مخالف است.البته من اينرا از ضررهاي اينترنت نميدانم چرا كه در اينجا فقط از امكانات ارتباطي اينترنت سوء استفاده شده است.در كشوري كه صحبت بين دختران و پسران هميشه با ديدي منفي نگريسته شده است و در كشوري كه بارها از عشقهاي تلفني شنيدم و حال آنكه از چت كردن كه نه بمانند آن مذمون است و نه مثل آن قابل كنترل بايد چنين انتظاري را نيز كم و بيش داشت . مقاله فوق اشاره اي ديگر به نياز براي فرهنگ سازي براي استفاده مناسب از اينترنت در كنار پيشرفت سخت افزاري و نرم افزاري آن است.

نويسنده: | 06:30 AM | نظرها 19 | دنبالک 0

پنجشنبه 11 دی 1382

چرا سال نو ميلادي را تبريك ميگوييد؟

اين چند روزه كلي پيغام آنلاين و آفلاين و ايميل از دوستاني ايراني و فارسي زبان دريافت كردم كه سال نو ميلادي را به من تبريك گفته اند!اما من به اين تبريك سال نو ميلادي هيچ اعتقادي ندارم! حتي دركش نيز برايم سخت است! اصولا چرا يك ايراني مسلمان ساكن ايران بايد سال نو ميلادي را به يك ايراني ديگر تبريك بگويد!!؟؟ از ديد مذهبي اگر نگاه كنيم كه سال مسيحي به جامعه اكثرا مسلمان ما ربطي ندارد!درست مثل اينكه مثلا مسيحي ها سال نو يهودي را به هم تبريك بگويند! حالا اگر بحث ارزش گذاري است چرا سال نو يهوديان و يا ديگر مذاهب را تبريك نمي گويند!اكثر بحث تمدن است كه ما در ايرانيم و آنها در جاي ديگر با دو فرهنگ متفاوت ! سال نو مسيحي در آيينهاي ايراني و يا مذهبي ايران جايي ندارد.در ضمن ببينم مگر ما سال نو چيني با يك ميليارد جمعيت را به هم تبريك ميگويم كه حالا فكر تمدن ديگران افتاده ايم!اينگونه حركات از نظر من (كه ميتواند اشتباه باشد)جز سطحي نگري و كلاس گذاشتن بيخود نيست. برخي مردم ما جشن مهرگان.تيردادگان و... را بهم تبريك نمي گويند بعد سال نو مسيحي را بهم تبريك ميگويند.

نويسنده: | 10:22 AM | نظرها 16 | دنبالک 0

دوشنبه 24 آذر 1382

سلام بر سينا

سينا مطلبي از آن كساني است كه جامعه اينترنت كشور نميتواند و نبايد او را فراموش كند.آشنايي من با سينا به زماني برميگردد كه زمزمه هاي فيلتر در ايران (و نه موج اخير مربوط به فيلتر گذاري) كم كم شنيده ميشد و چند نفر از جمله من و سينا در سايت گويا مقالاتي نوشتيم و به اين مسئله اعتراض كرديم. برايم جالب بود زمانيكه در حال ارسال اولين مقاله در اين مورد براي گويا بودم مقاله ديگري خواندم كه ابتداي آن شعري بود كه من براي اول مطلب خويش نوشته بودم "من اگر برخيزم ،‌تو اگر برخيزي همه بر ميخيزند" و نويسنده آن مقاله كسي جز سينا نبود و از همان زمان مطالب و نوشته هاي سينا را دنبال ميكردم . سينا در همان زمان گروهي مجازي به نام جامعه ايرانى كاربران فنآورى اطلاعات را تاسيس كرد و همچنين مدتي بعد نيز سايتي براي اين گروه راه اندازي شد كه البته در زمان خود اطلاع رساني خوبي در زمينه فيلترينگ و همچنين موارد مرتبط با جامعه كاربران اينترنت ايران داشت.

البته بايد گفت اين گروه هرگز با استقبال عمومي مواجه نشد و اعضاء آن محدود بودند.
وبلاگ سينا و بعدها وبلاگ همسر و كودك نوزداش (من و ماني) نيز قطعا براي بسياري آشنا ست. اما داستان ما پايان خوشي نداشت. خبر پيچيد كه او بازداشت شده است. روزها ميگذشت و سينا هنوز آزاد نشده بود .بالاخره سينا آزاد شد اما ديگر سيناي ما همان سيناي قديمي نبود از آن زمان ديگر مطلبي ننوشت و ماه ها سكوت كرد.ديروز خواندم كه او پستي جديد در بلاگش نوشته ،خوشحال شدم اما اين خوشحالي نيز چندان پايدار نبود به نظر ميرسد زماني كه آن مطلب را ميخواندم كه ديگر او در ايران نبوده است. با اين حال خوشحالم از اينكه او سد سكوت را شكست و آرزو ميكنم او،همسرش و فرزندشان هر جا كه هستند سلامت و موفق باشند

نويسنده: | 07:41 AM | نظرها 0 | دنبالک 0

جمعه 21 آذر 1382

اسلام ديني با تنظيمات دلخواه نيست

تعلق جايزه نوبل صلح به خانم شيرين عبادي باعث خوشحالي و افتخار بسياري از ايرانيان شده است. طرز فكر و برخي از رفتارهاي او نيز براي بسياري تحسين برانگيز است.اما برخي صحبتهاي ايشان با توجه به رفتارشان كمي عجيب و متناقص است. خانم شيرين عبادي از مسلماني خويش صحبت ميكند و از اينكه جايزه به او به كه يك زن مسلمان است تعلق گرفته ابراز خوشحالي ميكند. ايشان در بسياري از صحبتهاي خود به دفاع از اسلام ميپردازد و آنرا با دمكراسي (كه قطعا نظرشان دمكراسي با تعريف غربي آن است) همخوان ميداند.اما رفتار ايشان خود چندان با احكام اسلام و قوانين آن نسبت به زنان منطبق نيست.
او در حاليكه از مسلماني خود صحبت ميكند و از اسلام نيز دفاع ميكند در حضور بسياري با سري بي حجاب حاضر ميشود. ايشان با آنگونه دفاعها و اظهار نظرات درباره اسلام قطعا مطالعاتي درباره احكام اسلام نيز داشته اند .آيا ايشان دهها حكم ، حديث اسلامي را در لازمه حجاب و شكل صحيح آن نخوانده اند؟

فكر ميكنم آنهمه حديث و حكم جاي حاشا نداشته باشد، ايشان قطعا از حقوقي كه در قرآن ، احاديث و احكام اسلامي براي زن حكم شده اند آگاه هستند حال چگونه آنرا با دمكراسي و حقوق بشر غربي منطبق ميدانند؟
مدها قبل شايد از زمان نهضت ملي مدهبي ها سعي شد نسخه اي جديد از اسلام ارائه شود. يك نسخه روشنفكري و منطبق با شرايط قرن بيستم از دين اسلام، اسلامي كه در آن حجاب چندان جدي نيست و يا به زنها حقوقي مافوق آنچه كه در احكام اسلامي آمده است داده شده است. اين چنين كارهايي جز خيانت به مردم چيز ديگر نيست.چرا كه عملا جلوه جالب و جذاب و البته غير واقعي از اسلام به مردم نمايش داده خواهد شد كه با بسياري از احكام اسلامي متضاد است و اين چنين است كه مردمي كه با توجه به چنين چهره اي از اسلام جذب آن ميشوند در نهايت چاره اي جز تن دادن به همان احكام قديمي اسلامي نخواهند داشت.
بنده قصد انتقاد به دين اسلام و يا حتي دفاع از آنرا ندارم. فقط فكر ميكنم كه اسلام بايد دقيقا مانند آنچه كه هست نمايش داده شود حال چه جذاب و چه متحجرانه، در اين صورت است كه انتخاب مردم انتخابي درست خواهد بود. اسلام ديني با تنظيمات دلخواه نيست.
تكميلي: عنوان اين مطلب به توصيه دوستي تغيير كرد . باز خاطر نشان ميكنم كه بنده به هيچ عنوان قصد توهين به شخص يا چيزي را ندارم.قصد من در اين مطلب تنها انتقاد از برخي صحبتها و رفتار خانم عبادي است.

نويسنده: | 04:49 AM | نظرها 5 | دنبالک 0

دوشنبه 17 آذر 1382

ضرر اينترنت از سيگار بيشتر است؟

در زندگي هر انساني مواردي وجود دارد كه از آنها متنفر است. در زندگي من نيز چنين مواردي وجود دارد و مهمترين آنها سيگار است.چه خود سيگار و چه آنها كه سيگاري هستند بخصوص مرداني كه بوي سيگار ميدهند ، زناني را كه هنگام دود كردن سيگار مي بينم و يا جواناني كه هنگام سيگار ژستي احمقانه متمايل به روشنفكري ميگيرند و يا كساني كه آنچنان بر سيگار پك ميزنند كه گويي دارند از لب يار مي‌چشند.
ضررهاي سيگار بر هيچ كس پنهان نيست و جاي حاشا نيز ندارد و حتي مانند ترياك و يا برخي مواد ديگر احتمالا موارد درماني يا پزشكي نيز ندارد.دولتها نيز اين ضررها را خوب ميدانند و نيز خوب ميدانند كه روزانه چه پولهايي كه ميتواند مثلا صرف خريد شير براي خانواده ها شود صرف دود كردن سيگار ميشود. و از اينرو هست كه شركتهاي توليد كننده را به زدن برچسب هشدار مجبور ميكنند و هر ساله هزينه زيادي را صرف تبليغ عليه سيگار ميكند.
در كشوري مانند آمريكا بدليل سياست آزاد اقتصادي و همچنين منافع اقتصادي فراوان تاكنون برخوردهاي ممنوع كننده بر عليه كمپانيهاي توليد كننده صورت نگرفته است هرچند كه هر روز بر فهرست مكانهايي كه مصرف سيگار در آنها ممنوع است اضافه ميشود و بسياري از شركتهاي توليد كننده هر سال هزاران و بلكه ميليونها دلار را بصورت جريمه پرداخت ميكنند.
ما در كشور ايران زندگي ميكنيم. كشور با حكومت اسلامي و اكثرا مسلمان. اسلام ديني است كه در آن اكثر مواد مضرر براي انسان حرام بوده و حتي مصرف آن داراي احكام تنبيهي است.ما در كشوري زندگي ميكنيم كه حكومت آن ماهواره و نوارهاي موسيقي، بسياري از فيلمها و حتي صحنه هاي فيلمها (همچون دست دادن زن و مرد) را ممنوع كرده است و يا آنرا سانسور و فيلتر ميكند در همين كشور دولتمردان بسياري از سايتهاي خبري و سياسي را به بهانه آنكه براي مردم و جوانان مضر است فيلتر ميكنند.اما در همين كشور سيگار با آن ضررهاي بي شمارش آزاد است. خود حكومت آنرا توليد ميكنند و بدتر آنكه حجم زيادي از آنرا توسط نهادهاي حكومتي وارد كشور ميكند و ميليونها دلار را به شركتهاي مختلف توليد سيگار خارجي اهدا ميكند. پولهايي كه ميتواند صرف بهتر شدن سطح رفاه مردم شود.
و روحانيون همين جامعه كه به خاطر يك كاريكاتور و يا نمايشنامه كفن ميپوشند و واي اسلاما سر ميدهند در حرام اعلام كردن سيگار و مصرف آن ترديد دارند. آيا براستي ضررهاي سيگار براي آاقايان به اندازه شركت در مجلس خبرگان اهميت ندارد كه براي يكي فتوا صادر ميكنند و در مقابل ديگري سكوت.
آيا مصرف سيگار و نابودي سلامت ميليونها ايراني و هدر دادن ميليونها دلار درآمد كشور به اندازه ضرر چند سايت خبري نيست؟!

نويسنده: | 05:21 AM | نظرها 3 | دنبالک 0

شنبه 15 آذر 1382

بازگشت به عصر سوسيس بندري و فلافل و نون اضافه


متاسفانه اين سايت روزنامه ياس نو روزنامه سه روز قبل را هم نصفه و نيمه نشان مي دهد اما خبر اين که بسياري از رستوران هاي بزرگ و اسم در کرده تهران را اداره اماکن دارد يکي يکي پلمب مي کند از جمله همين سوپر استار و آپاچي و چندتاي ديگر که از يکي دو روز پيش شروع شده و حالا دارد کم کم به بسياري از رستوران هاي ديگر هم مي رسد. حالا بعضي ها از ترس شان ورود مجرد ها ( اين بدبخت هايي که نه لونا پارک مي توانند بروند و نه سينما و نه پارک) و بعضي ها حتي ورود دخترها!( براي رفع بلا احتمالا ) را هم ممنوع کرده اند. فکر نمي کنم کسي شک داشته باشد که اين برخوردها دقيقا به يک هدف انجام مي گيرد. برخورد با مظاهر زندگي غربي.

رستوران هايي از نوع سوپر استار که نمونه ايراني KFC يا همان کنتاکي هستند در طول اين سالها به دليل همين نزديکي ظاهري به به مک دونالد و اساسا مظهر و نماد غذاي آمريکايي حتي در بعضي کشورهاي عربي آتش هم زده مي شوند اما واقعيت اين است که در تهران عليرغم سرمايه گذاري بعضا زياد ما هيج رستوران اصيلي نداريم. همه کپي کاران خارجي هستند و اين که حتي کپي هاي دست چندم مک دونالد در تهران تحمل نمي شوند هم جالب است. همين است که وقتي در دوبي به مک دونالد سري مي زنيد به جز خدمه رستوران همه ايراني هستند!
اما يک سوال : واقعا اگر جلوي شما يک پرس سوسيس بندري و يا فلافل مگس آلود تهيه شده با دست هاي تازه از توالت برگشته بگذارند ميل مي کنيد يا لقمه سوخاري که تماما به صورت اتوماتيک با ماشين هاي بهداشتي تهيه مي شوند؟ واقعا کدام يک براي پلمب شدن مستحق ترند؟

يک لينک مشابه از زنان ايران

رستوران بي رستوران ( زن نوشت)

نويسنده: شهرام | 08:21 AM | نظرها 6 | دنبالک 0

سه شنبه 11 آذر 1382

ایرانی باشیم ؟

"براي همه ثانيه هاي بي گناه كارمندي!!"
در راهروهاي اين محيط چه سرعتي جريان دارد ... همه باقدمهايي تند... و وانمود به تلف نشدن وقت در راهروهاي اداره....تظاهري مسخره براي ديگراني كه آنها نيز خود اين قدمها را با لبخندي آلوده همراهي مي كنند.
در اين محيط دولتي اگر پيشرفتي غير از ميانبرهاي فاسد اداري بجويي بايد چشمهايت را ببندي ... وآغاز دور جديد درو كردن ها دقيقا همينجاست ... نقطه اي كه كرسي را در اختيار بگيري و اسير تنگ نظري رقابتهاي مسموم اين و آن نشوي! ...
يک روز من کار مي کنم، تو کار نمي کني، روز ديگر تو کار نمي کني ، من کار مي کنم.!!!
بايد خيلي چيزها را نبيني و اگر ديدي هم نه، چيزي نگويي كه همه دستها بكار مي افتند كه در بهترين حالت ترفيع نيابي وگرنه بايد منتظر اتفاقات بدتري باشي ...

ادامه

نويسنده: | 08:12 AM | نظرها 0 | دنبالک 0

پنجشنبه 29 آبان 1382

سالگرد فتح اسپانيا

امروز سالگرد فتح اندلس توسط مسلمانان بود .اما مسلمانان چه نيازي به فتح اندلس داشتند؟ آيا اندلسي ها كافر بودند؟ نه آنها مسيحي بودند! پس چرا مسلمانان به آنها حمله كردند؟ آيا اعراب رفته بودند كه آنها را ارشاد كنند! پس دوازده هزار جنگجو براي چي بردند اندلس و چرا كشتيهاي خود را آتش زدند؟ جهاد مسلمانان براي چي بود ؟ آيا اين فتح افتخاري براي مسلمانان است؟ كه اگر چنين فتوحاتي افتخار است آتيلا (فرمانده بربرهاي اروپا) و يا چنگيز خان فتوحات بيشتري كسب كردند! تكليف آنهايي كه زندگيشان بصورت غلامي و كنيزي براي اعراب به هدر رفت چيست؟ و چرا تمام اين عمليات ارشادي به تاراج اموال ملل(مانند تاراج كاخ كسري) و كلي كنيز و غلام تمام شد؟ راستي اگر در تاريخ اسلام چنين جنگهايي ثبت نمي‌شد آيا اسلام امروز ديني با اين وسعت چغرافيايي بود يا تنها محدود به شبه جزيره عرب مانده بود؟

نويسنده: | 03:15 PM | نظرها 8 | دنبالک 0

سه شنبه 27 آبان 1382

دختر شايسته ايراني؟

احتمالا درباره نازنين افشين جم دختر خوش بر رويي كه نامزد دختر شايسته شده است شنيده و يا خوانده ايد. امروز و توسط وبلاگ سردبير خودم نايل به زيارت وب سايت ايشان نيز شدم. شخصا از اينكه ايشان اصالت ايراني دارند خوشحالم. اما آيا ايشان نيز چنين نظري دارند؟. متاسفانه در بخش درباره و يا بيوگرافي ايشان هيچ اشاره به ايران نشده بود!و بنده حسرت به دل ديدن كلمه ايران شدم. تنها در بخش اخبار سايت است كه اشاره به ايراني الاصل بودن ايشان شده است كه آنهم در متن مصاحبه است.

نويسنده: | 12:25 PM | نظرها 11 | دنبالک 0

یکشنبه 25 آبان 1382

مرد پلنگ نما!

رياست محترم دايره قضايي دار قوز آباد
سلام عليكم.
احتراما به استحضار مي رساند نظر به اينكه اخيرا تصوير يك زن ببرنما در برخي نقاط موجب اغتشاش و هرج و مرج شده است وظيفه خود دانستم جنابعالي را از وجود يك مرد "پلنگ نما" با خبر كنم تا خداي نكرده اتفاقي شبيه آنچه در مورد زن ببر نما افتاد تكرار نشود. اينجانب حدود 30 سال از جواني خود را به پاي مردي ريخته ام كه مثل پلنگ عربده ميكشد و صبح تا شب اينجانب را آزار و اذيت مي كند، اما با اينكه ظرف اين 30 سال افراد زيادي اين مرد پلنگ نما را ديده اند كوچكترين عكس العملي نسبت به وي نشان نداده اند حال چگونه است كه تنها عكس زني آنهم تازه ببرنما اينهمه قشقرق به پا كرده است؟
از آن مقام محترم تقاضاي رسيدگي دارم در غير اينصورت در برابر اين مرد پلنگ نما مجبور به ادامه سياست موازنه منفي با استفاده از اهرم فشار لنگه كفش مي باشم و مسووليت عواقب ناشي از ادامه اين سياست كه امكان دارد منجر به ناقص شدن اين گونه نادر گردد را از خود سلب مي نمايم.
زياده عرضي نيست،
ضعيفه ي مجيدپلنگ.

نويسنده: | 10:30 AM | نظرها 1 | دنبالک 0

شنبه 24 آبان 1382

داريوش شايگان

دکتر داريوش شايگان را براي اولين بار در همايش حقوق بشر دانشگاه شهيد بهشتي ديدم.مردي فوق العاده دوست داشتني که مي توانست همه را با حرف ها و سخنان جادويي خودش مسحور کند.در آن جلسه داريوش شايگان از تعطيلات تاريخي گفت که بعضي ملت ها دچار آن هستند.وقتي از او پرسيده شد ايران چه زماني از تعطيلات تاريخي بر خواهد گشت با لحني شوخ گفت:تعطيلات که خيلي خوبه.چرا بايد از اون برگشت.اما بعد گفت ايران مدتهاست که از تعطيلات خارج شده و در مسير خودش حرکت مي کنه.
امروز ديدم خبرگزاري مهر هم خبري در مورد شايگان مخابره کرده و خاطره اي از او درباره علامه طباطبايي نقل کرده که خواندنش خالي از لطف نيست.

نويسنده: | 11:11 PM | نظرها 2 | دنبالک 0

سه تصوير

خانمي از آشنايان وقتي كه پسرش به دنيا آمد كار خيلي قشنگي كرد. آبگوشت مفصلي درست كرد و برد جايي كه كودكان بي سرپرست را نگهداري مي كردند و نشست و در كنار آنها و با آنها از همان آبگوشت خورد. پزشكي از دوستان سفارش كرده بود هيچ غذايي براي اين بچه ها كه سال تا سال رنگ گوشت را هم نمي بينند بهتر از آبگوشت نيست ، وگرنه غذاهاي با كلاس تري هم مي توانستند تهيه كنند. آشناياني هم توصيه كرده بودند حتما غذا درست كنيد و حتما مطمئن شويد كه به بچه ها رسيده باشد اين غذا ، مثل اينكه حتي در اينجور جاها هم كساني خودشان را مستحق تر از اين بچه ها مي دانند وبه هدايا و چيزها يي كه مردم مي آورند رحم نمي كنند.
غذا كه تمام شده بود و خانم آشنا مي خواسته آنجا را ترك كند بچه ها دنبالش مي آيند و لباسش را مي گيرند و مي گويند :
فردا هم برايمان غذا مي آوري؟
اين تصوير اول.

خانم آشنا كه نمي تواند هر روز براي 40 بچه غذا ببرد؟ نياز به همت و كمك خانم ها و آقايان آشناي زيادي است كه هر كدام لااقل يك روز در حد وسعشان چيزي براي اين بچه ها ببرند. خانم و آقاي آشنا هم كه اين روز ها كيميا شده است.
خانم آشنا ديده بود چكار كند، زولبيا خريده بود و باز پيش بچه ها رفته بود. كساني گفته بودند حتي شده ميوه بخريد و براي اين بچه ها بياوريد ، بدنشان نياز دارد و سال تا سال يك ميوه سير نمي خورند .
در شهر هفت هزار ساله ما چهل كيلو انگور اعلا ي سياه الان مي شود هشت هزار تومان و چهل كيلو سيب سرخ اعلا هم مي شود 10 هزار تومان ، يك كارت اينترنت 20 ساعته مي شود چهار - پنج هزار تومان ، يك ادوكلن Cool water مي شود شش- هفت هزار تومان ، رژ لب هم قيمت هاي مختلفي دارد همه جورش هست از يكي دو هزار تومان تا ده -بيست هزار تومان قيمت لباس را هم كه همه دستمان است ...كجا بودم؟آهان، خانم آشنا مي گفت:" بچه ها هر چند كه با ولع مي خورند اما زياد نمي خورند .
يكي از بچه ها زولبياي اولي را كامل و دومي را نصفه خورد بعد ديدم كه با دقت نصفه ديگر زولبيا را در گوشه لباسش پيچاند و محكم توي دستش گرفت ، پرسيدم لباست كثيف مي شود چرا اينكار را كردي؟ كودك يواش گفت قايمش كردم كه فردا هم زولبيا داشته باشم.
اين تصوير دوم.
دوستي را بعد از سال ها سوار بر يك ماشين 80 ميليون توماني ديدم، ترمزي زد و سوار شدم ، خوشحال شدم و پرسيدم حتما كار و بارت سكه شده كه اين را خريده اي ؟ گفت نه بابا من لاستيك زاپاس اين را هم نمي توانم بخرم، مال كسي است كه من كارهايش را انجام مي دهم يعني در حقيقت من جاكش رسمي او هستم! بحث جالب شد ،هر چند كه جاكشي ديگر آن ابهت سابق را ندارد و يك شغلي شده مثل مسافر كشي اما پرسيدم چطور ؟
" در اين حوالي روستاي معروفي هست كه اتفاقا نام خانوادگي تعداد زيادي از ساكنانش هم همان نام روستا + يك "ي " است . دري به تخته خورد و يك محصول كشاورزي كه تا ديروز غذاي گاو و گوسفند و كوره هاي آجرپزي بود حكم زر ناب را پيدا كرد. "ي" هاي روستاي ما هم به تبع اين ترميدور خوش يمن يك شبه ميلياردر شدند. كم كم صحنه هاي جالبي توي روستا مي ديدي . كربلايي اصغر كه تا ديروز چشم بسته خر سوار مي شد حالا با يك مرسدس بنز الگانس كپل در حاليكه توي صندوق عقبش يك بغل يونجه و شبدر تازه بچشم مي خورد مي آمد جلوي طويله و به گاو و گوسفند هايش علف مي داد. تا مدتي بازار ماشين گرم بود ، اين يكي الگانس مي خريد آن يكي پرادو، اين كه پرادو مي خريد آن يكي پوز اين را مي زد يك كاميون ماك بدون دماغ مي خريد تا اينكه ديگر ماشين چيز جالبي براي پوز زني به حساب نمي آمد. مردم خيلي چيزها را امتحان كردند تا اينكه تكيه و مسجد سازي را بهترين وسيله پوز زن پيدا كردند. كربلايي اصغر پايين ده يك تكيه ساخته كه كولر گازي دارد و كربلايي اكبر بالاي ده تكيه اي ساخته كه شير مستراحش" هوشمند" است و تا دستت را زيرش ببري برايت طوري آب مي ريزدكه اصلا يادت مي رود مي خواستي ماتحت مبارك را هم يك شست و شويي بكني. در همين روستاي كوچكي كه گله به گله مسجد و تكيه مدرن ساخته شده كارگرهاي زيادي شب سر گرسنه بر بالين مي گذارند. تفريح "ى" هاي بوگندوي اين روستا سه چيز است : سفر مكه ،ترياك كشي و دختركان دانشجو.
مكه را من و امثال من هر سال برايشان ثبت نام مي كنيم و كارهاي اداري و مابقي اش را انجام مي دهيم، ترياك را خودشان تهيه مي كنند يعني برايشان مي آورند و بعضيشان هم دستشان توي خريد و فروشش است، دختركان دانشجو را هم من و امثال من با همين ماشين و در همين جايي كه شما نشسته اي در ازاي پول شهريه و خرج يك نيم ترم و از شهر هفت هزار ساله شما كه چند تا دانشگاه بزرگ دارد برايشان ميبريم.
اين هم تصوير سوم.

نويسنده: | 03:45 AM | نظرها 1 | دنبالک 0

جمعه 23 آبان 1382

بادامي آمد آلبالو گيلاسي رفت!

هنوز ورم كله داور مسابقه صبا باتري - مس كرمان بر اثر مشت جانانه مهدوي مدير عامل!- اينجا منظور از عامل همان عمله است- باشگاه مس فروكش نكرده بود كه تماشاچيان غيور ايراني - اين لفظ مسخره و من در آوردي تماشاگر نما يعني چه كه مجريان نابغه تلويزيون باب كرده اند؟ ربطي به اين زن ببر نماي كذايي دارد؟- از آنجا كه ايران و ايراني در سراسر دنيا ،كم مشهور و عزيز شده ، با ترقه زدند مدل چشم آن كره اي مادر مرده را از بادامي به بادمجاني تغيير دادند .
خب وقتي اين بوش مي گويد ايران و كره شمالي در محور شرارت قرار دارند همينطور كتره اي و معده اي نمي گويد كه ؟ بالاخره پدر آمرزيده يك چيزهايي مي داند و يك چيزهايي به گوشش خورده است .البته خداييش ما آبرو داري كرديم و نشان داديم اينجا هم حرف و اول آخر را ما مي زنيم چنان چشم فتنه را كور كرديم !كه همه دنيا بهمان دستخوش گفتند و آنها هم تاييد كردند كه نه ، اين طرف محور شرارت يك چيز ديگري است.
البته اين هم ناگفته نماند كه اذهان توهم زده خيلي ها از جمله خود بنده يك دفعه شروع كردند به كنتور انداختن و زمين و آسمان و ريسمان ، همه و همه را به يكديگر بافتند كه بله ، چون اين روزها ايران زير ذره بين است و بهمان و بيسار يك عده اي - همان عده هميشگي!- اين كار را كردند همانطور كه توريست ها را اين كار كردند و فلان جا را آن كار كردند و قس عليهذا.

ولي خوب آدم بايد انصاف و كمي عقل را با هم داشته باشد ، دست استكبار جهاني كجاي ماجراي صباباتري و مس كرمان ديده مي شود ؟ آيا در آن ماجرا كه ماهيتش با اين يكي يكسان و شبيه است جز كمبود خيلي چيزها ي ساده مثل شعور و ادب در خيلي از آدمهاي درگير، چيز ديگري مي توان يافت؟ گيرم كه مافيايي با گرفتن بيست ميليون تومان پول هم گفته باشد كه ما فلان تيم را برنده از زمين خارج مي كنيم ديگر از اين كه بالاتر نيست ؟ آيا تنها راه روبرويي با اين مساله، كوبيدن مشت بر سر كچل - كچل بود؟- داور يك لا قبا آن هم توسط مدير عامل يك باشگاه -كه سمتي فرهنگي هم محسوب مي شود- است؟
يعني واقعا مجريان روده دراز تلويزيون نمي دانند كه در اين سال ها مردم اين مملكت اكثرا عصبي ، بد اخلاق ، زود رنج و پرخاشگر شده اند؟ اين حرف ها را هم كه بزني مي گويند سياه نمايي مي كنيد! كله منور و باد كرده آقاي داور و چشم بادامي - كدام بادام؟ بادامي هم مگر ماند؟ بادامي آمد آلبالو گيلاسي رفت!- آن كره خر! را مگر نمي بينيد؟! اصلا تو بي جا مي كني به من مي گويي سياه نمايي مي كنم الان با اين قمه به دو قسمت مساوي تقسيمت مي كنم تا بفهمي كدام...ي سياه نمايي مي كند!...

نويسنده: | 04:53 AM | نظرها 1 | دنبالک 0

پنجشنبه 22 آبان 1382

اسلام يعني شب قدر

اين شبها شب قدر است .شبي كه در آن اسلام معناي واقعي دين را دارد. اسلام را نه در حوزه بلكه امشب و در خانه بسياري از مسلمانان ميتوان يافت.صحبت من درباره شان اين شبها نيست ! حرفم درباره خواندن دعاهاي عربي توسط بسياري از مردم بدون آنكه آنرا متوجه شوند نيست. صحبت من حتي درباره سوره هاي قرآن نيست.صحبت من درباره هزاران نفري است كه امشب گريه ميكنند و آرزو ميكنند انسانهاي خوبي باشند،درباره تمنا و التماس كساني است كه مريض و حاجتي دارند و درباره پدرها، مادرها، پدربزرگها و همه كساني هستند كه ممكن است امشب در گوشه اي در حال گريه باشند .

نويسنده: | 10:05 AM | نظرها 1 | دنبالک 0

شب جمعه ها بي قرارم

چه مزه اي ميده آدم شب جمعه اي كنار همسرش روي كاناپه لم بده و ماهواره نگاه كنه. ولي حيف كه من نه كاناپه دارم و نه ماهواره ، خوب كه دقت ميكنم ميبينم اصلا زن هم ندارم!!

نويسنده: | 06:47 AM | نظرها 5 | دنبالک 0

سه شنبه 20 آبان 1382

در انتظار فکر


سري تبليغات شرکت روزانه واقعا الگوي خوبي براي سايرشرکت هاست. استفاده از گرافيک خوب و شخصيت جذاب ودوست داشتني ( جناب گاو) و موضوعات تفکربرانگيز در هر اثر واقعا در يک سال گذشته هم نام روزانه را سر زبان ها انداخته و هم کاغذ ديواري خوش رنگ و لعابي براي تهران در طي يک سال گذشته بوده. به طوري که اگر الان تراکت ها را به صورت کتاب در بياورند هم خيلي ها حاضرند آن را بخرند.
شرکت روزانه قصد دارد به زودي تخم مرغ را هم به سبد صبحانه اش اضافه کند. تراکت مورد نظر ما هم معناي تبليغي تخم مرغ را در خود طرح دارد و هم مفهوم انتظار براي رسيدن اين محصول به بازار را به خوبي به بيننده منتقل مي کند.اين تبليغ ساده و البته اغراق شده ( گاو کوچک کنار پاهاي بزرگ مرغ ) به همين راحتي و سادگي حرفش را مي زند ، شعر و آواز و رنگ و افکت هم ندارد.
خب حالا اين تبليغ را بگذاريد کنار شرکت صنايع شير ايران با تبليغ پاک يادت نرده . شخصيت لوده و مسخره اي که سعي مي کند با حرکات صورت و شکم گنده اش ما را به خريد شير پاک ترغيب کند.

يک توصيه: به جاي ادا درآوردن کمي فکرتان را به کار بيندازيد.
عکس از فتوبلاگ امير عظمتي

نويسنده: شهرام | 09:00 PM | نظرها 0 | دنبالک 0

معمولا جواب مي ده

- معمولا مي گن اسب ؟
- شاخ دار.
- مي گن کوفته؟
- قلقلي.
- مي گن آخر ؟
تبليغات.
مي گن روغن مايع ؟
- سامسونگ!

نويسنده: شهرام | 08:25 PM | نظرها 0 | دنبالک 0

یکشنبه 18 آبان 1382

عطسه نكرد و مرد

واحد مركزي خبر: مردي به علت جلوگيري از عطسه جان باخت.اين مرد اهوازي چهارشنبه شب هنگامي كه مي خواست عطسه كند از ترس بيدار شدن فرزندانش بيني و دهان خود را گرفت كه اين اقدام سبب مرگ غيرمنتظره وي شد.پزشكان پارگي مويرگ ها و خونريزي مغزي بر اثر جلوگيري از عطسه را علت مرگ وي اعلام كردند. (روزنامه شرق)
بنده خدا ، مفت مرد. تو دوره زمونه اي كه همه از كنار هم بي تفاوت رد مي شن آدمي پيدا ميشه كه به برهم زدن خواب انسان هاي دور و برش هم راضي نميشه.

نويسنده: | 05:52 AM | دنبالک 0

شنبه 17 آبان 1382

نقسي عميقي در عمق آب


نفس عميق واقعا همچون عنوانش کوتاه و گذراست. حکايت رفتن از جايي به جاي ديگر. از حرکت بي سرگشتگي نسل امروز.
بي پناهي و غريبي. هميشه مظنون و درحسرت.نفس عميق حکايت نفس واقعا عميقي در جامعه امروز است که به نفس کشيدن در عمق آب مي ماند.هر چه بيشتر فرودهي بيشتر غرق شده اي.خفه، در خود فروشده و دلتنگ. نسلي که عشق را هيچ گاه بي هراس تجربه نکرده است و در اوج خوشبختي به قعر ناکامي مي غلتد.

نويسنده: شهرام | 08:33 PM | نظرها 2 | دنبالک 0

چهارشنبه 14 آبان 1382

بانک ملي آخر سکيوريتي

بعضي وقت ها واقعا آدم بايد خيلي رو داشته باشد، سيستم کامپيوتري بانک ملي را چهار دانشجو به هم ريخته اند و هفتاد ميليون برداشت کرده اند آن وقت معاون آن آمده به مردم مي گويد مراقب پسورد و يوزرنيم خود باشند. يکي نيست بگويد شما سيستم خود را امن نگه داريد آگاه کردن مردم به حفظ پسورد پيشکش. تازه بعد از اين همه اصرار دارند که سيستم هايشان امنيت بالايي دارند.
واقعا که معرکه ايد

نويسنده: شهرام | 02:59 AM | نظرها 18 | دنبالک 0

پنجشنبه 8 آبان 1382

راه اندازی بخش انگليسي گويا نيوز

سايت گويا نيوز که گويا از زماني که به مويبل تايپ روي کرده روز به روز تکامل يافته تر و داراي امکانات بيشتري مي شود، در آخرين تغيير بخش انگليسي خود را نيز راه اندازي کرده است.

گويا و روشهايي که برمي گزيند به نوعي الگوي سايت هاي ديگر نيز هست. متاسفانه آنچنان که حجم مطالب فارسي ما روز به روز بيشتر مي شود، محتواي فارسي با زبان انگليسي خيلي مهجور مانده است. به همين دليل در هنگام اتفاق هاي بزرگ در کشورمان تيترهاي يک سايت هاي برگزيده اخبار ( مثل گوگل نيوز) همه مربوط به رسانه هاي خارجي است، توجه به انگليسي نويسي خصوصا در مورد سايت هاي خبري ما خصوصا سايـت هاي مستقل بسيار مهم است، مهم اين نيست که فقط حرف بزنيم، مهم اين است که حرف ما را همه جهان بفهمند

نويسنده: شهرام | 10:31 PM | نظرها 2 | دنبالک 0

دوشنبه 5 آبان 1382

با صلوات بر محمد و آل محمد!

با صلوات بر محمد و آل محمد!
مدتي است كه گويندگان راديو و تلويزيون ايران طبق دستور اكيد و بخشنامه شخص علي لاريجاني رييس اين سازمان - كه در برنامه اي با افتخار و آب تاب بسيار از اين ابتكار خود سخن مي گفت - بايد قبل از خواندن اخبار بر محمد و آل محمد صلوات بفرستند.
تشكيلاتي كه برنامه ها و آثار كانال هاي ماهواره اي جهان را با محو و شطرنجي كردن نام كانال و به نام خود به خورد خلق الله مي دهد اينچنين دم از اسلام ميزند.
محمد عبدو در حدود صد و پنجاه سال پيش وقتي به اروپا رفت و برگشت، به مصر كه رسيد از او پرسيدند: چه ديدي؟
. گفت: من در آن جا مسلمان نديدم اما اسلام ديدم ولي در مصر مسلمان ميبينم اما اسلام نميبينم.
بر محمد و آل محمد صلوات!

نويسنده: | 08:52 PM | نظرها 11 | دنبالک 0

پنجشنبه 1 آبان 1382

تسليت به برنامه ريزان کشور!

فرارسيدن روز برنامه ريزي و آمار را به همه برنامه ريزان کشور تسليت عرض مي کنم .
واقعا آنچه که بيش از همه نداريم برنامه ريزي است و به نظر من در چنين روزي بايد به عزاداري پرداخت که با داشتن چنين کشور غني و مستعدي با چنين وضعيتي زندگی می کنیم.همين ترافيک به عنوان مصداق برو تا آخر

نويسنده: شهرام | 09:33 PM | نظرها 0 | دنبالک 0

سه شنبه 29 مهر 1382

مديا کاشيگر : هيچ وقت ، وبلاگ نويس نخواهم شد

مديا کاشيگر ، محقق و مترجم ادبيات در گفتگو با خبرگزاری مهر گفت:شخصا هيچ وقت ، وبلاگ نويس نخواهم شد ، چون فرصت اين کار را ندارم .

وي با اشاره به اين که وبلاگ نويسي در کشور ما به شدت رو به گسترش است ، افزود : طبق اطلاعاتي که من دارم ، تا پايان سال قبل ، فقط پنج در صد از افراد جامعه وبلاگ نويسي مي کردند اما در حال حاضر ، حداقل به هفتاد و پنج در صد رسيده است.
کاشيگر يادآور شد : به طور قطع ، وبلاگ نويسي به عنوان فرايندي جدي در زندگي مردم وارد خواهد شد و توده هاي گسترده اي از جامعه ، به ويژه جوانان به اين عرصه رومي آورند ، البته اگر کسي مثل من با سن و سال نسبتا بالا و مشغوليت هاي متعدد ، فرصتي براي اين کار نداشته باشد ، خيلي هم جاي تعجب نيست.
خبرگزاری مهر همچنين با تعداد زيادی از شاعران و اديبان گفتگو کرده است و از آنها درباره وبلاگ و نقش آن سووال کرده است که برخی از اظهار نظرها جالب و قابل تامل است.

نويسنده: | 09:28 PM | نظرها 0 | دنبالک 0

جمعه 18 مهر 1382

جايزه شيرين صلح نوبل براي شيرين عبادي

خبر باور کردني نيست، در ميان آن همه نامزد مطرح جايزه صلح نوبل که حتي صبح بي بي سي در يک گزارش مفصل به قطعيت از پاپ به عنوان برنده نام مي برد، حالا يک زن ايراني که حتي نامش ميان نامزدهاي اصلي هم نبوده به خاطر فعاليت هاي انسان دوستانه اش در زمينه حقوق زنان و کودکان برنده اين جايزه غرور آفرين شده است که سواي ارزش مادي به نوعي ارزشمندترين جايزه نوبل هم محسوب مي شود. تلويزيون هاگزارش پشت گزارش و تيتر يک سايـت هاي خيري ، اما تلويزيون ايران فعلا سکوت سنگين.

نوبل، راهي جديد در کنار هزاران راه نرفته ديگر
امروز واقعا از هر طرف که مي رويم به نوبل برمي خوريم. حالا در جديدترين اظهار نظرها که ايسنا انجام داده حسادت ها را کاملا مي توان درک کرد. اولا من متاسفم براي رييس جمهور خاتمي که يا جرات ارسال تبريک کوچکي را هم ندارد و يا تحت تاثير آنهايي قرار گرفته است که مي گويند چرا نوبل صلح را به شما اهدا نکردند. در حالي که ژاک شيراک؛ کوفي عنان، جيمي کارتر، پاپ ژان پل دوم، گرهارد شرورد، واتسلاو هاول و دهها شخصيت ديگر که بعضي خود بخت اول نوبل امسال به شمار مي آمدند، تنها ساعتي بعد از اين واقعه از ارسال تبريک بي شائبه دريغ نکردند.
دوم آنکه متاسفم براي آنهايي که تريبون دارند اما اطلاعات ندارند و يا خودشان را به بي اطلاعي زده اند. مثلا گفته انداين که چند کتاب که بيشتر ننوشته کار خاص سياسي براي صلح انجام نداده چرا بايد اين جايزه را دريافت کند و يا مثل مدير مسئول انتخاب که گفته افراد شايسته ديگري هم براي دريافت جايزه نوبل در کشور بودند و حتما بايد کسي به ايشان خاطر نشان کند که اگر قرار بود متوليان نوبل صلح مطابق سليقه شما عمل کنند که الان نه از نوبل خبري بود و نه از صلح.

من البته حسادت ها و حساسيت هاي گروهاي سياسي داخلي را درک مي کنم. متاسفانه جايزه نوبل امسال براي آنها اصلا خوشايند نيست. شيرين عبادي نه واقعا يک اصلاح طلب است و نه منش او از طرف محافظه کاران قابل هضم است. انتخاب او نه از سر اتفاق که محصول تاکيد جامعه جهاني بر موضوع حقوق بشر و و آزادي هاي انساني و خصوصا موضوع زنان و کودکان و تشويق و ترغيب توجه به آن در داخل ايران و ديگر کشورهاي مسلمان است. اما کمي دقت در اهداف و بازخوردهاي اين جايزه مي توانست رفتاري غير از آنچه که تاکنون ديده ايم را به ما نشان دهد.
اهداي جايزه به اعتقاد من يک واقعيت سياسي است که متوليان نوبل آن را در نظر گرفته اند. قطعا شرايط بعد از يازدهم سپتامبر جامعه مسلمان را در زير ذره بين قرار داده و تعارضات آنها با ديگر قطب هاي انساني وديني را بارزتر کرده و روز به روز بر فشار افکار عمومي عليه آنها افزوده است. از جان الن محمد گرفته تا لاکربي و مسئولان انفجارهاي بالي و خود حوادث يازدهم سپتامبر. از اسامه بن لادن و ملا محمد عمر تا دهها فرد و افرادي که شنيع ترين کارها را انجام مي دهند و خود را هم مسلمان معرفي مي کنند. درچنين وضعيتي و با توجه به سياست هاي احمقانه بوش و بلر امکان تعارض و جنگ منطقه اي و آشوب و به هم ريختگي به شدت بالاست. اين چنين است که روح جايزه آلفرد نوبل کاملا مشخص مي شود، تلاش براي نزديک کردن انسان ها و برقراري صلح.


متوليان نوبل همانقدر که به شخصيت مورد نظر خود براي اهداي جايزه دقت مي کنند بر تاثير اين جايزه نيز سخت مي انديشند. از اين رو اهداي جايزه نوبل به يک ايراني واقعا حرکتي سياسي است . حرکتي که با درک شرايط دشوار ايران در جهان امروز و هشدارها و فشارهاي خارجي انجام پذيرفته است. براي مثال اگر امروز هر خبري در مورد فعاليت هاي هسته اي ايران منتشر مي شد پشت خبر دريافت صلح نوبل کاملا ناديده گرفته مي شد و از اين رو اين جايزه اتفاقا از نقطه نظر سياسي فرصتي را براي برون رفت از فشار بين المللي نيز فراهم مي کند.( حالا واقعا بايد ديد سخنگوي وزارت خارجه که از هر فرصتي براي اظهار نظر استفاده مي کند چرا در مقابل چنين موضوعي اين چنين خاموش مانده است؟).
از اين نظر متوليان نوبل با اهداي اين جايزه به شيرين عبادي هم آنچنانکه خود مي گويند پيامي براي داخل ايران مي فرستند که دنيا در برابر حقوق بشر و آزادي هاي انساني خصوصا زنان و کودکان ديگر فقط نظاره گر نيست و هم با انتخاب فردي مسلمان جامعه مسلمانان مخاطب خود قرار مي دهند که خود را از ديگران طرد و رها شده نپندارد و هم درجهت اهداف واقعي نوبل پيامي را به قدرت هاي سياسي بزرگ مثل آمريکا مي فرستند که جهان در مقابل جنگي ديگر کوتاه نخواهد آمد.
اين که جايزه صلح نوبل را منتسب به غرب مي کنند هم نشان از اين است که نه نوبل را مي شناسند و نه غرب را . نوبل صلح اتفاقا در مقابل قدرت سياسي غرب به وجود آمده است و ليست کساني که اين جايزه را گرفته اند هم حاکي از همين امر است.
فقط اين را بگويم که شادي حاصل از اين جايزه ملي و غرورآفرين به اندازه اي زياد و تبليغات ناشي از آن آنقدر به نفع جامعه ايران است که اگر ايران چند سال قبل در مسابقات جام جهاني به قهرماني جهان هم مي رسيد نمي توانست به چنين جايگاهي دست يابد. حال ادامه اين وضع دست خود ماست مي توانيم اين شادي و موفقيت را هم مثل هزاران موفقيت کوچک و بزرگ ديگر ناديده بگيريم و مي توانيم از آن به شکل يک نقطه عطف براي رسيدن به صلح بهره ببريم.

نويسنده: شهرام | 01:47 PM | نظرها 5 | دنبالک 0

پنجشنبه 17 مهر 1382

آموزش مسائل جنسي و كاربران فارسي زبان

آگاهي از مسائل جنسي يكي از نيازهاي نوجوانان و جوانان است و آنها سعي خواهند كرد به هر طريقي با آن آشنا شوند.در كشور ما به دليل بافت سنتي و مذهبي و همچنين برخي گرايشهاي فرهنگي بين دولتمردان به اين مسائل كمتر در قالبهاي آموزشهاي مرسوم پرداخته ميشود. بدليل فرهنگ رايج در خانواده هاي ايراني بسياري نوجوانان و جوانان از تهيه و مطالعه كتبي كه در اين زمينه هست خجالت ميكشند و شايد حتي جرات اين كار را نداشته باشند.

مسائل جنسي هميشه مورد توجه سايتهاي اينترنتي نيز بوده اند و سايتها و وبلاگهاي فارسي نيز از اين قائده مستثني نيستند.آمار بالاي برخي از وبلاگها و سايتهاي فارسي كه به مسئله آموزش مسائل جنسي مي پردازند نشان ميدهد كه نوجوانان و جوانان ايراني فقط به دنبال تحريك جنسي و يا لذت از مشاهده تصاوير سكسي نيستند بلكه به دنبال كسب اطلاعات و ارضا حس كنجكاوي خود هستند.
اما تلاشهايي كه تاكنون صورت گرفته هرگز بصورت رسمي نبوده و بسياري از سايتها نيز براي كسب ويزيتور بيشتر و يا تكميل مطالب غير آموزشي خود اقدام به چنين كاري ميكنند و بنابراين اين مطالب از سطح علمي پاييني برخوردارند و حتي در برخي مواقع غيرعلمي و اشتباه هستند.

سايتها و وبلاگهاي ميتوانند ابزاري بسيار مناسب براي آگاهي بخشيدن و آشنا كردن نوجوانان و جوانان با اين مسائل باشند بخصوص آنكه امكان برقراري ارتباطي دوطرفه به شكلي بسيار راحتتر امكان پذير است.
در چنين شرايطي بسيار خوب خواهد بود كه جامعه پزشكي چه بصورت دولتي و چه بصورت خصوصي وليكن رسمي و شناسنامه دار اقدام به راه اندازي سايتهاي آموزشي در اين زمينه كنند.

نويسنده: | 01:20 AM | نظرها 17 | دنبالک 0

دوشنبه 14 مهر 1382

شک تمام نشدني

يک شک تمام نشدني گويا ميان ما وجود دارد که به نوعي همه مان را گرفتار خود کرده است. شک نسبت به همه چيز و همه کس. اين که واقعا از اين کار من چه کسي سود مي برد؟ من به دنبال ريشه هاي اين شک نيستم که کار من نيست اما نتايج اين شک واقعا بر بينش و نگرش ما به زندگي روزمره تاثير گذاشته است. شايد همين است که بسياري از ما نگاه بدبينانه خود را به بسياري از بخش هاي زندگيمان تسري مي دهيم ، درست مثل من که مي بيننم وبلاگ نويسي من و دوستان دارد به يک نوع نگاه منفي و بدبينانه صرف خلاصه مي شود. اما به راستي وقتي همه با سوظن به هم مي نگرند تو چرا همين عينک را به چشم نزني؟

وقتي همسر صيغه اي يا دوست دختر ناصر محمد خاني بعد از يک سال و درست چند روز مانده به سالگرد به قتل رسيدن ناگهان لب به اعتراف مي گشايد در حالي که در طي يک سال گذشته عملا پرونده هيچ گشايشي را نداشته شما جاي ما باشيد شک نمي کنيد؟ معذرت مي خواهم و زحمت کسي را هم نمي خواهم ناديده بگيرم اما واقعا اين که درست درهفته نيروي انتظامي اين اعتراف بزرگ صورت مي گيرد واقعا يک ذره شک برانگيز نيست؟

نويسنده: شهرام | 10:50 PM | نظرها 1 | دنبالک 0

یکشنبه 13 مهر 1382

روز جهانی معلم

امروز پنجم اکتبر(سيزدهم مهر ماه) روز جهانی معلم است.يونسکو،يونيسف،سازمان بين المللی کار و برنامه توسعه سازمان ملل طی بيانيه مشترکی اين روز را گرامی داشته اند.در اين بيانيه آمده آنچه امروز جوامع فقير و غنی را به يک اندازه تهديد می کند کناره گيری آموزگاران از تدريس است.در اين بيانيه از آموزگاران تقدير شده و گفته شده که آنها به رغم مشکلات و شکنجه های جسمی و سياسی به سر کارهای خود می روند و از اين رو سزاوار تقدير هستند.

نويسنده: | 10:23 AM | نظرها 1 | دنبالک 0

شنبه 12 مهر 1382

ما و استادان بزرگ ما

تب اظهار نظر در مورد همه چيز مخصوصا چيزهايي که آ دم سر از آن در نمي آره واقعا داره همه گير ميشه . استاداني هستند که کلي در مورد اينترنت و شبکه هاي ارتباطي تحقيق انجام داده اند اما زماني که پاي صحبت از اينترنت به ميان مي آيد آنچنان با احتياط سخن مي گويند که آدم در مي ماند . و هستند کساني که معلوم است از ارتباطات و فناوري هاي نوين ارتباطي چيز چنداني نمي دانند اما در ريزترين موضوعات هم وارد مي شوند. جالب است که بيشترين اظهار نظرهاي عجيب اخيرا از جانب کساني انجام گرفته که استاد و مدرس خطاب مي شوند و اين چنين است که آدم مي فهمد واقعا در دانشگاه هاي ما چه دانشي ردو بدل مي شود.

جديدترين اظهار نظر مربوط به يک استاد ارتباطات دانشگاه تهران است که ظاهرا مدريت گروه رسانه اي اين دانشگاه را هم بر عهده دارد او گفته " نبودن كنترل‌هاي ويژه بر روي آن( وبلاگ)، امكان ارائه‌ي اطلاعات نادرست و غير مستند در آن وجود دارد و اين نكته نوعي سردرگمي ناشي از فزوني اطلاعات ايجاد خواهد كرد، زيرا حجم اطلاعاتي موجود در وبلاگ‌ها، گاهي از ظرفيت انسان‌ها فراتر رفته و افراد را در گزينش دچار مشكل مي‌كند".
استاد يک سوال آيا رسانه هاي سنتي چنين قابليتي ندارند؟ يعني چون آنها نظارت مي شوند لزوما اطلاعات صحيحي را ارايه مي دهند؟ حالا چون يک وبلاگ را نتوانسته ايد نظارت کنيد همه مشکلات از آن است؟ رسانه هاي ديگرتان چه گلي به سرما زده اند؟
در اين که حجم اطلاعات موجود در وبلاگ از ظرفيت انساني فراتر است چه گناهي است بر وبلاگ؟ استاد محترم ويژگي دنياي حاضر ارتباطي سرريزي اطلاعات است و ربطي صرفا به وبلاگ ندارد و همه ابزارهاي اطلاع رساني در آن دخيل هستند ، اين که انسان در اين هجوم اطلاعاتي دچار گزينش اشتباه مي شود را مستلزم تغيير رفتاري در خود انسان است نه در ابزار. چنانچه ما امروزه بر خلاف ساليان دور که اطلاعات را مي بلعيديم وقت زيادي را صرف دور ريختن اطلاعات غيرلازم يم کنيم.
اين ها البته نمونه هاي از مصاحبه شما با خبرگزاري دانشجويان است اميدوارم اين ها را به گردن خبرنگار آن نيندازيد چون اتفاقا ايسنا وبلاگ نيست که به قول شما خطر انتشار نادرست اطلاعات و تاثير گذاري منفي داشته باشد.

نويسنده: شهرام | 04:11 PM | نظرها 3 | دنبالک 0

چهارشنبه 9 مهر 1382

دفاع بد

يک گزارش بد و يک دفاع بد از زنان فعال روي وب و پر از اشتباهات تکنيکي . واقعا براي ماهنامه زنان متاسفم .مي دانيد انگار مدافعان حقوق زنان ما خود بيش از همه به اين قشر ضربه مي زنند.

نويسنده: شهرام | 02:33 PM | نظرها 2 | دنبالک 0

اينترنت و تلويزيون و تقاضاي سانسور

شب گذشته اخبار شبکه 2 سيما برنامه اي را حضور برات قنبري معاون ICT وزارت پست و دکتر علي اکبر جلالي برگزار کرد که در آن به نقل از مصاحبه شوندگان که معمولا مردم نام مي گيرند خواستار قطع کليه خدمات اينترنتي و واگذاري آن صرفا به اشخاص با صلاحيت و تحت کنترل شد. در اين جلسه معاون آي سي تي وزارت پست هم کلي از فيلترينگ دفاع کرد.

نويسنده: شهرام | 10:43 AM | نظرها 3 | دنبالک 0

دوشنبه 7 مهر 1382

اليا کازان درگذشت

اليا کازان کارگردان برجسته آمريکايي در 94 سالگی درگذشت.طی دهه های 50 و 60 ميلادی کازان تعدادی از مهم ترين و بهترين فيلم های تاريخ سينمای آمريکا را کارگردانی کرد که شرق بهشت با بازيگری جيمز دين يکی از آنهاست.

البته اعتبار او بعدها به علت همکاری با دولت در دوران مک کارتيسم خدشه دار شد.برخی از همکاران او فاش کردند که کازان نام دست اندرکاران صنعت فيلم آمريکا را که گرايش های کمونيستی داشتند و يا مظنون به داشتن آن بودند مخفيانه به مقامات اعلام کرده بود.البته کازان هميشه گفته مه بهترين کار را انجام داده و بابت آن کارها به هيچ وجه احساس پشيمانی نمی کند.
او ذر برادوی نمايشنامه هايي چون مرگ دستفروش و اتوبوسی به نام هوس را هم کارگردانی کرده است.کازان در سال 1999 از دستان مارتين اسکورسيزی و رابرت دنيرو اسکار افتخاری دريافت کرد.

نويسنده: | 08:24 AM | نظرها 1 | دنبالک 0

شنبه 5 مهر 1382

زبان مخفی ما!

فرهنگ لغات زبان مخفي نام کتاب جديدي از نشر مرکز است که توسط دکتر مهدي سمايي نوشته شده است. پشت جلد کتاب آمده: زبان مخفي به واژه ها و عباراتي گفته مي شود که برخي از قشرهاي اجتماعي به قصد پنهان کردن مقاصد و منظورها و اسرار و افکار خود به کار مي گيرند.
و اما برخي واژه هاي جالب:

بي بي سي bibisi
۱-جاسوس، خبرچين: نکنه تو هم بي بي سي هستي؟
۲-تلفن همراه: بي بي سيتو بده يه زنگ بزنم!

رله کردن (از واژه فرانسوي relais)
آماده استفاده کردن: تا تو ماشينو رله کني من مي رم نوشابه بخرم.

ريسيور (معادل بي بي سي)
جاسوس، خبرچين: يارو ريسيوره!

سيوز کردن (از اصطلاح save as در کامپيوتر)
ذخيره کردن، براي روز مبادا نگه داشتن: فعلا يارو رو سيوزش کن.

فرمت کردن
آماده استفاده کردن: خونه رو فرمتش کردم

کيليک کردن: مگه کار و زندگي نداري که کيليک کردي رو بچه مردم؟

ياهو: پليس ۱۱۰: اگه مزاحم بشي مي رم ياهو رو خبر مي کنم.

نويسنده: | 04:57 PM | نظرها 20 | دنبالک 0

جمعه 4 مهر 1382

Run blog

نام حسين درخشان ديگر با وبلاگ عجين شده است . حالا تعداد اسامي او روي وبلاگ ها از تعداد اسامي پرشين بلاگ روي وبلاگهايش بيشتر است. به همين دليل از آنجا که حدس مي زنيم ممکن است ننوشتن نام اون به نوعي باعث Run نشدن وبلاگ ما شود در اين جا از او ياد مي کنيم که امروز دست بر قضا دارد با چهره اي جديد دومين سالگرد وبلاگش را جشن مي گيرد.

نويسنده: شهرام | 11:33 AM | نظرها 4 | دنبالک 0


 

Warning: include(/home/itiran/www/links/persianads.php): failed to open stream: No such file or directory in /home/itiran/domains/itiran.net/public_html/archives/culture/index.php on line 4279

Warning: include(): Failed opening '/home/itiran/www/links/persianads.php' for inclusion (include_path='.:/usr/local/lib/php') in /home/itiran/domains/itiran.net/public_html/archives/culture/index.php on line 4279